کتاب تعمیرکار اثر برنارد مالامود یک داستان تاریخی و سیاسی است که در سالهای پایانی حکومت روسیهی تزاری به وقوع میپیوندد. شخصیت اصلی این رمانِ برندهی جایزهی پولیتزر، یاکوف بک نام دارد و تعمیرکاری یهودی است که پیدا شدن جسد کودکی مسیحی در نزدیکی محل کارش، زندگیاش را برای همیشه دگرگون میکند.
دربارهی کتاب تعمیرکار
در فضای سیاسی و اجتماعی ملتهب و آکنده به تبعیض نژادی و یهودستیزی رمان تعمیرکار، مرگ کودک به سرعت افسانهی قدیمی قتل آیینی را سر زبانها میاندازد؛ اتهامی یهودستیزانه که ادعا میکند یهودیان برای مناسک مذهبی خود از خون کودکان مسیحی استفاده میکنند. بدین شکل یاکوف بک، قهرمان داستان سیاسی برنارد مالامود، بیآنکه مدرک محکمی علیه او وجود داشته باشد، به مظنون اصلی تبدیل میشود.
در جهان این داستان تاریخی که خود الهامگرفته از ماجرای واقعی مناخیم مندل بلیس است، حقیقت امری بیرونی و عینی نیست که باید کشف شود و با نشانههایی دقیق، درستی آن به اثبات برسد؛ بلکه چیزی است که دستگاه قدرت حاکم میکوشد آن را مطابق نیاز خود شکل دهد و به جامعه تحمیل کند. در چنین فضایی، دستگاه قضایی شواهد را به سود روایتی از پیش تعیینشده و به نفع خود تفسیر میکند و تعصب عمومی نیز به این تحریف مشروعیت میبخشد.
تعمیرکار؛ از رنج فردی تا پرسشهای اخلاقی
شخصیت اصلی کتاب تعمیرکار برنارد مالامود، فردی آرمانگرا یا مبارزی شجاع دل نیست. او نه مذهبی است و نه علاقهای به بحث در خصوص مسائل سیاسی دارد. او فقط میخواهد که خیلی ساده زندگیاش را بگذراند و با اندک امنیت و درآمدی، شانسی برای ساخت یک زندگی بهتر داشته باشد. اما همین معمولی بودن، موقعیت او را در این داستان معنادارتر میکند؛ زیرا یاکوف بک بدون آنکه خود بخواهد، به درون وضعیتی پرتاب میشود که دیگر امکان بیطرف ماندن را برایش باقی نمیگذارد.
برنارد مالامود از خلال وضعیت یاکوف بک، رنجی که تحمل میکند و تحولی که بهتدریج از سر میگذراند، تقابل فرد در برابر حکومت را از سطح یک کشمکش بیرونی فراتر میبرد و آن را به مسئلهای دربارهی مسئولیت شخصی و اخلاقی انسان در قبال عدالت، آزادی و حق زیستن بدل میکند. یکایک شهروندان یک جامعه تا کجا میتوانند از بیعدالتی روی برگردانند و از چه نقطهای سکوت و بیطرفی دیگر نه یک انتخاب یا اجبار، بلکه نوعی همراهی با وضع موجود و حتی تایید آن محسوب میشود.

پیام برنارد مالامود دربارهی فرد و مسئولیت اجتماعی
پرسش برنارد مالامود متوجه جامعهای است که بیعدالتی در آن، زمانی امکان استمرار پیدا میکند که به امری عادی، قابل تحمل و متعلق به دیگران تبدیل شود. در چنین وضعی، ظلم و جور فقط از طریق تصمیم حکومت یا عملکرد نهادهای سرکوبگرش نیست که ادامه پیدا میکند، بلکه از بیاعتنایی مردمی نیرو میگیرد که ترجیح میدهند تا زمانی که آسیبی متوجه خودشان نشده، چیزی نبینند و چیزی نگویند.
خرید کتاب تعمیرکار شما را با روایتی مواجه میکند که در آن یک پروندهی قضایی، به بستری برای واکاوی یهودستیزی، سوءاستفادهی سیاسی از قانون و نسبت میان فرد و قدرت تبدیل میشود. برنارد مالامود از خلال روایت سرگذشت یاکوف بک، از جامعهای مینویسد که در آن حقیقت میتواند قربانی مصلحت شود و آزادی، عدالت و کرامت انسانی تنها زمانی معنا پیدا میکنند که کسانی حاضر باشند برای دفاع از آنها، هزینه بدهند. این اثر توسط شیما الهی به فارسی ترجمه شده و نشر چشمه آن را منتشر کرده است.
جوایز و افتخارات کتاب تعمیرکار
- برندهی جایزهی ملی کتاب
- برندهی جایزهی پولیتزر
اقتباس سینمایی از کتاب تعمیرکار
- در سال 1968، جان فرانکنهایمر فیلم تعمیرکار را بر اساس این داستان سیاسی با بازی الن بیتس، به تصور درآورد.
کتاب تعمیرکار برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای تاریخی با زمینهی سیاسی و اجتماعی علاقه دارید.
- میخواهید دربارهی یهودستیزی و تبعیض علیه یهودیان در روسیهی تزاری بخوانید.
- تقابل فرد در برابر حکومت و مقاومت انسان در برابر ساختارهای سرکوبگر برایتان جذاب است.
- رمانهایی با محوریت عدالت و آزادی، کرامت انسانی و مسئولیت اخلاقی را میپسندید.
- به دنبال یک رمان سیاسی از ادبیات آمریکا هستید که داستان آن خارج از آمریکا در جریان است.
در بخشی از کتاب تعمیرکار میخوانیم
یاکوف با درماندگی مطلق در سلولی با سقف بلند و بیقواره در طبقهی زیرین دادگاه ناحیه، در ساختمان گچیِ رنگورورفته و دلگیری در بخش تجاری پلوسکی و در چند کیلومتری آجرپزی لوکیانوفسکی، نشسته بود و تصویر خودش با دستبند میان دو ردیف ژاندارم سوار بر اسب، با شمشیرهای آخته و مهمیزهایی که هنگام حرکت جرینگجرینگ صدا میدادند و خیابانهای برفگرفته و منقش به رد لجن بهجامانده از حرکت سورتمهها، از جلو چشمانش محو نمیشد.
التماسکنان از کلنل خواسته بود بگذارد به پیادهرو برود تا کمتر بیآبرو شود، اما او را بهزور وسط خیابان خیس رانده بودند و مردم در راه رفتن سر کارهاشان برای تماشای او میایستادند. ابتدا در سکوت به او خیره میشدند، سپس نجواها و هو کشیدنها این سکوت را میشکست. بیشتر کنجکاو بودند که دلیل این رژه را بدانند، که ناگهان بچهمدرسهای یونیفرمپوشی با کلاه آبی و کت دکمهدار نقرهای، دستانش را مثل بوق بالای سرش گرفت و پشتسر زندانی بنای رقصیدن و خواندن گذاشت. «جهود، جهود.» صدای زمزمهها، هو کشیدنها و مسخره کردنها بلند شد. گروهی کوچک، که چند زن هم میانشان بودند، دنبالشان راه افتادند و شروع کردند به هو کشیدن و ناسزا گفتن به تعمیرکار. «جهودِ قاتل.» دلش میخواست فرار کند، بدود و دور شود، اما جرئت نمیکرد. کسی تکهچوبی به سمتش پرتاب کرد، اما به یکی از اسبها خورد. اسب رم کرد، چهارنعل تاخت و برف به آسمان پاشید و دو میدان را پشتسر گذاشت تا بالاخره نگهش داشتند. کلنل، مردی درشتاندام با کلاه پوست، شمشیرش را بلند کرد و جمعیت متفرق شد.
بله




























