کتاب تاریخ عشق، رمان تاریخی عاشقانه نوشتهی نویسنده محبوب ادبیات معاصر آمریکا یعنی نیکول کراوس است که در سال 2008 موفق به دریافت جایزهی بینالمللی نویسندگی ویلیام سارویان شد. این کتاب با ترجمهی ترانه علیدوستی، داستان موازی نویسندهی سالخوردهای به نام لئو گورسکی و دختری نوجوان به نام آلما سینگر را روایت میکند که سرنوشتشان به شکلی غریب به هم پیوند میخورد. روایت رمان بین آمریکای معاصر و خاطرات لهستان در جنگ جهانی در حرکت بوده و داستانی پرکشش دربارهی عشق، فقدان و خاطرات را روایت میکند.
دربارهی کتاب تاریخ عشق
در این کتاب، لئو گورسکی، نویسندهی پیر، روزهایش را با خاطرات عشق جوانی و رمانی به نام تاریخ عشق که در آن دوران نوشته بود سپری میکند؛ کتابی که تصور میکند برای همیشه از دست رفته و فراموش شده است.
اما ماجرای این رمان و داستان عاشقانه پشتش چیست؟ هفتاد سال پیش از آغاز ماجراهای رمان، لئوی دهساله که در لهستان زندگی میکرد، عاشق دختری به نام آلما مرمینسکی میشود. ده سال بعد، آلما که فرزند لئو را باردار است، به درخواست پدرش برای در امان ماندن از تهاجم آلمان نازی به آمریکا فرستاده میشود؛ در حالی که لئو برای زنده ماندن در لهستان مخفی میشود و سالها در جنگل زندگی میکند.
حالا سالها بعد، آلما سینگر، دختر نوجوان داستان، در تلاش است به مادرش کمک کند؛ مادری که پس از مرگ همسرش، تمام وقت و حواس خود را به ترجمهی رمان تاریخ عشق معطوف کرده است.
روایت عشقی جاودان به قلم نیکول کراوس
در ادامهی کتاب تاریخ عشق ترجمهی ترانه علیدوستی، درمییابیم که رمان مفقود لئو گورسکی نه تنها از بین نرفته، بلکه به زبان اسپانیایی نیز ترجمه شده و طرفداران خود را دارد؛ طوری که والدین آلما سینگر، نام او را از روی شخصیت آلما مرمینسکی رمان برداشتهاند. پس از مرگ پدر آلما سینگر، مادرش نامهای مرموز دریافت میکند که در آن مبلغ هنگفتی برای ترجمهی رمان تاریخ عشق به انگلیسی پیشنهاد شده است.

آلما سینگر تصمیم میگیرد تا به هویت واقعی فرستندهی این نامهها پی ببرد و برای این کار، جستجویی را آغاز میکند که در نهایت پرده از راز ماندگاری رمان تاریخ عشق و سرنوشت اشخاص مرتبط با آن برمیدارد؛ از جمله سرنوشت رابطهی عاشقانهی لئو و آلما مرمینسکی و فرزند آنها، و چگونگی پدیدار شدن دوبارهی کتاب پس از سالها مفقودی.
خرید کتاب تاریخ عشق را به تمامی علاقهمندان به ادبیات پستمدرن و رمانهای عاشقانه پیشنهاد میکنیم. نیکول کراوس با نثری جذاب و سبکی بدیع، نشان میدهد که چگونه یک کتاب میتواند سرنوشت انسانها را فراتر از جغرافیا و زمان، به هم پیوند داده و زندگیشان را تغییر دهد. ترجمهی اثر حاضر برعهدهی ترانه علیدوستی بوده است.
اقتباس سینمایی از کتاب تاریخ عشق
- رادو میخائیلانو در سال 2016 اقتباسی سینمایی از کتاب تاریخ عشق را با همین نام به روی پردهی نقرهای برد. درک جاکوبی، سوفی نیلیس و جما آرترتون در این اقتباس به ایفای نقش پرداختهاند.
نکوداشتهای کتاب تاریخ عشق
- همانقدر ناراحتکننده است که بامزه است. (واشنگتنپست)
- از آن دسته کتابهاییست که زندگی را قابل تحمل میکنند. (نشریه میامی هرالد)
- ایمانتان به ادبیات را دوباره زنده میکند؛ در واقع، انواع و اقسام ایمان را در شما زنده میکند. (الی اسمیت، نویسنده)
جوایز و افتخارات کتاب تاریخ عشق
- برنده جایزه ادبی ویلیام سارویان در سال 2008
- برنده جایزه ادبی Prix du Meilleur Livre Étranger در سال 2006
- نامزد جایزه اورنج در سال 2006
کتاب تاریخ عشق برای شما مناسب است اگر
- به دنبال یک کتاب رمانتیک با روایتی چندلایه و درهم تنیده میگردید.
- میخواهید رمانی تاریخی بخوانید که زندگی شخصیتها را در بستر جنگ جهانی دوم و آمریکای امروزی دنبال میکند.
- به کتابهای نیکول کراوس علاقه داشته و میخواهید یکی از مشهورترین آثار او را مطالعه کنید.
در بخشی از کتاب تاریخ عشق میخوانیم
در رختخواب بودم، خوابی میدیدم که در یوگسلاوی سابق اتفاق میافتاد، یا شاید براتیسلاوا بود، از من بپرسی میگویم میشد بلاروس هم باشد. هر چه بیشتر فکرش را میکنم، دانستناش سختتر میشود. برونو داد زد: بیدار شو! یا تصور من این است که حتماً قبل از اینکه به لیوان آب سردی که روی صورتم ریخت متوسل شود داد زده است. شاید به خاطر آن باری که جانش را نجات دادم میخواست برم گرداند. ملافهها را کنار زد. از چیزی که احتمالاً آن زیر با آن روبهرو شد خجلم. با اینحال. انگار که دادگاه است. هرروز صبح خبردار ایستاده، مثل وکیل مدافع اصلی.
برونو داد زد: نگاه کن! توی مجله دربارهی تو نوشتهاند.
حوصلهی مسخرهبازیهایش را نداشتم. اگر به حال خودم رهایم کنی به همان بیدارشدنم با صدای گوز خودم راضیام. پس بالش خیسم را روی زمین انداختم و با سر رفتم توی ملافهها. برونو با مجله زد توی سرم. گفت: بلند شو نگاه کن! نقش کر و لالها را بازی کردم که در این سالها خیلی در آن مهارت پیدا کردهام. صدای دور شدن قدمهای برونو را شنیدم. صدای تقوتوق بلند از کمد توی راهرو. خودم را آماده کردم. صدای بلندی آمد و جیغی از پیاش. برونو توی بلندگوی دستیای که از لای وسایلم بیرون کشیده بود گفت: توی مجله دربارهی تو نوشتهاند. با اینکه زیر ملافه بودم جای دقیق گوشم را پیدا کرد. بلندگو جیغ کشید: تکرار میکنم. تو: توی مجله. ملافهها را کنار زدم و بلندگو را از دستش کشیدم.
بله


















