کتاب جامعهشناسی پست مدرنیسم اثر اسکات لش و ترجمهی حسن چاوشیان، به مقایسهی مدرنیسم و پست مدرنیسم از منظر جامعهشناختی پرداخته و موضوعاتی مانند میل، حق و عقلانیت را از دید متفکران بزرگی مثل فوکو، نیچه و ماکس وبر بررسی میکند. همچنین اثر حاضر تلاش میکند تا سوءتفاهمهای رایج و مناقشات بین موافقان و مخالفان پسامدرنیسم را تحلیل کرده و تصویری جامع و شفاف از سیر تاریخی بشر از مدرنیته به پست مدرنیته ترسیم کند.
دربارهی کتاب جامعهشناسی پست مدرنیسم
اسکات لش (Scott Lash) در کتاب جامعهشناسی پست مدرنیسم (Sociology of Postmodernism)، به بررسی ماهیت و فرهنگ پست مدرن و مقایسهی آن با مدرنیسم میپردازد. او توضیح میدهد که چطور این پدیده، فراتر از یک جریان ادبی و هنری بوده و میبایست به عنوان جریانی فراگیر که فرهنگ و اقتصاد را در برمیگیرد با آن روبهرو شد. از این رو، نویسنده در اثر حاضر پست مدرنیسم را بر پایهی نظریه اجتماعی، جامعهشناسی فرهنگ و قشربندی اجتماعی مورد تحلیل قرار داده است.
کتاب جامعهشناسی پست مدرنیسم در سه بخش و نه فصل تنظیم شده است و مباحثی چون هویت طبقه کارگر، شهر، بدن و سنت را از دید متفکران بزرگی چون میشل فوکو، فریدریش نیچه، یورگن هابرماس و ژان فرانسوا لیوتار بررسی میکند. اثر حاضر، بر سه فرضیهی تغییر فرهنگی، نوع فرهنگی و قشربندی اجتماعی استوار بوده و تفاوتهای مدرنیسم و پست مدرنیسم و جامعه پست مدرن و مدرن را بر اساس این سه فرضیه توضیح میدهد.

تغییر فرهنگ و جامعه از مدرنیسم تا پستمدرنیسم
در بخش اول کتاب جامعهشناسی پست مدرنیسم، اسکات لش مفهوم تمایزیابی و تمایززدایی را بهعنوان شاخصههای مدرنیسم و پست مدرنیسم تعریف میکند. منظور از تمایزیابی، تخصصی شدن و جدایی حوزههای مختلف مثل دین از علم یا هنر از سیاست بوده که در مدرنیسم به وقوع میپیوندد. در مقابل، تمایززدایی به ترکیب شدن این حوزهها اشاره دارد؛ مثل تلفیق هنر با تبلیغات و سرگرمی، یا فرهنگ با اقتصاد و مصرف که در جامعه پست مدرن بهوفور دیده میشود.
اسکات لش در کتاب جامعهشناسی پست مدرنیسم، ادعا میکند که پست مدرنیسم، تهدید بزرگتری برای نظم اجتماعی و فرهنگی محسوب میشود؛ چرا که مدرنیسم صرفاً با فرهنگ بالا سروکار داشت، درحالیکه پست مدرنیسم فرهنگ عامه را نیز هدف قرار گرفته است. از طرفی نیز تمایززدایی پست مدرنیستی، میتواند آشوب، سست بنیادی و بیثباتی را به تجربهی واقعیت اضافه کند.
تفاوت مدرنیسم و پست مدرنیسم در تولید معنا
در بخش دوم کتاب جامعهشناسی پست مدرنیسم، نویسنده مفاهیم تمایززدایی و تمایزیابی را به خدمت جامعهشناسی فرهنگ در آورده و تاثیر آنها را در سینما، تئاتر، نقشی و معماری تحلیل میکند. اسکات لش در این بخش، فرضیهی نوع فرهنگی را شرح میدهد؛ یعنی در مدرنیسم، معنا بیشتر از طریق زبان، متن و و استدلال انتقال مییابد، در حالی که در پست مدرنیسم، رسانههای تصویری نقش اصلی رساندن مفاهیم را برعهده دارند.
یکی از جذابترین بخشهای کتاب جامعهشناسی پست مدرنیسم، به تحلیل مناقشات بین نظریهی انتقادی و پساساختارگرایی اختصاص دارد. دو طرف این مناقشات، متشکل از منتقدان سرسخت پست مدرنیسم مانند هابرماس، آدورنو و والتر بنیامین و پست مدرنیستهای مشهوری مثل فوکو، دریدا و لیوتار قرار دارند. اسکات لش تلاش میکند تا در این فصول، پیشفرضهای غلطی که مبتنی به یکسان دانستن مدرنیسم و نظریه انتقادی ازیکطرف، و پست مدرنیسم و پساساختارگرایی از طرفی دیگر بوده را به چالش بکشد.
چندپارگی هویت اجتماعی در مدرنیسم
بخش نهایی کتاب جامعهشناسی پست مدرنیسم نیز مختص به تحولات اجتماعی و اقتصادی متاثر از فرهنگهای مدرنیستی و پست مدرنیستی است. نویسنده باور دارد که مدرنیسم باعث شد که هویت و سبک زندگی مردم، از یکدیگر فاصله گرفته و گروههای اجتماعی مختلفی شکل بگیرند که قادر به برقراری ارتباط با هم نبودند؛ چرا که بخشهای مختلف جامعه مثل سیاست، حقوق و هنر از یکدیگر جدا شده و هریک، خردهفرهنگ خاص خود را بهوجود آورد. به زعم اسکات لش، پستمدرنیسم تلاش میکند تا این روند را معکوس کند.
خرید کتاب جامعهشناسی پست مدرنیسم نشر مرکز را به تمامی علاقهمندان جامعهشناسی و فلسفه که قصد دارند با ریز و درشت فرهنگ مدرنیسم و پست مدرنیسم و تفاوتهای آنها آشنا شوند پیشنهاد میکنیم. برگردان فارسی این اثر برعهدهی حسن چاوشیان بوده است.
کتاب جامعهشناسی پست مدرنیسم برای شما مناسب است اگر
- علاقهمند به جامعهشناسی، نظریهی اجتماعی و فلسفه هستید و میخواهید دربارهی تفاوتهای مدرنیسم و پست مدرنیسم در فرهنگ، سیاست و جامعه اطلاعات بیشتری داشته باشید.
- قصد دارید موضوعاتی اعم از هویت اجتماعی و تحولات فرهنگی را از طریق آرای اندیشمندانی چون فوکو، هابرماس و لیوتار مطالعه کنید.
در بخشی از کتاب جامعهشناسی پست مدرنیسم میخوانیم
«واقعگرایى روایى» نیز به تمایز جهانبینى علمى از دینى بستگى دارد. واقعگرایى روایى، که شاید بهترین مثال آن رمانهاى قرن نوزدهم باشد، مىپذیرد که یک روایت آغاز، میانه، و انجامى دارد، و همچنین مىپذیرد که رویدادها همچون علت و معلول به دنبال هم مىآیند. این واقعگرایى تقریبا همواره بر نوعى علیت روانشناختى استوار است که در آن اعمال و کنشها معلولهایى هستند که علل آنها یا خصایل شخص و یا اهداف افراد است. در واقعگرایى روایى، رویدادها نمىتوانند، همچون ملودرام، در توافق با یکدیگر باشند، بلکه باید، برطبق نظر ارسطو، کمترین سطح معقولیت و پیشبینىپذیرى براساس رویدادهاى پیشین را داشته باشند. علیت نه مىتواند فرجامشناختى باشد، یعنى ناشى از علتى بیرونى، و نه «علت غایى» داشته باشد، مثل اسطورههاى یونانى یا الهیات مسیحى. علتها به لحاظ زمانى یا باید مقدم بر معلولها باشند و یا همزمان با آنها.
واقعگرایى معرفتشناختى، که فرض مىگیرد مفاهیم و تصورات مىتوانند تصویر کمابیش راستینى از واقعیت بدهند، نیز بستگى به تمایزیابى طى فرآیند مدرنیزاسیون دارد. در اینجا نیز تمایز فرهنگ دنیوى از فرهنگ دینى و بنابراین دور شدن از برداشتهاى الهیاتى از واقعیت، مفروض گرفته مىشود. و همچنین تمایز تصورات از طبیعت (و امر اجتماعى) نیز از دیگر پیشفرضهاى واقعگرایى معرفتشناختى است، بهطورى که تصورات مىتوانند بازنمود طبیعت باشند. همین مطلب در حوزهى اخلاق نیز صادق است. اندیشهى اخلاقى «قانون طبیعى» هابز، لاک، روسو، و کانت گسستى است از اخلاق مبتنى بر الهیات (چیزى که، براى مثال، در اندیشهى توماسى دیده مىشود). اما پیشفرض مهم قانون طبیعى نیز تمایز نظاممند امر فرهنگى از امر اجتماعى است که خود را در حیطههاى جداگانهى «باید» و «هست» بازتولید مىکند. تقدس نهفته در «باید»، در چنین اخلاقهایى یا ناشى از حوزهى طبیعت است یا حوزهى عقل، که در هر حال کاملاً متمایز از حوزهى اجتماعى نامقدسِ زندگى روزانهى موجود است.
بله



















