سلام و درود، آقای مولوی از نام کتاب حدود زمانی آن را لو میدهد، دوران شکوه بلوتوث، داستان بیش از اندازه ساده بود، علاوه بر نام داستان که میتوانست از نامی استفاده کند که به روز باشد و خواننده را جذب کند، به خود نیز زحمت نداده که کمی روی داستان کارکند، داستان بیش از اندازه کوچک بود و به نظر من حق مطلب در باره کودکان سرطانی ادا نشده بود، پدر چگونه هزینه درمان فرزند خود را در اختیار دیگری گذاشت؟ یک شخصیت ضعیف و دستخوش احساسات آنی، ایکاش به عنوان قهرمان اصلی داستان، شخصیت وی پردازش بهتری داشت و ایکاش در باره مادر کودک نیز اطلاعات بیشتری میداد. مورد دیگر که به نظر من جای تامل دارد بی تفاوتی قشر درمان بخصوص پزشکان معالج در این کتاب میباشد، یعنی کادر درمان در برابر چنین مسائل تکان دهندهای اینقدر بی احساس هستند؟ موضوع جالب بود ولی خوب پردازش نشده بودبه امید داستانهای پخته تر از این نویسنده. تا نقدی دیگر، بدرود
داستان در مورد کودکان سرطانی و مریض بود که همه آنها در یک بیمارستان مخصوص بودند و ماهان دختری به نام ماهور داشت که در همان بیمارستان بود ماهان و زنش مهسا با هم تفاهم نداشتند و از یکدیگر جدا شده بودند اما هر دو دخترشان را بسیار دوست میداشتند و قرار بود که عمل شود و برای اینکه پول عمل را تهیه کند تلاش بسیاری کرد و سرانجام آخرین داراییش یعنی ماشینش را فروخت تا بتواند پول عمل را جور کند. ماهان که فلوت زن خوبی بود و با آن آهنگهای زیادی بلد بود به اتاق بچههای مریض آمده بود تا فلوت بنوازد و دخترش همراه با آن شعر میخواند بچهها با شنیدن چنین آهنگ زیبای شاد میشدند و هماهنگ با آن سرود میخواندند این باعث شد که روحیه آنها خوب شود عدهای از دکترها و پرستارها از این صحنه زیبا فیلم گرفتن و اشک ریختن و از ماهان خواستند که به این کارش ادامه دهد. یکی از بچههای مریض به نام شادی که قرار بود عمل شود اما به خاطر اینکه پدر و مادرش نتوانستند پول عمل را جور کنند کنسل شد ماهان وقتی این موضوع را فهمید به مدیر گفت که پنهانی پول عمل ماهور را به شادی بدهند تا اول او عمل شود. اول شادی را عمل کردند و موفقیت آمیز و ماها نمیدانست پول عمل ماهور را چه جوری به دست بیاورد یک روز متوجه شد که فیلمی در بین بلوتوث بین گوشیها رد و بدل میشود یکی از دوستان به او زنگ زد و گفت که فیلم از تو پخش شده که در آن بچههای سرطانی رود میخوانند. مردم تحت تاثیر قرار گرفتند و کمکهای مردمی افزایش پیدا کرد و باعث شد که همه آنها توانند با آن کمک هزینهها درمان شود.
داستان رو دوست داشتم. مختصر و مفید. مخصوصا نام رمان رو دوست داشتم، چون جوری انتخاب شده بود که متن داستان رو لو نمیداد. درسته که متن کتاب کم بود ولی به خیلی از نکات و موضوعات اشاره شده بود، مثلا: ۱) درد و رنج بچههای سرطانی (لحظهی نفس کم آوردن شادی هنگام همراهی با سرود دسته جمعی) ۲) دغدغه پدر و مادرها برای بهبودی حال فرزندان خودشون و بقیه ۳) امید ۴) تعاون و همدلی ۵) این که بتونی در موقع نیاز و تنگدستی خودت به دیگرون کمک کنی و دریا دل باشی بخش اجرای موسیقی پدر و دختری رو به شدت دوست داشتم. ترجیح میدادم که اوج داستان یک خرده بیشتر میشد و حتی اتفاقات بیشتری در لحظهی اوج رخ میداد. حتی دوست داشتم که دکتر یک کمکی به ماهان میکرد تا فقط الکی تعجب کنه و بگه کار شما واقعا بی سابقه است و از این جور حرف ها.
کتاب با ادبیات و نگارش بسیار ضعیف نوشته شده. متن کتاب ساده و جاهایی کودکانه است و مثالهایی ار دنیای بزرگسالان مطرح شده که مشخص نیست برای کدام گروه سنی نوشته شده. بنظر میرسه نویسنده متن اولیه ایدهای رو که داشته بصورت کتاب درآورده و اصلا به ایده و داستان و شخصیتها پروبال نداده. و در کنارش باعث ایجاد نگرانی برای تهیه داروهای سرطان هم میتونه بشه و از این جهت اثر منفی بذاره. در حال حاضر خیریههایی مثل خیریه محک وجود دارند که هزینه درمان رو برای افرادی که واقعا توانایی پرداخت ندارند پوشش خیلی خوبی میدهند. خوب بود بجای ایجاد ترس، به این خیریهها اشارهای بشه که انگیزه برای کمک به این خیریهها ایجاد بشه. میخواستم یک ستاره بدم ولی با یک ستاره نظر تایید نمیشه انگار و ناچارا دو ستاره میدم.
کتاب بلوتوث از عبدالرضا مولوی داستان کتاب پتانسیل خوبی داشت اما نویسنده نتوانسته بود ادامه خوبی براش بنویسه پدر در زمان پرداخت هزینه بیمارستان اون بچه، به فرزند خودش فکر نکرد؟ خانواده در اولیت هست و فداکاری هم اندازی دارد گذشتن از جان فرزند خود برای نجات دادن یک کودک دیگر منطقی نیست پدر می تونست بعد از نجات کودک خودش تلاش کنه تا پول جمع کنه و اون بچه رو هم نجات بده کادر درمان داخل داستان چرا انقدر بی احساس بودن؟ اینها ضعف های داستان بودن که همچین موضوع قوی ای رو خراب کردن قلم نویسنده قوی بود راحت میشد با داستان پیش بری تصاویر هم نسبتا خوب بودن اما کتاب رو پیشنهادش نمیکنم ممنون از تیم کتابراه
کتاب کوتاه روان ساده و دلنشینی بود حتما پیشنهاد میکنم این کتاب مطالعه کنید هدف نویسنده توجه به کودکان سرطانی بود که با توجه به حجم کوتاه داستان بخوبی بیان شده بود واقعیتی از مشکلات زندگی انها بارها این حجم درد و رنج در بیمارستان مفید تهران به چشم دیده بودم و شاید این داستان تلنگری برای خوانندگانش باشد تا با سر زدن و بازی کردن با کودکان در این دسته بیمارستان ها لحظات و خاطرات شیرینی برای کودکان رقم بزنند چند سال پیش بنده این کار میکردم و پیشنهاد میکنم شما دوستان نیز تجربش کنید واقعا اثار مثبتش رو در زندگیتون به چشم خواهید دید
خیلی کتاب خوب و معنی داریه کتاب دیالوگاش کاملا صحیح و روی نظم قرار دارن کتابی که حال هوای آن به طوری که خودت هم نمیفهمی عوض میشود و همین باعث جذابیت این داستان میشه من این کتاب رو برای خوندن پیشنهاد میکنم حتما مطالعش کنیدبه نظر من باید تمام مردم جهان این کتاب رو بخونن تا بدونن که فقط خودشون نیستن که دارن روی این زمین زندگی میکنن و باید به فکر بقیه هم باشیم اما متاسفانه هیچ کس اینو درک نمیکنهکتاب دیالوگاش کاملا صحیح و روی نظم قرار دارن کتابی که حال هوای آن به طوری که خودت هم نمیفهمی عوض میشود و همین باعث جذابیت این داستان میشه
«بلوتوث (داستانی کوچک برای کودکان سرطانی)» نوشته ی عبدالرضا مولوی اثری ارزشمند و تأثیرگذار است که با زبانی ساده اما عمیق، به دنیای کودکان سرطانی نزدیک می شود. این کتاب نه تنها روایتی دلنشین و امیدبخش ارائه می دهد، بلکه با ایجاد همدلی، نقش مهمی در آگاهی بخشی به جامعه دارد. نویسنده با حساسیت و درک بالا، توانسته است مفاهیمی همچون امید، شجاعت و دوستی را به شکلی دلپذیر بیان کند. چنین آثاری نه تنها برای کودکان بیمار، بلکه برای همه ی افراد جامعه الهام بخش و ارزشمند هستند و شایسته ی تقدیر و توجه ویژه اند.
این کتاب به صورت ساده و مختصر از حال بد کودکان و بیماران سرطانی نقل کرده بود که رنج و سختی زیادی رو تحمل میکنند و گاها به دلیل هزینههای زیاد اقدام به درمان نمیکنند. در این کتاب دغدغه و دل آشوبه خانواده این بیماران هم به خوبی وصف شده بود. به امید روزی که مردم جامعه نسبت به همنوعان خودشون بی تفاوت نباشن و مثل (ماهان داستان) حتی با کمترین کارها ریشه امید رو در دل این بیماران زنده نگه دارند و از هیچ کمکی دریغ نکنند چون هر نفسی ارزشمنده...
به طور کلی کتاب آموزنده و موثر و خیلی خوبی بود.
داستان روایت بیش از حد سادهای دارد. مفهوم نیکوکاری و پاداش دادن خداوند هم، موضوع خوبیست ولی این داستان بیشتر مرا به یاد سریال کلید اسرار و شاید برای شما هم اتفاق بیفتد، انداخت. همهچیز خیلی سریع درست شد و به بهترین نحو پیش رفت. خب این سرعت زیاد و سرهم بندی کردن قصه، مانع درک شرایط شخصیت اصلی و همذاتپنداری توسط خواننده با وی میشود. گرچه خیلی از نویسندهها به این موضوعات ورداختهاند و به نوعی کلیشه شده است، اما با شخصیتپردازی خوب، فضاسازیهای قوی و روایت زیبای قصه میتوان اثر متفاوتی خلق کرد.
داستان که از نظر ادبی و کتاب شناسانه و اصول داستان نویسی حرف خاص و منحصر به فردی نداره، نویسنده صرفا یک ایده برای داستان در ذهن داشته و اون رو بدون هیچ خلاقیت و تعلیق و هیجان و عمق و اصولی که جزو الزامات داستان نویسی هستش به رشته تحریر درآورده، یه امتیاز دادم چون اراده کرده و صرفاً یک حرکتی کرده، ولی خب باید وقت و انرژی و همت میگذاشت و اون رو به ظرافتهای هنری و داستانی میآراست حتی از یک پاورقی مجله هم ضعیف تر بود
خسته نباشیدخدمت نویسنده عزیز من به عنوان یک مادر بادوفرزندحتی بافکرکردن به موضوع ناراحتی فرزندهام کلی غصه میخورم باور کنین من از اول تا آخرداستان فقط گریه کردم اونقدر غصه خوردم برای کودکان بی گناه وپدر مادرهای زجر کشیده که نگو فقط ازته دلم دعا کردم خدا همه مریض هارو شفا بده مخصوصا غنچههای عزیز زندگیهارو وهمم به پدرومادرها صبر واقعا دست مریزاد با نوشته مختصرومفید کل داستان و روایت کردین👏👏👏👏👏👏
واقعا هیلی داستان خوبی بود یعنی خیلی ناراحت شدم بیش از حد تا حالا فکر اینو نکرده بودم واقعا که خیلی ناراحت کننده بود من کلا دلم یه جوری شد از ته دل دعا کردم همه بیمارها چه بیمارهای عادی وغیر عادی همشون بعلاوه بیمارهای کرونایی همشون خیلی زود زود با یاری خدا شفا پیدا کنن انشالله اگه شما هم با من موافقید از ته دل دعادکنین همشون شفا پیدا کنن............. آمین 🤲
داستان فوق العاده قشنگی بود برای همهی بیمارا آرزوی سلامتی میکنم امیدوارم که هیچکسی بخاطر بیپولی غم عزیزاشو نبینه 😔آمین... اگه تو فامیلاتون کسی میخواد نذر کنه لطفا بگین نذرشو یه همچین جاهایی ادا کنه... 😟یا اگه نذر میکنن که به محل شبای خاص غذا بدن پول اون تشکیلاتو بدن به یه خانوادهی فقیر که غذای یک ماهش تامین باشه🙇
این داستان بسیار زیبا هنر انسان بودن را ثابت میکرد بخصوص قسمتهایی که نسبت به بچهها احساس مسئولیت میکردن آقای مهربانی از طریق هنرموسیقی بچهها رو شاداب و به زندگی امیدوار میکرد و بدنبالش اتفاقات بهتر درجهت رساندن پول برای بیمارانشون گردید.
یکی از روانشناسان انسان گرا: هر اندازه بتونم در رابطه م اصیل تر باشم آن رابطه مفیدتر خواهد بود. از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
🕶زیبا بود و جای تامل داشت.. اما در واقعیت چنین سلسه رویدادهایی بسیار نادرند... درکل امید است که پزشکانمان انصاف را در دریافت هزینهی جراحیهای کودکان مدنظر قرار دهند.. و مردم نیز همینگونه انگیزهی مشارکت در کمکهای این چنینی را در خود پرورش دهند.. باشد که انسانیت را بیش از این زنده کنیم.. 💝
ما انسانها گاهی از وجود مشکلاتی در دورو برمون خبر داریم اماخب خیلی وقتها به علت مشغلههای زندگیمون ویا پدیده خستگی در (روانشناسی) از اونها غافل میشیم... این کتاب باعث شد دوباره یادمون بیاد بچههایی هستن که دارن برای برگشت به زندگی میجنگن... و وظیفه ماها اینه که سعی کنیم به اونها توجه کنیم و کمکشون کنیم در میدان نبرد زندگی و مرگ...
خیلى دردناکه بیمارى... چه برسه به سرطان... متن زیبایى بود... کاش ته همه ماجراها همینطور خوش باشه... خدایا تمام بچهها رو از طوفان بیمارى به ساحل امن سلامتى برسون... آمین
سلام، باتشکر از عوامل کتابراه
خداروشکر میکنم که از تکنولوژی یه استفاده خیلی عالی شده
کتاب خیلی خیلی خوب و عالی بود منم مثل اکثر مطالعه کنندگان هم فقط با گریه خواندم و یهو دیدم کتاب تمومه
به امید روزی که هیچ بیماری دغدغه درمان نداشته و صرفا خود بیماری به مرحله بهبود کامل برسونه خیلی عالی بود.
درد از او هست و، درمان نیز هم...
سعی به انجام رسیده، ارزشی بالاتر از ستارگان عالم دارد.
و قرار گرفتن، این زحمت، در اختیار عموم و آنهم به رایگان، کلام، آدمی را در ستایش، وامیگذارد...
(یا من اسمه دواء و ذکره شفاء) رحمت شفاء و سلامتت را بر ما آدمیان نازل فرما... آمین (یا رَبّ العالمین) صلوات
سلام
واقعا کتاب جذابی بود
من وقتی این کتاب رو خوندم تا اخر که تموم بشه فقط گریه کردم
ولی واقعا خیلی بهم ارامش داد که وقتی خوبی کنی به یک نفر چقدر میتونه خوب باشه چقدر میتونه کمک کنه به همه
چقدر خوبی کردن دوست داشتن مردم خوبه
واقعا عالی بود
خداقوت اقای مولوی
این داستان برای من خیلی جذاب بود. از کمکها و امداد غیبی که ناگهانی دل خیلیها را شاد میکرد و به آنها امید ادامهی زندگی میداد داستان را هر لحظه جذاب تر میکرد. به هر خوشحالم که وقتم صرف خواندن این داستان کردم.
داستان کتاب خیلی احساسی و انسانی و مردمی بود اما متن کتاب هیچ احساس و لطافتی در خود نداشت. فکر کنم نویسنه یا یک نوجوان است یا خیلی بی تجربه. حتی اون بخش هم که با نام داستان بود خیلی ابکی و تاریک و نامفهوم و کوتاه بود و درکل داستان تقریبا نقش نداشت.
دوستان بیماران بیمارستان سوختگی هم از یاد نبرید پارسال دست دخترم سوخت اندازه دوتاسکه اماعملش کردیم واسه اینکه جاش گوشت اضافه نیاره اما بچههایی هم بودن که سراپاسوخته بودن اما هزینه عمل یاحتی یه پانسمان نداشتن خیلی دردناک بود
میگن به دل بشینه انچه از دل براید ونمیشه اخر داستان را بر خلاف گفته دوستمون اغراق امیز دونست چون چند میلیون ادم هر کدام چند هزار تومن بدن چند میلیارد میشه وهمه میدونن مردم ایران چه احساسات پاکی دارن مثلا اگه همه بچهها خوب شده بودند ا ن یه چیزی میشد بهش گفت اغراق
داستان راجب پدری بود که عشق بچههای سرطانی یک بخش شده بود و با فلوتش برای کمک به این کودکان هر کاری میکرد. مادربزرگ من خودش از سرطان فوت کرد. اگه پولی توی حسابتون بود برای کمک به این بچهها خرجش کنید به خدا که خدا هم جواب خوبیها تون رو میده.
چقد گریه کردم با این داستان😔خدا به داد تمام بیماران مخصوصا بیماران سرطانی برسه، تو این اوضاع مردم باید هوای همدیگه رو داشته باشن، بی توجه نباشیم نسبت به مشکلات اطرافیانمون، تو نیکی میکن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز
باسلام و خسته نباشید خدمت نویسنده این کتاب، این کتاب واقعا داستان زیبا و قشنگی داشت. امیدوارم که هرچه زود تر خداوند همهی مریضها رو شفا بده و انشاالله هیچ کسی درگیر هیچ نوع بیماری نباشه و انشاالله که همیشه همه در کنار هم شاد و تندرست باشند. 🌷
داستان قشنگی بود که نشان میداد معجزه همیشه رویدادن یک اتفاق خارقالعاده نیست، معجزه گاهی با دست به دست دادنهای کوچک و تبدیل آن به یک اتفاق بزرگ رقم میخورد، با همدلی🙏🙏🙏🙏⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘، وقت زیادی از شما نمیگیره، حتماً بخونیدش
بازهم ممنون از کتابراه
تا وقتی که امیدت به خدا باشه هیچ چیزی غیره ممکن نیست. ماهان در دلش خدا رو حس کرد و میدانست کهاگر او شادی را نجات دهد خدواند ماهورش را نجات خواهد داد. من فیلم نامه نویس هستم. ایا اجازه دارم از این کتاب اقتباس کنم برای تولید یک فیلم نامه.
من کتاب بلوتوث نوشته آقای مولوی را به همه دوستان پیشنهاد میکنم. این داستان کوتاه بسیار تاثیرگذار و خوب نگاشته شده و البته داستان مردی است که فرزندش مبتلا به سرطان خون است امیدوارم شما هم مثل من از این داستان کوتاه لذت ببرید
متاسفانه این فرهنگ در جامعه و گفتار ما جا نمیافته که نگیم سرطانی بگیم مبتلا به سرطان و سرطانی رو به عنوان یک صفت به کار نبریم چون واقعا صفت نیست مثل بقیه بیماریها یه بیماری هست من به عنوان یک پرستار این خواهش رو دارم ممنون
من وقتی این داستان رو خوندم شکست عشقی رو که داشتم رو فراموش کردم واقعا دیونم که واسه یه دیونه اینقدر دیونه شده بودم تا قبل از خوندن این کتاب این داستان منو از مرگ نجات داد من اگه نویسندهی کتاب رو ببینم پاشو میبوسم
سلام داستان زیبا و تأثیر گذاری بود جوری که ذهنمو وادار به مشغول ساختن و دستانمو وادار به بلند کردن به سمت آسمان و زبانمو وادار به آرزو کردن برای همه بیماران ساخت. به امید روزی که همه بیماران به صحت و سلامتی برسن
سلام، بلوتوث رو خوندم! خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم، آخر داستان نشستم بلند بلند گریه کردم. من ماندم چرا باید اول سختیها بیان بعد آسونی ها! ممنون از لطف شما، به امید بهبود همهی بچههای سرطانی، آمین، یارب العالم نیست!
کتاب قشنگیه... ممنون از نویسنده که موضویی به این زیبایی رو به قلم آوردن، بچههای مبتلا به سرطان واقعا درد و رنجهای زیادی میکشن و تنها دردشون درد جسمی نیست، امیدوارم دیگران با خواندن این کتاب رفتارهای درست رو بیاموزند.
خیلی قشنگ بود ولی کتاب راه یک سری از کتابها مثل بابا لنگ دراز یا سارا کورو رو نداره و باید بدونه که وقتی من آمارگرفتم بیشتر مردم از کتابهای اصیل خوششون میاد ولیی این کتاب خو ب بود
واقعا خوب بود من همیشه تو ذهنم این بود اگر کمکی هست به بچههای بی سرپرست بشه تا شاید بتونن آینده ایرانو بسازن ولی الان فهمیدم همون بچههای سرطانی هم اگه خوب بشن و میشن میتونن چه بسا بیشتر و کارآمدتر
عالی بود واقعا لذت بردم🥺خیلی زیبا و تاثیر گذار تا به حال از یه کتاب اینقدر خوشم نیومده بود👏🏻❤ پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش😍 فوقالعاده 🥰امیدوارم همه بیماران شفا پیدا کنند امین🤲🏻🤲🏻🥺
قلم داستان دور از جریانات زندگی بود. نویسنده باید طوری بنویسه که ارتباط مخاطب حرفهای رو با خودش به حداکثر برسونه. همچنین قدرت تعلیق داستان واقعا کم بود و از جملات کلیشهای زیادی استفاده شده بود.
با تشکر از نویسندهی محترم، خیلی متاثر شدم. فکر نمیکردم کمکهای اندک اینقدر موءثر واقع بشه. به امید ریشه کن شدن تمام بیماریهای خانمانسوز و شفای عاجل همهی بیماران.
شاید این داستان تخیلی باشه ولی تو دنیای ما کم نیست مواردی ازین قبیل و از خودگذشتگیهای مشابه این. و البته معجزات و دلگرمیهایی که از لطف بینهایت خدا به ادمهای پرسخاوت میرسه
کتابی زیبا و کوتاه
که نشون میده انسانهای خوب هستند که این دنیا رو میسازن با خوندن این کتاب حس خوبی بهتون دست میده تا شما هم از کمک کردن به هم نوع خودتون احساس پشیمانی و شرم نکنید
اینکه حداقل داستانی در مورد این موضوع هم باشه واقعا خوبه، حداقل باعث میشه که بیشتر به فکر اینها بیفتیم و باعث میشه که یادمون نره که همهی ما انسانیم و باید به هم کمک کنیم
داستان قشنگی بود ما مردم اگر در کنار هم باشیم چه کارهای بزرگی میتوانیم انجام دهیم و فضای مجازی اگر به درستی استفاده شود چقدر میتواند در جهت خوب کردن حال جامعه موثر باشد
کتاب خوبی بود
مناسب برای: کسانی که به داستان و رمانی اجتماعی علاقه دارند که در آن به مسائلی که شاید هیچکدام از ما به آنها فکر هم نکنیم اشاره شده و از دردها ومشکلات ناگفته گفته
کتاب قشنگی بود. موضوع بسیار جذابی داشت و تاثیر گذار بود. بنظرم این کتاب خیلی خوب به موضوعات اجتماعی پرداخته بود. البته که میتونست بهتر نوشته بشه و قلمش یکم ضعیف یود