الکساندر مترون در کتاب اسپینوزا، اخلاق، سیاست به قصد پیدا کردن نخ نامرئی میان فلسفهی اخلاق و فلسفهی سیاسی یک پژوهش منحصربهفرد را آغاز میکند. نویسنده هدف خود از دنبال کردن چنین سوژهای را یافتن پاسخی قانعکننده برای ابتلای جوامع امروز به «زوال امر اجتماعی» میداند. او همچنین از ضعیف شدن پیوند میان اعضای یک جامعه و افول اعتماد و همکاری میان آنها میگوید و برای یافتن راهکار به سراغ رسالهی سیاسی اسپینوزا میرود.
دربارهی کتاب اسپینوزا، اخلاق، سیاست
در حالی که به اشتباه تصور میشود بشر امروز نسبت به هر زمانی در جهان مردمسالار و آزادتری سر میکند، الکساندر مترون (Alexandre Matheron) از فرسایش دموکراسی حرف میزند و از جهانی میگوید که بیش از هر دورهی دیگری با زوال امر اجتماعی، انزوای جمعی و خشونت و بیاخلاقی دست به گریبان است. در چنین مهلکهای این پژوهشگر دنیای فلسفه از پدران بزرگ جهان اندیشه دست مدد و یاری میطلبد، کتاب اسپینوزا، اخلاق، سیاست (Essays on Spinoza and the Philosophy of the Classical Age) گردشی در عصر طلایی فلسفه است، به امید پیدا کردن نوشدارویی برای دردهای بنیادین انسان امروزی.
آیا اخلاق و سیاست دو وادی جدا و بیپیوند هستند؟ یا با قدری تأمل و اندیشه میتوان به پیوندهای ظریف و بنیادین میان این دو جهان پی برد؟ نویسندهی کتاب اسپینوزا، اخلاق، سیاست برای پاسخ به این پرسش مستقیماً به سراغ یکی از نامهای آشنا و تکرارنشدنی جهان فلسفه یعنی باروخ اسپینوزا (Baruch Spinoza) میرود، اندیشمندی که نام و نشان او بیش از هرچیزی با عصر روشنگری فلسفی قرن هجدهم گره خورده است.

فلسفهی سیاسی و اخلاقیات در نگاه اسپینوزا
الکساندر مترون در ادامهی پژوهش خود در کتاب اسپینوزا، اخلاق، سیاست، به نکات قابل توجهی در آراء و نظرات اسپینوزا برمیخورد، نظریاتی که بر پایهی آن نه تنها وادی اخلاق و سیاست از هم جدا نیستند بلکه باید برای این دو مفهوم پیوندی ذاتی و گسستناپذیر در نظر گرفت.
نویسندهی کتاب اسپینوزا، اخلاق، سیاست برای روشنگری منظور خود به یک مفهوم بسیار مهم یعنی «کناتوس» اشاره میکند. در نظریات اسپینوزا کناتوس یعنی میل انسان به بقا، همان میلی که باید آن را والد و زایندهی «قدرت» دانست.
کناتوس: پاسخ معمای رابطهی اخلاق و سیاست
اگر دولتها، نهادهای قدرت و پایگاههای سیاسی را به یک درخت پرشاخ و برگ تشبیه کنیم، آنوقت هسته و بذر اولیهی این پدیدهی جهانشمول چه خواهد بود؟ الکساندر مترون با اشاره به میل انسان به بقا، هم تمایل افراد برای رسیدن به خواستههای شخصی را توجیه میکند و هم به جواب منطقی برای سرمنشأ شکلگیری قدرت جمعی میرسد.
اما موضوع اصلی کتاب اسپینوزا، اخلاق، سیاست نشر چرخ زمانی آغاز میشود که دست بر روی تضادها و تناقضهای درونی این سیستم میل به قدرت بگذاریم. در اینجا است که بحث پیوند میان سیاست و اخلاق بیشتر بر ما آشکار خواهد شد.
تصویر جهان امروز در آینهی رسالهی اسپینوزا
کافیست تا فرصت کوتاهی را به چرخ زدن در اخبار روز دنیا اختصاص دهید، جنگ و تنش سیاسی، بحران اقتصادی و رشد بدهی جهانی، بحرانهای زیستمحیطی و در نهایت آنچه که میتوان آن را زوال امر اجتماعی نامید به تار و پود زندگی انسان امروز تنیده شده است؛ واقعیتی تلخ که ما را از تصویر جامعهی سیاسی در فلسفهی اسپینوزا به کلی دور کرده و اهمیت مرور کتاب اسپینوزا، اخلاق، سیاست را بر ما روشن میکند.
آلکساندر ماترون پس از نمایش دادن سازوکار این چرخهی پرتناقض به دنبال راه چارهای برای این معضل جمعی میگردد. شما میتوانید با خرید کتاب اسپینوزا، اخلاق، سیاست پاسخ این پرسش را به طور مفصل در آراء و نظرات اسپینوزا موشکافی کنید. این کتاب با تلاش نشر چرخ به دست شما میرسد و ترجمهی آن کاری از عادل مشایخی است.
کتاب اسپینوزا، اخلاق، سیاست برای شما مناسب است اگر
- به دنبال مرور پژوهشهای فلسفی ناب و آثار شناختهشده دربارهی فلسفهی سیاسی عصر حاضر هستید.
- میخواهید باب تازهای برای نزدیک شدن به نظریات فلسفی اسپینوزا و دیدگاه فکری او دربارهی جامعه و سیاست پیدا کنید.
- به دنبال پاسخی فلسفی برای چرایی معضلات جمعی انسان امروز و زوال اجتماعی و گستردهی عصر حاضر هستید.
در بخشی از کتاب اسپینوزا، اخلاق، سیاست میخوانیم
برای درک هستیشناسی اسپینوزایی باید سه ساحت را در نظر گرفت: ساحت عدمتعین محض (توده)، ساحت امر تعینپذیر (نمودارها) و ساحت امر متعین (نهادها). با این طرحواره است که میتوان ارتباط بیسابقهی هستیشناسی و سیاست را نزد «اسپینوزای جدید» مشاهده کرد. این سه ساحت همبود هستند و نباید آنها را روی خطِ گونهای زمان تقویمی تصور کرد.
ذاتهای بالقوه به مثابهی شدتهای متناظر با نسبتهای ماشینی به مثابهی نیروی مولد در «توده» (به منزلهی «طبیعت طبیعتگر») خلق میشوند اما همزمان در قالب شدتهای محض متناظر با نسبتهای محض روی حافظهای مطلق نیز ثبت میشوند و در قالب نهادها فعلیت پیدا میکنند بیآنکه در هیچ فعلیتی تحلیل بروند. هر فرد یا قالب اجتماعیِ فردیت در این نهادها را هالهای اشتدادی و بالقوه / مجازی احاطه کرده است که فرد از آن بیخبر است: «نمیدانیم یک بدن چه میتواند کرد.» اسپینوزا با این جملهی معروف مفهومی از ناخودآگاه خلق کرده است که در قالب حافظهای متشکل از نمودارها قابلبازیابی است.
در این چارچوب مفهومی، «توده» را نباید یک کل تجزیهپذیر تصور کرد. تودهی اسپینوزایی «کل»ی است که به اجزایش تجزیه نمیشود. یک کثرت است، اما کثرتی اشتدادی. کثرتی عین وحدت.
بله
















