کتاب فلسفه قهوه اثر جولیان باگینی و جیمز هافمن، نوشیدن قهوه را به تجربهای برای تأمل در زندگی و کشف معنای لحظههای روزمره تبدیل میکند. شاید در جهان فعلی، قهوه برای ما مادهای انرژیزا باشد، اما در فلسفهی ژاپنی، که کتاب حاضر از آن الهام گرفته است، نوشیدن قهوه فرصتی به ما میدهد تا دربارهی زندگی، احساسات خود و حسوحالمان تأمل کنیم و روح خود را به آرامش برسانیم.
دربارهی کتاب فلسفه قهوه
قهوه، پدال گاز نیست و ما نیز ماشینهای مسابقه نیستیم. قرار نیست همیشه قهوه را برای بهرهوری بیشتر بنوشیم تا سرعتمان بالا و بالاتر برود و سریعتر از قبل به زندگی پرسرعت و مدرن بپردازیم. نوشیدن قهوه یک فرصت است؛ فرصتی برای تجربه کردن لحظههای زندگی و اندیشیدن دربارهی غایت و مسیر خود. کتاب فلسفه قهوه اثر جولیان باگینی و جیمز هافمن به ما نشان میدهد یک فنجان قهوه صرفاً یک نوشیدنی نیست؛ بلکه میتواند پلی باشد به دنیای آرامش و تأمل در باب زیستن.
نمیدانیم چقدر به ماهیت زندگی خود فکر میکنید، اما واقعیت این است که پرسشهای عمیق و احساس ملال، دیر یا زود به زندگی همهی ما راه پیدا میکنند؛ و همین یعنی فلسفه از زندگی ما جدا نیست. ما حتی همان لحظهای که نمیدانیم چطور باید حس شادمانی را تجربه کنیم و از شیوهی درست زیستن نیز آگاهی نداریم، مشغول یک اندیشهورزی فلسفی هستیم. جولیان باگینی و جیمز هافمن در کتاب فلسفه قهوه به ما نشان میدهند که چطور میتوانیم از یک فنجان قهوه، یک راه نجات برای سردرگمیهای خود بسازیم.

درک فلسفهی زندگی همراه با یک فنجان قهوهی داغ!
هنگامی که حالتان خوب نیست و از زندگی ناامید شدهاید، بیش از هر چیزی، به چه رفتاری نیاز دارید؟ کسی که مدام ایدهپردازی کند؟ کسی که شما را سرزنش کند یا فردی که سریع مشکل را حل کند؟ اکثر افراد به هیچکدام از این رفتارها نیاز ندارند؛ آنها فقط میخواهند یک ساعت در فضایی آرام بنشینند و بدون اینکه لازم باشد در اوج سرعت، یک کار را به سرانجام برسانند، یک فنجان قهوه بنوشند. کتاب فلسفه قهوه اثر جولیان باگینی و جیمز هافمن میکوشد تا به ما یادآوری کند که ما انسان هستیم، نه پیچومهرهای لابهلای چرخدندههای جهان شلوغ و پرسرعت سرمایهمحور.
رسانهها و دولتها با تبلیغات خود میکوشند این باور را القا کنند که آرامشی که در جستوجویش هستید، در محصولات گرانقیمت و سبک زندگی سرمایهداری پنهان شده است؛ انگار که هرقدر پول بیشتری دهید، زندگی آرامتری خواهید داشت؛ اما حقیقت اینگونه نیست. یک فنجان قهوهی ارزان و در دسترس، بهترین فرصت را در اختیارتان میگذارد تا روح خود را آرام کنید و به دنبال خلأهای زندگی خود بگردید.
چگونه سبک زندگیمان را تغییر دهیم؟
کتاب فلسفه قهوه ترجمهی آرزو همائی فصیح ما را با نخستین قهوهی تاریخ آشنا میکند؛ قهوهای که به دست یک صوفی از دانههای درون یک گل بهوجود آمد و عطر و بوی آن مدهوشکننده بود. این ماجرای افسانهای به ما نشان میدهد تاریخچهی قهوه برای آرامشبخشی و آسودن بوده و جهان پرسرعت امروز آن را به مادهای برای بازدهی بالا تبدیل کرده است.
جولیان باگینی و جیمز هافمن در کتاب فلسفه قهوه مؤسسه انتشارات فلسفه کوشیدهاند تا به ما نشان دهند اگر قرار باشد آرامش درونی را بیابیم، نیازی نیست برای یافتن آن میلیونها دلار پول خرج کنیم و بهسراغ درمانهای عجیب و فناوریهای پزشکی برویم؛ در فلسفهی شرقی، یک فنجان قهوه، یک ساعت نشستن در معبد هیمالیا و شنیدن موسیقی روحنواز، بسیار اثربخشتر از خریدن یک جزیرهی شخصی یا تفریحات پرزرقوبرق است.
با خرید کتاب فلسفه قهوه اثر جولیان باگینی و جیمز هافمن، به این باور خواهید رسید که روح ناآرام شما برای رسیدن به ساحل آرامش، به چیزی نیاز ندارد جز یک لحظه سکون و تامل دربارهی هستی و زندگی. حال کافی است با مطالعهی این اثر و آشنایی با این روش آرامشبخش که از فلسفهی ژاپنی الهام گرفته، برای چند لحظه، از هیاهوی زندگی پرسرعت امروزی به جایی برای آسودگی پناه ببرید.
کتاب فلسفه قهوه برای شما مناسب است اگر
- به کتابهایی درباره معنای زندگی علاقهمندید که مفاهیم فلسفهی کاربردی را از دل تجربهای آشنا و روزمره مانند نوشیدن قهوه توضیح میدهند.
- میخواهید دربارهی آداب قهوه خوردن، افسانههای مرتبط با قهوه و تاریخچهی این نوشیدنی بیشتر بدانید.
- از خواندن کتابهای فلسفی که شما را به اندیشیدن و تامل دربارهی جزئیترین پدیدههای زندگی تشویق میکنند و اجازه میدهند تا ثانیهها را لمس کنید، لذت میبرید.
در بخشی از کتاب فلسفه قهوه میخوانیم
امروزه که گردهماییهای صبحگاهی همراه با قهوه تقریباً به بخشی همیشگی از زندگی کلیسایی بدل شدهاست شاید چنین بدگمانیای خندهآور به نظر برسد. با این همه، بوی گناه ظاهراً هیچگاه از قهوه چندان دور نبوده است.
این بو بیتردید در قهوهخانههای بریتانیای سدههای هفدهم و هجدهم در هوا میپیچید. بخشی از این بدگمانی هیچ ارتباطی با خود قهوه نداشت و تماماً از گفتوگوهای فتنهانگیزی ناشی میشد که این مکانها ظاهراً پرورش میدادند. در سال 1675، شاه چارلز دوم حتی «فرمانی برای تعطیلی قهوهخانهها» صادر کرد و مدعی شد این مکانها «افراد بیکار و ناراضی» را گرد هم میآورند؛ کسانی که «گزارشهای دروغین، مغرضانه و رسواکنندهی گوناگون» میسازند و منتشر میکنند تا حکومت اعلیحضرت را بدنام سازند و آرامش و امنیت کشور را بر هم بزنند.
با این حال، اغلب پیامدهای منفی قهوهخانهها را به خودِ نوشیدنی نسبت میدادند. یک سال پیش از تلاش نافرجام شاه چارلز برای تعطیلکردن آنها، گروهی از زنان نگران لندن متنی با عنوان «دادخواست زنان علیه قهوه» منتشر کردند. در این دادخواست، آنان از مصرف افراطیِ «آن مایع نوظهور، نفرتانگیز و کافرانه که قهوه نامیده میشود» شکایت کردند؛ نوشیدنیای که به ادعای آنان، «طبیعت را از برگزیدهترین ذخایرش تهی کرده، رطوبت بنیادین بدن را خشکانده، شوهران ما را اخته و عاشقان مهربانترمان را چنان ناتوان ساخته است که همچون سالخوردگان بیقوت و چون بیابانهایی که میگویند این دانهی نحس از آن جا آمده، سترون شدهاند». گمان میرفت قهوه انسان را بهویژه از نظر جنسی، ناتوان میکند.
بله



























