کتاب الرد علی الشیخیه اثر ماجد کاظمی، اثری انتقادی دربارهی عقاید شیخیه است که نویسنده در آن میکوشد برخی مبانی این جریان را با استناد به آیات قرآن، روایات و دیدگاه عالمان شیعه بررسی و رد کند. محور اصلی کتاب، مسئلهی غلو و تفویض است؛ یعنی نسبت دادن اموری مانند آفرینش، روزیرسانی و زنده کردن به پیامبر و ائمهی اطهار.
دربارهی کتاب الرد علی الشیخیه
ماجد کاظمی در کتاب الرد علی الشیخیه ابتدا به تبیین مفاهیم غلو و تفویض میپردازد و سپس با استناد به دیدگاههای چندی از عالمان امامیه، مرز میان مقام والای اهلبیت و نسبت دادن صفاتی را که ویژهی خداوند دانسته میشوند، روشن میکند. بخش مهمی از نقد او بر عقاید شیخیه به مسئلهی آفرینش جهان اختصاص دارد. نویسنده با نقل دیدگاههایی از احمد الاحسائی و کاظم الرشتی، جایگاه علل اربعه در اندیشهی شیخیه را بررسی میکند.
در این دیدگاه، پیامبر و اهلبیت در نسبت با دیگر موجودات، بهصورت علت فاعلی، مادی، صوری و غایی توصیف شدهاند. ماجد کاظمی برداشت این جریان از نقش پیامبر و ائمه در نسبت با آفرینش را به نقد میکشد و به نقل استدلالهای قرآنی و روایی مطرحشده برای آن میپردازد. کتاب در ادامه موضوعاتی مانند حقیقت محمدیه، حقیقت کلی و جزئی ائمه، رکن رابع، جایگاه «ناطق» در شیخیه، نزول وحی، اسماء الهی و علم غیب ائمه را نیز بررسی میکند.
خرید کتاب الرد علی الشیخیه شما را با مهمترین عقاید شیخیه و نقدهای واردشده بر آن آشنا میکند. این اثر توسط انتشارات چتر دانش منتشر شده است.
کتاب الرد علی الشیخیه برای شما مناسب است اگر
- به مطالعه و بررسی عقاید شیخیه و مبانی این جریان علاقه دارید.
- میخواهید با مهمترین استدلالهای مطرحشده در نقد شیخیه از منظر امامیه آشنا شوید.
- به موضوعاتی مانند غلو، تفویض، علم غیب ائمه و جایگاه اهلبیت در مسئلهی آفرینش توجه دارید.
در بخشی از کتاب الرد علی الشیخیه میخوانیم
و هل ینکر ما قاله أحمد الاحسائی فی بیان معنی (و أرکانا لتوحیده): لا یجوز أن یقع علی الله شیء لا لفظ و لا معنی، و نص علی ذلک فی الرسالۀ الطاهریۀ، أن المعبود عزّوجل لا یقع علیه اسم ولا صفۀ ولا تعینه الإشارۀ، و انما یقع الاسم والصفۀ والإشارۀ علیالمصنوع و کثیر من عبایرهم تصرح أن الله سبحانه لا یشار إلیه لا بالإشارۀ ولا بغیرها من الألفاظ.
هذا و قد حاول بعض مشایخهم الدفاع عن کاظم الرشتی انتصاراً للباطل مع علمه أنه یذهب إلی ذلک فی اعتقاده، فقال: «من تأمّل العبارۀ الاولی لهذا السید الممتحن عرف أنه کیف ابتلی بأهل عصره ورمی هذا المؤمن و افتری علیه بأمور یتبرئ منها کل اثنی عشری... تقوّلوا علیه بأشیاء عظام تکاد السماوات یتفطرن منها و تنشق الأرض و تخر الجبال هداً من أن المخاطب بإیاک نعبد و إیاک نستعین هو مولانا أمیرالمؤمنین (علیه السلام).. و أن الضمائر القرآنیۀ ترجع إلیه... والأسف کل الأسف علی من یدعی الإیمان أو الفضل کیف ینسب إلی مؤمن مثله شیئاً ما له وجود فی تألیفاته ولا له تلویح ولا إشارۀ ولا أثر فی مقالاته بلا مدرک ولا أصل یستند إلیه....»
أقول لعلی الحائری الاحقاقی، لماذا هذا التمویه و عدم الأمانۀ فی النقل، و أنت تعلم علم الیقین، أن من رمی السید کاظم الرشتی بما رماه، لم یکن إلا عن علم بما سطّره فی مؤلفاته، ألیس هوالقائل فی شرحه للخطبه التطنجیۀ «فضمیر الهاء فی کل المواضع القرآنیۀ یرجع إلیهم» و قوله: «و إلیهم تتعلق الإشارۀ و هو سبحانه أجل من أن یشار إلیه بإشارۀ أو یعبّر عنه بعبارۀ» ألم یقل: «اختص اسم الله بالنبی (صل الله علیه و آله و سلم) و اسم الرحمان بالوصی» إلی غیر ذلک من عبایره کما نقلناها من أهم کتبه و هو شرحالخطبۀ.
بله























