چه چیزی از ما انسان میسازد؟ اسماعیل العمودی و جیمی مورگان در کتاب خدایان ماشینزاد سؤالی را مطرح میکنند که با پیشرفت روزافزون هوش مصنوعی و فناوریهای مرتبط، پاسخ دادن به آن مدام سختتر میشود. اگر روزی یک الگوریتم بتواند مثل ما فکر کند، حرف بزند، تصمیم بگیرد یا حتی رفتارهای عاطفی را شبیهسازی کند، از ذات منحصربهفرد و کرامت انسانی چه باقی میماند؟ چطور میتوانیم بین خود و این رباتهای متفکر تمایز قائل شویم؟
دربارهی کتاب خدایان ماشینزاد
به عصری ورود کردهایم که الگوریتمها و نظامهای مدیریتی جدید ساختار آن را زیر و رو کردهاند. قضاوت بازاندیشانهی انسانی با رویههای خودکار ماشینی جایگزین شده و احساسات معنادار ما به دادههای ماشینی تقلیل مییابند. به تعبیر اسماعیل العمودی و جیمی مورگان در کتاب خدایان ماشینزاد: رئالیسم در مواجهه با هوش مصنوعی، فراانسان و جهان پساانسان، بزرگترین خطری که ما را تهدید میکند، شورش ماشینها علیه انسانها نیست، بلکه منفعل شدن جامعهی انسانی است.
هوش مصنوعی و فناوریهای نوپدید، قطبنمای هستیشناختی ما را هدف قرار دادهاند. آنها میتوانند فرایندهایی انسانزدایانه را رقم بزنند که نتیجهی آن تهیسازی انسان از جوهر خویش و همچنین سرکوب شکوفایی در جوامع معاصر است. حال، کتاب پیش رو را میتوان تلاش مؤلفان برای خارج کردن علوم انسانی از لاک دفاعی خویش دانست. مؤلفان این کتاب معتقدند پیشرفتهای فناورانه، مرزهای بنیادین و قوامبخش انسانیت ما را در معرض خطر قرار داده و حال باید برای بازپسگیری آنها تلاش کنیم.
آیا پیشرفت هوش مصنوعی، غروب انسانیت است؟
کتاب خدایان ماشینزاد با اتخاذ رویکردی واقعگرایانه و انتقادی، توضیحات خود را از بررسی مباحث بنیادین هستیشناختی آغاز کرده و سپس به نقد مناظرات هوش مصنوعی میپردازد و در نهایت چالشهایی را بیان میکند که انسانها و انسانیت در عصر دیجیتال با آنها مواجه هستند.
بخش اول کتاب با ارجاع به فیلم سینمایی Ex Machina به کارگردانی الکس گارلند آغاز میشود. در این فیلم، یک برنامهنویس جوان با ربات انساننمای فوق پیشرفتهای به نام ایوا مواجه میشود که در دلربایی کم از هیچ زنی ندارد و رابطهای پیچیده بین این دو شکل میگیرد. حال سؤال اینجاست که در چنین شرایطی چطور میتوانیم قلباً مطمئن باشیم که رباتی به این پیشرفتگی، واقعاً یک «شخص» نیست؟ چطور میتوان ماشین را مقلد دانست و آن را مشابه هر انسان دیگری ندید که احساسات و عواطفی واقعی را از خود بروز میدهد؟
کتاب خدایان ماشینزاد ضمن اشاره به داستان این فیلم، در ادامه مقالاتی را ارائه میکند که به همت اسماعیل العمودی و جیمی مورگان گردآوری شدهاند. فصل اول این مقالات به تمایز بین کالبد زیستی، مقام شخصوارگی (Personhood) و ارتقای فناورانه میپردازد. سپس در فصل بعد، کتاب ویژگیهایی را مرور میکند که لزوماً به نوع بشر نسبت داده میشوند و تلاش میکند بین این ویژگیها با مفهوم عامتر «شخصوارگی» تمایز قائل شود. سپس با نگاهی بر پایهی جامعهشناسی رابطهای، پساانسانگرایی را از نو تعریف میکند. در اینجا بخش اول کتاب به پایان میرسد.

کتاب خدایان ماشینزاد: پاسخی رئالیستی به فرایند انسانزدایی
در بخش دوم کتاب خدایان ماشینزاد، نویسندگان به بررسی این نکته میپردازند که چطور عاملیت انسانی ما روزبهروز بیشتر به دادههایی تراکنشی در پلتفرمهایی بهخصوص محدود میشود. در نهایت نیز اسماعیل العمودی در مقالهی انتهای کتاب روشهایی را بیان میکند که از آنها برای جایگزین کردن اندیشهی انسانی با الگوریتمهای ماشینی بهره میبرند. او همچنین تأثیر این فرایند را شرح داده و توضیح میدهد که چطور ادامهی این روند به سرکوب شکوفایی در جوامع انسانی منجر خواهد شد.
شاید برخی از افراد، رویکرد مؤلفان کتاب خدایان ماشینزاد را بدبینانه و یا حتی فناوریهراسانه بدانند؛ اما نکته اینجاست که آنها بیشتر بر واقعگرایی تأکید دارند. قرار نیست رشد فناوری را محدود کنیم، بلکه باید موضعی متوازن و آسیبشناسانه را اتخاذ کرده و نگرانیهایی را مدنظر داشته باشیم که پیرو تلاش برای حفظ انسانیت ایجاد میشوند. خطر انسانزدایی صرفاً توهمی برگرفته از فیلمهای علمی و تخیلی نیست؛ واقعیتی است که دائماً مرزهای بیشتری را بین انسانها و الگوریتمهای صفر و یکی درمینوردد.
اگر به کتابهای مرتبط با آیندهپژوهی علاقه دارید یا از مطالعهی کتابهای مرتبط با فلسفه هوش مصنوعی و تاثیر تکنولوژی بر جایگاه انسان لذت میبرید، خرید کتاب خدایان ماشین زاد انتشارات فراهم را به شما پیشنهاد میکنیم. این کتاب با ترجمهی حسین شیخالاسلامی قابل تهیه است و مطالعهی آن برای علاقهمندان به فلسفه تکنولوژی و آیندهی هوش مصنوعی بسیار جالب و تأملبرانگیز خواهد بود.
کتاب خدایان ماشینزاد برای شما مناسب است اگر
- از پژوهشگران و دانشجویان رشتههای مختلف علوم انسانی و اجتماعی هستید یا بهطور خاص در زمینهی جامعهشناسی یا فلسفه فعالیت دارید.
- به مباحث هوش مصنوعی، اخلاق فناوری و آیندهپژوهی علاقه دارید و آثار و مقالات مرتبط با چالشهای اخلاقی، زیستی و فلسفی فراانسانگرایی و پساانسانگرایی را دنبال میکنید.
در بخشی از کتاب خدایان ماشینزاد: رئالیسم در مواجهه با هوش مصنوعی، فراانسان و جهان پساانسان میخوانیم
به نظر میرسد جوامع پیشرفته، بهنحوی فزاینده از محدودیتهای سرشته در «طبیعت بشری» ناخرسندند. شالودهی این ناخرسندی را فریدریش ویلهلم نیچه در کتاب خود، انسانی، زیاده انسانی (1878)، بهروشنی بنا نهاد؛ آن جا که برای قرون آتی، ایدهی فراروی از انسان را پیش کشید. از آن پس، این واقعیتی مسلم است که اومانیسم کهن غربی به دلایل پرشماری که شرحشان در این مقال نمیگنجد، رو به زوال نهاده است. این روند تحولی، در اساس، ریشه در فرهنگی دارد که کرانمندیهای وجود انسان را برنمیتابد؛ انسانی که بیش از حد ضعیف، شکننده و فناپذیر انگاشته شده است و لذا باید از آن «فراروی» کرد. به تعبیر گئورگ زیمل: «انسان، موجودِ کرانمندِ بیکران است» (زیمل، 1970، ص 8).
امروزه، همانطور که نیک میدانیم، این مفهوم اغلب به پساانسان، فراانسان و سایبورگ اشاره دارد. هر دو جریان پساانسانگرایی و فراانسانگرایی بر اَشکال رادیکال فناورانه برای «بهسازی» انسان متکی هستند.
در این فصل، استدلال من این است که پسااومانیسم، در مقام چارچوبی کلی، نهتنها راهی برای فراروی از انسان نیست، بلکه مسیری است بهسوی انسانیتزدایی از او. گرچه مفهوم انسانیتزدایی فاقد یک بنیان نظری نظاممند است، بر این باورم که این واژه عموماً به معانیای دلالت دارد که متضمن انکار دو وجه متمایز از «انسانبودگی» است: نخست، خصایصی که منحصراً انسانیاند و دوم، خصایصی که قوامبخشِ طبیعت انساناند. همسانپنداری انسان با حیوانات و گیاهان، انکارِ همان ویژگیهای منحصراً انسانی است. ازسویدیگر، اعطای قابلیتهای ویژه به انسانها ازطریق فناوریهای خاص، میتواند طبیعت انسان را تقویت یا تهدید کند.
بله
























