کتاب پرتقال
برای دانلود قانونی کتاب پرتقال و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب پرتقال
برای رنگ نارنجی که یادآور زندگی است؛ باسم قهار در کتاب پرتقال که نمایشنامهای دوپرسوناژه است، زیر پوستهی مکالماتی بهظاهر ساده به دنبال معنای زندگی میگردد. این نمایشنامهی عربی پیوند نزدیکی با نمادگرایی دارد و خاطرات مشترک زن و مردی را روایت میکند که رابطهای پیچیده با یکدیگر دارند.
دربارهی کتاب پرتقال
تصور کنید در اتاق سفید و بیروح بیمارستان نشستهاید و همهچیز برایتان خالی از زندگی به نظر میرسد، تا اینکه کسی برشی پرتقال به دستتان میدهد و آن رنگ نارنجی بویی از زندگی از خود ساطع میکند. باسم قهار (Basim Kahar) در کتاب پرتقال، نمایشنامهای را ارائه کرده که با این نارنجی مطبوع پیوند نزدیکی برقرار کرده است...
نمایشنامهی پرتقال میان دو شخصیت «ژانت» و «رباح» جان میگیرد؛ زن و مردی میانسال که مشخصاً رابطهی پیچیدهای با یکدیگر دارند. آنطور که از مکالماتشان برمیآید، آنها آشنایی دیرینهای با یکدیگر دارند؛ حجم زیادی از خاطرات که گاه با اشک و گاه با لبخند عجین شده، نشان میدهد که آنها سالهای زیادی را در کنار یکدیگر گذراندهاند.
شاید رابطهی شخصیتهای کتاب پرتقال چاشنی عشق و محبت نیز داشته باشد، اما رباح همواره در تلاشی برای پس زدن و پیش کشیدن، ژانت را در فاصلهای امن و مطمئن از خودش نگه میدارد. اینکه رباح بیمار است و ژانت وظیفهی مراقبت از او را به عهده گرفته، نشان میدهد که رابطهی آنها رنگی از «اهمیت به خانواده» نیز دارد.
پرتقال؛ صحنهای از رویاهای ازدسترفته
هرچه رباح سرد و مردد است، ژانت در نمایشنامهی روانشناسی پرتقال نمادی از شور زندگی است. او با صبری بیپایان رباح را همراهی میکند، به سوالات نپرسیدهی رباح پاسخ میدهد و بیگله و شکایت، در کنار او که ظاهراً هیچ اهمیتی به حضورش نمیدهد میماند.

ژانت در خلال مراقبت و همنشینی، از رویاهای سالهای جوانی، شکستهای تلخ و عشقهای از دست رفتهاش میگوید؛ اینکه چطور آرزو داشته خوانندهای مشهور شود، اما در نهایت به خواندن در کابارهای تن داده که مردان مست و لایعقلش بیوقفه آزارش میدادند. اینکه اولین عشق زندگیاش را در جنگ از دست داده و اینکه چطور برای رسیدن به رویای آواز، از خانوادهی مسلمانش گریخته و خود را مسیحی جا زده است.
پرتقال؛ نمادی از زندگی
باسم قهار در کتاب پرتقال نشر قطره، روایتی ساده را ارائه داده که لایههای عمیق روانشناختی و فلسفی زیر آن پنهان شده است. ژانت و رباح دو شخصیت بهظاهر ساده و باطناً آشفتهاند که گرچه تفاوتهای بسیاری با هم دارند، اما به دو قطعهی پازل تبدیل شدهاند که به خوبی مکمل یکدیگر میشوند. ژانت در این نمایشنامهی فلسفی نماد امید، خاطره، هنر و زندگی است؛ درحالیکه رباح با آن خشکی و منطق بیتعارفش، نمایندهی تردید، اندیشه، مرگ و فلسفه است.
اسم نمایشنامهی پرتقال نیز به صورت تصادفی انتخاب نشده؛ رنگ نارنجی نماد زندگی و عشق و خاطره است و باسم قهار نیز تلاش کرده تا این رنگ را در قالب نور چراغهای خیابان، در جایجای این نمایشنامه بگنجاند.
اگر به تئاتر معاصر توجه دارید، خرید کتاب پرتقال میتواند برایتان مناسب باشد؛ چراکه این کتاب یکی از بهترینهای ادبیات نمایشی عرب عصر حاضر به شمار میرود. ترجمهی روان و گیرای این اثر نیز به عهدهی رضوان یوسفی بوده که در انتقال معنا و احساس هر صحنه، بهخوبی عمل کرده است.
کتاب پرتقال برای شما مناسب است اگر
- طرفدار نمایشنامههای عربی هستید.
- دانشجوی تئاتر یا ادبیات نمایشی هستید.
- به نمایشنامههای روانشناختی، فلسفی و نمادگرا علاقه دارید.
- کارگردان یا بازیگر تئاتر هستید و به دنبال نمایشنامهای غنی و پرمعنا برای اجرا میگردید.
در بخشی از کتاب پرتقال میخوانیم
سکوت. جز صدای موسیقیای که از پنجره و از راه دور به گوش میرسد چیزی شنیده نمیشود.
ژانت: آیا به یاد داری از زنی خوشت آمده باشد...؟ یعنی تا حالا با زنی برخورد کردهای که عاطفه و احساس را بهنوعی در تو بیدار کرده باشد؟
رباح: آیا حتماً باید عاشق شوم یا قصهی عاشقانه داشته باشم؟
ژانت: نه، دقیقاً... ولی دنیاست و ماجرای عشق و...
رباح: (حرف ژانت را قطع میکند.) از عشق چه میدانی؟
ژانت: نمیدانم عشق چیست، ولی زیاد عاشق شدم و خیلیها هم بودند که عاشق من شدند. شاید بتوان گفت من در شانزدهسالگی عشق را شناختم، همانوقت که زیبایی جهان را از نگاه دوستِ برادرم دریافتم و حس عجیبی وجودم را در بر گرفت. او به خانهی ما آمده بود... نگاههایش و لرزش دلم را در آن لحظات به خاطر دارم. به یاد میآورم که هر روز منتظر بودم تا به دیدن ما بیاید. یواشکی عکسش را از وسایل برادرم برداشتم و زیر خرتوپرتهای خودم در کمد لباس مخفی کردم. هر روز بیشتر از بیست بار آن را بیرون میآوردم تا به چشمهایش نگاه کنم... وقتی دیگر پیش ما نیامد و او را ندیدم، عکس هم در کمد لباس ماند.
رباح: این عشق نیست. تو در عکس نه به چشمهای او که در آن لحظه به خودت... به احساست نگاه میکردی...
ژانت: درست است عشق نبود، ولی بخشی از من بود. آنموقع فقط یک نوجوان بودم و بنابراین الان خودم را سرزنش نمیکنم، ولی وقتی بزرگ شدم و حس کردم آزادم، بسیار و با همهی وجودم عشق ورزیدم.
رباح: (ساکت است و به ژانت نگاه میکند و منتظر است تا حرف بزند.)
ژانت: عاشق مردی شدم که ممکن بود سرنوشتم را عوض کند، ولی سرنوشت او محکمتر از آن بود که تغییر کند. (ژانت متأثر میشود و سکوت میکند.) چند بار اتفاقی او را دیدم، ناخواسته چشمدرچشم شدیم، گویی یکی دنبال دیگری میگشت. یک بار، که جلوی من راه میرفت، کاغذی را به زمین انداخت. روی آن نوشته بود از من خوشش میآید و مایل است مرا ببیند. کار به جایی رسید که باهم بیرون میرفتیم، دستم را زیاد میگرفت و این آخریها، قبل از سفر، صورتم را میبوسید، خجالتی و دستپاچه و همیشه با لبخندی آمیخته به شرم.
فهرست مطالب کتاب
مقدمهی دبیران مجموعهی ادبیات نمایشی عربیزبان
مقدمهی مترجم
معرفی نویسنده
پرتقال
عکس اول
عکس دوم؛ یک روز دیگر
عکس سوم؛ شبی دیگر
عکس چهارم
همهچیز و هیچچیز؛ نگاهی به پرتقال
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب پرتقال |
| نویسنده | باسم قهار |
| مترجم | رضوان یوسفی |
| ناشر چاپی | نشر قطره |
| سال انتشار | ۱۴۰۵ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 76 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-308-265-8 |
| موضوع کتاب | کتابهای نمایشنامه فلسفی خارجی، کتابهای نمایشنامه روانشناسی خارجی |
















