معرفی و دانلود کتاب پیاده
برای دانلود قانونی کتاب پیاده و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب پیاده
کتاب پیاده، داستان ایرانی دربارهی قربانی شدن زنان در برابر نظام مردسالاری و مناسبات ناپیدای قدرت است. بلقیس سلیمانی، با زبانی ساده و بیپیرایه، شما را با ماجرای زنی روستایی به نام انیس همراه میکند که با کرامت، همسرش، راهی تهران شدهاند. انیس در پایتخت در حبسی خانگی گرفتار میشود و ماجراهای تلخی را تجربه میکند. در حین مطالعهی این داستان اجتماعی ایرانی با واقعیت تلخ استبداد خانگی و پیامدهای جنگ در دههی شصت آشنا میشوید.
دربارهی کتاب پیاده
کتاب پیاده، داستان اجتماعی ایرانی با موضوع فداشدنِ زنان بیپناه در بستر سنتهای مردسالارانه است. همانند دیگر داستانهای بلقیس سلیمانی، داستان در حول محور یک زن روایت شده است. شخصیت اول این داستان ایرانی، زنی ساده و روستایی به نام انیس است. انتخاب شخصیتی روستایی در مرکز داستان، باعث شده تا از همان صفحات نخست با انسانی روبهرو شوید که نه پیچیدگیهای روشنفکرانه دارد و نه نقابی از سیاست و دانش بر چهره زده است.
شخصیت اول داستان کتاب پیاده بلقیس سلیمانی پس از ازدواج با مردی به نام کرامت، زندگیِ روستایی خود را رها میکند و به تهران میآید. حضور انیس در تهران، رؤیای خوشبختی را در ذهن او نابود میکند. کرامت، مردی است بسیار بددل که اجازهی خروج از خانه را به انیس نمیدهد. با این وضعیت، انیس در حبسی خانگی قرار میگیرد. رفتار کرامت در داستان پیاده، نماد استبداد خانگی و نظام مردسالاری حاکم بر روابط سنتی است؛ نوعی از حبس مدرن که در آن زن بدون دیوار زندان، اسیر قواعدی میشود که مرد تعیین میکند.

روایت زنی که حتی در خانهاش هم زندانی است
در ادامهی کتاب پیاده متوجه میشوید که کرامت، گذشتهای مبهم و رفتارهایی عجیب دارد. در پی اتفاقهایی، شخصیتی به نام هوشنگ به این داستان اجتماعی ایرانی اضافه میشود. در ابتدا، قرار است که هوشنگ برای مدتی کمی در خانهی کرامت و انیس زندگی کند؛ اما اقامت هوشنگ طولانی میشود تا روزبهروز عرصه بر انیس تنگتر گردد. کرامت که مردی است بددل، روزهایی که در خانه نیست و برای تحصیل به دانشگاه میرود، انیس را در اتاقی محبوس میکند.
در بخشهای بعدی کتاب پیاده نشر چشمه، انیس به رفتار هوشنگ مشکوک میشود. این وضعیت، انیس را میان دو مرد گرفتار میکند که یکی وی را در اتاق محبوس کرده و دیگری، با حضور مرموزش عرصه را به این زن بیپناه تنگ کرده بود.
ماجرای زنی غریب و سرنوشتی غریبتر از زبان بلقیس سلیمانی
گرفتار شدن انیس در این شرایط، یکی از عمیقترین لایههای تراژیک داستان را ساخته است. کرامت با زندانی کردن فیزیکی و هوشنگ با حضور مبهم و ناخوشایندش، هر دو در ساختن حصاری از ترس، بیاعتمادی و سردرگمی، شریک هستند. ابهام و سرگردانی انیس، همذاتپنداری با او را عمیقتر میکند و شما را با خود به درون هزارتوی بیصدای مصیبتهای شخصیت اول رمان پیاده میکشاند؛ جایی که سرنخی از آینده در کار نیست.
ماجرای کتاب پیاده با باردارشدن انیس ادامه پیدا میکند تا شخصیت اول داستان در شرایط دشوارتری قرار بگیرد. پس از مدتی، اتفاقی غیرمنتظره در داستان رخ میدهد. کرامت دستگیر میشود و انیس با فرزندی در شکم و تنها و بیپناه میماند. انیس که تا مدتی پیش در روستایی دورافتاده در فقر و نداری روزگار میگذراند، اکنون خود را در شهری غریب و جنگزده مییابد. شهری پر از التهابهای سیاسی، فضای امنیتی و بمبارانهای بیامان.
بلقیس سلیمانی در کتاب پیاده، بیانگر این واقعیت است که تراژدی بزرگ این سرزمین تنها در میدانهای نبرد خلاصه نشده؛ بلکه زنانی ساده مانند انیس در خانههایی کوچک، قربانیِ بیصدا و فراموش نشدهی رفتارهای اجتماعی هستند.
دانلود کتاب پیاده از نشر چشمه و مطالعهی آن، فرصتی فراهم میکند تا معضلات اجتماعی زنان در دههی شصت را از زاویهی نگاهی صادقانه و بیپیرایه لمس کنید.
کتاب پیاده برای شما مناسب است اگر
- از مطالعهی یک داستان اجتماعی ایرانی با موضوع رنج زنانِ لذت میبرید.
- دیگر آثار بلقیس سلیمانی را خواندهاید و میخواهید یک داستان ایرانی با مضمون پیامدهای جنگ و استبداد خانگی را مطالعه کنید.
در بخشی از کتاب پیاده میخوانیم
خودش را میکشد طرفِ شیشهی اتوبوس. شیشه را اندکی باز میکند، نفسِ عمیق میکشد. آبِ ترشِ توی حلقش را فرومیدهد.
این دیگر چه دردومرضی است که تازگیها به جانش افتاده؟ سرِ دلش ترش میکند. هر چه نعنای خشک داشته این بیست روز دم کرده و خورده. دلبههمخوردگیاش خوب شده، اسهالش خوب شده، اما همچنان حالت تهوع دارد. از بوی غذا حالش بههم میخورد. مدتهاست عادت ماهانه هم نشده. درست است که عادت ماهانهاش حسابوکتاب ندارد، اما این حالت تهوعْ جدید است. نخورده نانِ گندم، دیده دست مردم. ویار خواهرهایش را سر بچههایشان دیده بود و دلبههمخوردگیها و هوسهای عجیبوغریبشان را.
چه گِل خشکی میخورد خواهربزرگه سر بچههایش و چه قرهقروتی میخورد خواهر دیگرش که از قضا عروسِ عشایر شمساللهی شده بود و همیشه چونهی قرهقروت توی دستش بود. دختر آوردنش هم آنطور که مادرش میگفت به خاطر همین قرهقروت بود که طبع آدم را سرد میکند. زن اگر میخواهد پسر بیاورد نباید لب به قرهقروت بزند. هوس قرهقروت نمیکند، دلش گِل خشک هم نمیخواهد. فقط دلش میخواهد سه وعده گوجهپلو بخورد که چندباری خورده و حالا هم که دارد میرود گوران، حتم مادرشوهرش از زیر سنگ هم باشد گوجهی تازه گیر میآورد و برایش گوجهپلو درست میکند.
مگر نه اینکه آرزوی مادرِ کرامت دیدن بچهی کرامت بود. خداراشکر بالاخره نذر و نذوراتْ کارِ خودش را کرد و خدا مرادشان را داد. کاش کرامت بود. کاش زندگیشان بههم نریخته بود. قربانِ حکمت خدا بروم که دری را میبندد و دری را باز میکند.
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب پیاده |
| نویسنده | بلقیس سلیمانی |
| ناشر چاپی | نشر چشمه |
| سال انتشار | ۱۴۰۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 218 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-600-229-991-8 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان اجتماعی ایرانی، کتابهای داستان و رمان دفاع مقدس |






















