کتاب آدمهای چهار باغ
برای دانلود قانونی کتاب آدمهای چهار باغ و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب آدمهای چهار باغ
کتاب آدمهای چهار باغ، شما را با داستانهایی کوتاه و نوستالژیک به محلههای باصفای اصفهان قدیم میبرد. علی خدایی، با نثری صمیمی، گرم، روان و به هم پیوسته، روایتگرِ ماجراهای خانم دواچی و اطرافیانش در اصفهان قدیم است.
دربارهی کتاب آدمهای چهار باغ
کتاب آدمهای چهار باغ، مجموعه داستان کوتاه ایرانی با موضوعاتی از زندگی روزمرهی چندین اصفهانیِ باصفا است. علی خدایی، با نثری دلنشین و خودمانی، جزئیات ریز و بیآلایش زندگی اصفهانهای قدیم را در قالب داستانهایی کوتاه و دلنشین نگاشته است.
داستان کتاب آدمهای چهار باغ حول محور خانم دواچی و آشنایانش میچرخد. اتفاقهای این داستانهای کوتاه در هتل جهان، نخستین و دیرینهترین هتل اصفهان اتفاق میافتد. انتخاب هتل جهان برای بسترِ روایتهای داستان، حسوحال زندگی در اصفهان قدیم را در ذهن شما تداعی میکند تا در حین مطالعه احساس کنید که صدای زندگیِ آرام و اصیل آن روزها از لابهلای دیوارهای هتل جهان اصفهان شنیده میشود.

در کنار خانم دواچی بهعنوان شخصیت اول کتاب آدمهای چهار باغ، چندین شخصیت دیگر از اهالی محلهی چهار باغ اصفهان نیز در این داستانهای کوتاه حضور دارند. ماجراهایی که در هتل جهان و خیابان چهار باغ رخ میدهد، عموماً اتفاقهایی روزمره و جالب هستند. در گوشهوکنار این مجموعه داستان کوتاه اجتماعی، شوخیهای دوستانه، نگرانیهای کوچک و لحظههای شیرینی از گفتوگو میان شخصیتهای قصه را میخوانید.
سفر با علی خدایی در محلهی باصفای چهارباغ
آقا رضاباربِر، نام نخستین داستان کتاب آدمهای چهارباغ است. این داستان کوتاه در صبحی زود و پرانرژی در اصفهان آغاز میشود؛ جایی که آقا رضا، لبخند بر لب، با دوچرخه به سمت خیابان چهارباغ میرود. مطالعهی توصیفهای علی خدایی از دوچرخهسواری آقارضا، حس سبکی و شادی را به شما منتقل میکند.
در ادامهی اولین داستان کوتاه در کتاب آدمهای چهارباغ، آقا رضا مشغول اصلاح سرِ مشتریها میشود. در حین کوتاهی مو، گفتوگویی دلنشین میان آقا رضا و مشتریها شکل میگیرد. مطالعهی این گفتوگوها، شما را به دنیای صمیمی و دلنشین اصفهان قدیم میبرد.
در بخش بعدی از کتاب آدمهای چهارباغ، داستان کوتاهی به نام دکتر ونیکوف را میخوانید. آقای دکتر، چشمپزشک است. با افزایش تعداد چشمپزشکها در اصفهان، کاسبی دکتر ونیکوف کساد شده است. به همین دلیل، صبحها در سکوت و خلوت بیرون میآید و رفتوآمد اهالی چهارباغ را به نظاره مینشیند. ماجرای داستان کوتاه دکتر ونیکوف، ترکیبی از تنهایی و نوستالژیِ تلخ است. کسادی کارِ دکتر، از محو شدن دنیای قدیم حکایت دارد.
شخصیتهای ملموس در آدمهای چهار باغ
برخی از شخصیتهای کتاب آدمهای چهار باغ از انسانهای واقعی در اصفهان قدیم الهام گرفتهاند. خانم دواچی، با چند تن از هنرمندان و اندیشمندان اصفهانی همعصر بوده است. این ویژگی، به داستانها عمق و اصالت خاصی بخشیده تا احساس همذاتپنداری بیشتری با شخصیتهای این مجموعه داستان کوتاه اجتماعی پیدا کنید.
اگر میخواهید خودتان را مهمان یکی از کتابهای علی خدایی با قصههایی دلنشین از مردم باصفای اصفهان کنید و با سفری در دل تاریخ، روایتهایی خواندنی از اهالی خیابان چهارباغ را بخوانید، خرید کتاب آدمهای چهارباغ را در برنامهی کتابخوانی خود قرار دهید. نشر چشمه، این مجموعه داستان کوتاه ایرانی را منتشر کرده است.
کتاب آدمهای چهار باغ برای شما مناسب است اگر
- از مطالعهی یک مجموعه داستان کوتاه ایرانی با موضوعهای اجتماعی لذت میبرید.
- در فکر خواندن چند داستان کوتاه به هم پیوسته با حالوهوای اصفهان دوران قدیم هستید.
- اهل اصفهان هستید و به دنبال داستانی نوستالژی میگردید که شما را به کوچهپسکوچههای اصفهان ببرد.
در بخشی از کتاب آدمهای چهار باغ میخوانیم
این آقای قدبلندِ دستاربهسر که مدتی است در چارباغ، آن هم اول چارباغ، پیدا شده و برای رسیدن به نیاصرم باید از کنار مغازهی او بگذری، کسی نیست جز سردار سینگ. سوپر بنسیپارس اولین سوپریِ بازشده در چارباغ یا اصفهان است که باید چرخدستی را از کنار صندوق که روی آن نوشتهاند: «کَش» برداری و بگردی لابهلای قفسهها و اولین جایی است که تخممرغ شانس میفروشد. بچهها درست دَمِ «کَش» تخممرغ شانسِ شکلاتی میخواهند و کنار «کَش» پُر از تخممرغهای آبی و سفید و قرمز است. بچهها شکلات را نمیخورند؛ رویهی نازک تخممرغ را میشکنند و عروسک و جرثقیل بیرون میآورند و میگویند «یکی دیگه! یکی دیگه!» پا میکوبند و مرد و زنی که این تخممرغ گرانقیمت را خریدهاند میگویند «بریم باباجان... بریم دخترم...» و ملتمسانه به سردار نگاه میکنند که زل زده به عددهای «کَش» و برمیگردد و با لبخندی موذیانه میگوید «ما یکی میفروشیم کوچکخانوم. فردا هم بیا.» و مرد و زن میگویند «دیدی چی گفت سردار؟ دیدی؟»
جلوِ صندوق، سردار سینگ عود روشن کرده و اطراف صندوق پُر از دود ساکن عود است. زن به مرد میگوید «خفه شدم. این چی بود!»
«هندیا همینطورن. عودشون اصله!»
«خوب شد اومدیم اینجا کاریِ اصل خریدم. رُزا منتظمی میگه برای خوراکِ کاری از این ادویه بریزین. تازه میگه شیرنارگیل هم باید بریزین. نداشت.»
«نداشت که نداشت. میگن اینجا گوشت میمون از هند میآرن.»
فهرست مطالب کتاب
آقا رضاباربِر
دکتر ونیکوف
عادلهدواچی
عادلهدواچی و جهانگیرخان
خانم پرستار
عادلهدواچی و ملوک و ملیحه
برادران هایراپطیان
آقای طرباسی
عادلهدواچی و ارحام
منیژه جانثاری
زاون
ابراهیم سپاهانی
عادلهدواچی و احمدسیبی
عادلهدواچی و آقا بهبودی
عادلهدواچی و خارجیها
سردار سینگ
غلومیبیدار
عادلهدواچی و ملوکدواچی
بهرامزلفی
عادلهدواچی و تونیخان
عادلهدواچی و جهانگیرخان
آقای حیرانی
آقای دیبایی
عادلهدواچی و احمدسیبی
خانم شُکری
عادلهدواچی و آقای طلوع (1)
عادلهدواچی و آقای طلوع (2)
عادلهدواچی و آقای طلوع (3)
آقای سعدیا
عادلهدواچی و آقا نصیر جَمَدی (1)
عادلهدواچی و آقا نصیر جَمَدی (2)
عادلهدواچی و آقا نصیر جَمَدی (3)
عادلهدواچی و ملوکدواچی
عادلهدواچی و اِمیک (1)
عادلهدواچی و اِمیک (2)
عادلهدواچی و مهمانان تازه
عادلهدواچی و ندیمپور
عادلهدواچی و پروینخانم
عادلهدواچی و سومبات
عادلهدواچی و احمدسیبی
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب آدمهای چهار باغ |
| نویسنده | علی خدایی |
| ناشر چاپی | نشر چشمه |
| سال انتشار | ۱۴۰۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 132 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-01-0020-1 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان اجتماعی ایرانی، کتابهای داستان کوتاه ایرانی |





















