معرفی و دانلود کتاب بیصورت
برای دانلود قانونی کتاب بیصورت و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب بیصورت
کتاب بیصورت نوشتهی الیسا شینمل، روایتی از لحظهای است که زندگی در یک ثانیه از مسیر آشنای خود خارج میشود و دیگر هیچچیز قابل بازگشت نیست. این کتاب داستان دختری را دنبال میکند که با یک حادثهی ناگهانی مجبور میشود با نسخهای تازه، غریبه و ناشناخته از خودش روبهرو شود و در میانهی تلاش برای پذیرفتن این تغییر، معنای هویت و خودبودن را دوباره کشف کند.
دربارهی کتاب بیصورت
در کتاب بیصورت (Faceless) نوشتهی الیسا شینمل (Alyssa Sheinmel)، «میزی» صبح را مثل هر روز شروع میکند؛ کفشهایش را میپوشد، بیرون میزند و با ریتم آشنای همیشگیاش میدود؛ بیآنکه بداند تنها چند دقیقهی بعد زندگیاش برای همیشه تغییر میکند. ناگهان انفجاری از نور و صدا زمین پیش رویش را میشکافد و قبل از اینکه حتی بفهمد چه شده، موجی از حرارت او را در خود میبلعد و میسوزاند. این اتفاق آنقدر سریع و خشن رخ میدهد که هیچ فرصتی برای واکنش باقی نمیگذارد و تنها درد و تاریکی است که باقی میماند.
ظاهراً میزی شانس آورده که از حادثهی سقوط کابل برق روی سرش زنده مانده. اما چه زنده ماندنی؟ صورت میزی به کل سوخته و از بین رفته و حالا در آینه چیزی جز تصویری مخدوش از آنچه به خاطر داشته باقی نمانده. پزشکها دست به عملی کمسابقه میزنند و با پیوند صورت، چهرهای تازه برایش میسازند تا بتواند به زندگی عادی برگردد؛ اما آن دختری که به آینه خیره میشود، برای میزی غریبه است. هر بار که سعی میکند این چهرهی جدید را بپذیرد، چیزی در درونش مقاومت میکند. میزی هیچ نمیداند با صورتی که هر روز به او یادآوری میکند آن آدم قبلی دیگر وجود ندارد، چطور باید کنار بیاید... و همین پرسش مرکزی، شالودهی روایت کتاب بیصورت را شکل میدهد.

روایت دگرگونی میزی پس از حادثه در رمان بیصورت
داستان کتاب بیصورت الیسا شینمل مسئلهی مواجهه با هویتی است که بهشکلی ناگهانی از هم گسسته است. اگر چهرهات، که سالها بخشی از تعریف «تو» بوده، تغییر کند، چه چیزی از «خود» باقی میماند؟ آیا ما همان تصویری هستیم که دیگران میبینند یا آن چیزی که در درونمان جریان دارد؟ میزی در دل این بحران، با تضادی عمیق روبهروست: میل به بازگشت به گذشته و نیاز به ساختن تعریفی تازه از خودش.
کتاب بیصورت ترجمه شادی غفیری بهجای ارائهی پاسخهای ساده، خواننده را درگیر پرسشهایی میکند که بهسادگی رها نمیشوند. اینکه وابستگی ما به ظاهر تا چه حد تعیینکننده است؟ جامعه تا چه اندازه در شکلگیری احساس ارزشمندی ما نقش دارد؟ و مهمتر از همه، آیا پذیرش خود، بدون تأیید دیگران ممکن است؟ مسیر میزی، سفری پر از تردید، انکار و تلاش برای آشتی با خود است.
کتاب بیصورت انتشارات 360 ما را روبهروی آینهای نامرئی قرار میدهد؛ جایی که دیگر نمیتوان از پرسش اصلی فرار کرد... اینکه اگر همهچیز تغییر کند، تو چه کسی خواهی بود؟
خرید کتاب بیصورت، انتخابی برای روبهرو شدن با داستانی است تلخ و تکاندهنده که وادارتان میکند معنای واقعی خودبودن را از نو تعریف کنید.
کتاب بیصورت برای شما مناسب است اگر
- از رمانهای نوجوان با مضامین روانشناختی و اجتماعی لذت میبرید.
- به داستانهای احساسی و تلخ با محوریت هویت و تغییر علاقه دارید.
- دوست دارید یک روایت عمیق دربارهی بازسازی زندگی بعد از حادثه بخوانید.
- از کتابهایی با پیامهای انسانی و تفکربرانگیز خوشتان میآید.
در بخشی از کتاب بیصورت میخوانیم
اکنون نوک انگشتان پاهایم اول از همه زمین را لمس میکند. با تعجب باید بگویم که کفپوش کف اتاق زیر پای برهنۀ من گرم است. مارنی مرا هنگام پایین آمدن از تخت هدایت میکند و من بااحتیاط پاشنۀ پاهایم را روی زمین میگذارم. پینههای درشت پاشنۀ پاهایم، مربوط به سالیان سال تمرینات دوندگی است که هنوز دیده میشوند. مارنی بهقدری خود را از من دور مینماید که دستانش فقط با آرنجهای من تماس دارند.
هشدار میدهد: «تمام وزنت رو طرف راست خودت ننداز.» و من وزنم را بهطرف دیگرم تغییر میدهم و با این کار حس میکنم فشار وزنم باعث بهکارگیری ماهیچههای زیر پوست داغان طرف چپم شده است، که ظاهراً نسبت به قبل خیلی ضعیفتر هستند.
مارنی میگوید: «یه قدم بردار، میزی.» مثل اینکه بچۀ دوسالهای هستم و دارم برای اولینبار راه رفتن را یاد میگیرم. پای راستم را در مقابل خودم روی زمین میلغزانم و مارنی سرش را بهنشانۀ تأیید تکان میدهد، بهطوریکه موهای فرفریاش به عقبوجلو تکان میخورند. دستور میدهد: «قدمکش نه! پایت را کامل از روی زمین بلند کن.»
مردد میشوم و انگشتان پاهایم را بر روی کف اتاق فشار میدهم. چه فرقی میکند که دیگر هیچوقت راه نیوفتم؟ به نظر میرسد جاهای زیادی نباشد که یک دختر بدون چهره لازم باشد برود.
مارنی میگوید: «من نمیذارم بیفتی. قول میدم.»
باید اول پای چپم را بلند کنم و یک قدم به جلو بروم. درآنصورت اینبار تمام وزن بدنم بر روی طرف راستم توزیع میشود.
درحالیکه پای راستم را بلند میکنم، مارنی فریاد میزند: «خوبه، آفرین!» و لبخند دنداننمایی بر لبانش مینشیند بهنحوی که میتوانم دندانهای کج و کولهاش را ببینم.
همیشه فکر میکردم اینکه مردم میگویند کل وقایع زندگیشان مثل یک فیلم مقابل چشمانشان به نمایش درآمده است، فقط درحد یک حرف است. قطعاً هیچوقت فکرش را هم نمیکردم حقیقت داشته باشد. اما حین اینکه مارنی دستش را روی بازوهایم از ناحیۀ آرنج تا کف دستانم میلغزاند، چشمانم را میبندم و قسم میخورم میتوانم زندگیام را مقابل چشمانم مثل یک مجموعۀ تصاویر پشتسرهم مرور کنم.
فهرست مطالب کتاب
فصل اول: تابستان
فصل دوم: پاییز
فصل سوم: زمستان
فصل چهارم: بهار
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب بیصورت |
| نویسنده | الیسا شینمل |
| مترجم | شادی غفیری |
| ناشر چاپی | انتشارات سیصد و شصت درجه |
| سال انتشار | ۱۴۰۳ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 379 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-5558-85-4 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان روانشناسی نوجوان، کتابهای داستان و رمان عاشقانه نوجوان |

















