کتاب در رابطه با رابطه، روایت دکتر زویا طاوسیان دربارهی تجربههای خود در روابط انسانیاش از ابتدای کودکی تا زمانی است که بهعنوان متخصص زنان و زایمان شروع به فعالیت کرده است. متنی ساده و صمیمی با صحنههایی کوتاه از سالهای پس از انقلاب و دوران کودکی نویسنده. این روایتها با تمرکز بر چالشهای او در برقراری ارتباط با اطرافیان، همکلاسیها و معلمهای سختگیر و گاهی عجیب آن دوران است.
دربارهی کتاب در رابطه با رابطه
دکتر زویا طاوسیان، جراح و متخصص بیماریهای زنان و زایمان و نازایی، در کتاب در رابطه با رابطه، با توجه به علاقهی شخصیاش به نوشتن و با رجوع به خاطرات کودکی خود، گریزی میزند به موضوع برقراری رابطه با محیط و جوامع اولیهای که کودک تجربه میکند، مانند خانواده، مدرسه و محله. او روایتی ساده و ملموس از آن دوران تا دورهی دانشجویی و سپس دورهی تخصص خود ارائه میدهد.
ارتباط ما با بعضی مشاغل مانند پزشکی، ارتباطی خاص و حتی گاهی نامطلوب است. با اینکه شغلهای مربوط به درمان بسیار انساندوستانه و عاطفیاند، اما کمتر بیماری این امکان را دارد که با پزشک خود ارتباطی عمیق و بیرون از پروتکلهای رفتار حرفهایاش برقرار کند. کتاب در رابطه با رابطه زویا طاووسیان این امکان را میدهد تا به درونیات و احساسات یک پزشک متخصص نزدیک شویم.
با خرید کتاب در رابطه با رابطه نوشتهی خانم دکتر زویا طاوسیان، با دنیای درونی یک پزشک زن ایرانی آشنا میشوید. متن این دلنوشته داستان زندگی خود اوست که به قصهگوییِ دلنشینی میماند که بسیار ساده و کوتاه روایت شده است. این کتاب با همکاری نشر تیمورزاده منتشر شده است.
کتاب در رابطه با رابطه برای شما مناسب است اگر
- دانشجوی پزشکی هستید یا دلنوشتههای یک پزشک ایرانی برایتان جذاب است.
- به دنبال داستان کوتاه ایرانی هستید که با زبانی ساده و براساس واقعیت نوشته شده باشد.
- به کتابهایی با فرم خاطرهنویسی علاقه دارید.
در بخشی از کتاب در رابطه با رابطه میخوانیم
آرش گندهبک روسریهای بچهها را میکشید. اگر کسی اعتراض میکرد خانم عبدی به بهانه بدخط بودن مشقش چند تا ترکه کف دستش میگذاشت، اما آرش هیچوقت جرئت نکرد روسری مرا بکشد. جرئت نکرد دواتم را روی دفتر خوشنویسیام بریزد، جرئت نکرد آبنبات چوبی نارنجیام را لیس بزند.
آرش مثل یک گربه خشمگین میخواست حمله کند؛ اما نکرد. در عوض علی گوگولی بچه ها بود. همه دوستش داشتند. علی آمد و خودکار عروسکیام را به زور از چنگم درآورد. خودکار عروسکی من یک چیز منحصربهفرد بود. از آمریکا آمده بود، خودش نه! خانم حقیقی که تازه از آمریکا برگشته بود اول یک سر رفته بود مشهد و بعد آمده بود دماوند تا مادر و مامان را ببیند. خانم حقیقی مستاجر قدیمی مادر بود. دو تا دختر داشت که هر دو به آمریکا رفته بودند.
خانم حقیقی آمد. یک جانماز مخملی سفید از مشهد آورده بود برای مامان و یک خودکار عجیب عروسکی برای من؛ یک خودکار که قیافه دلقک داشت، با دست های بلند منگولهای.
آه دلقک آمریکایی من! علی با قلدری خودکار دلقکی را از میان انگشتانم کشید بیرون.. و هر دو دستش را کند.
بله
















