کتاب بیا با جغدها درباره دیابت تحقیق کنیم به قلم دیوید سداریس، اثریست که از دل موقعیتهای معمولی، روایتهایی غیرمعمول بیرون میکشد؛ از خاطرات خانوادگی و تجربیات شخصی گرفته تا سفر و مواجهه با آدمها و فرهنگهای مختلف. دیوید سداریس در این مجموعه، با طنزی تیز و نگاهی جزئینگر، اتفاقاتی را که شاید در نگاه اول ساده یا حتی بیاهمیت به نظر برسند، بهانهای برای روایت میکند. این مجموعه جستار طنز نامزد جایزهی گودریدز شده است.
دربارهی کتاب بیا با جغدها درباره دیابت تحقیق کنیم
چه ربطی میان یک دندانپزشک فرانسوی، اولین کولونوسکوپی، لباس پدر هنگام شام، یک اسکلت و جغدها وجود دارد؟ در دنیای دیوید سداریس ظاهرا هر چیزی میتواند سرنخ یک داستانسرایی مفصل جدید باشد. کتاب بیا با جغدها درباره دیابت تحقیق کنیم مجموعهای از جستارهای روایی و طنزآمیز نویسنده است؛ روایتهایی که از تجربیات شخصی، سفرها، آدمهایی که سر راهش قرار گرفتهاند و جزئیات عجیب زندگی روزمره شکل میگیرند.
سداریس میتواند از یک مطب دندانپزشکی در فرانسه شروع کند و چند صفحه بعد ما را به جایی کاملا غیرقابل انتظار ببرد، یا از خاطرهای خانوادگی حرف بزند و آن را به موقعیتی تبدیل کند که هم خندهدار است و هم کمی دردناک. اما چیزی که این نوشتهها را از مجموعهای از خاطرات بامزه جدا میکند، همان لایهای است که زیر شوخیهای سداریس پنهان میماند؛ او معمولا از یک اتفاق کوچک شروع میکند و آرامآرام به مفاهیم عمیقتری در دل روایتش دست مییابد.
نگاهی به پستیبلندیهای زندگی از زاویه نگاه سداریس
رابطهای که سالها دوام آورده، معنای خانواده، ترسها و اضطرابهای شخصی، بالا رفتن سن و این پرسش که آدم چطور با خودش و زندگیای که ساخته کنار میآید، همگی در کتاب بیا با جغدها درباره دیابت تحقیق کنیم دیوید سداریس در قالب روایتهایی شخصی و بیپیرایه مطرح میشوند و نویسنده بهجای آنکه برایشان پاسخهای قطعی ارائه دهد، آنها را در دل تجربیات روزمره و موقعیتهای گاه نامتعارف پیش روی خواننده میگذارد و از همین مسیر، تصویری صادقانه و چندوجهی از مواجههی انسان با خودش و دنیای اطرافش ترسیم میکند.

خندیدن در این اثر اغلب راهی است برای نزدیک شدن به چیزهایی که اگر مستقیم دربارهشان حرف بزنیم شاید بیش از حد جدی یا حتی تلخ به نظر برسند. در این جستارهای طنز، آدمهای عجیب، سفرها، عادتهای روزمره و خاطرات شخصی همه بهانههایی هستند برای نگاه کردن به زندگی از زاویهای متفاوت و غیرمنتظره که در آن یک ماجرای مضحک میتواند در نهایت به داستانی دربارهی دوست داشتن، خانواده یا پذیرفتن خودمان تبدیل شود.
خرید کتاب بیا با جغدها دربارهی دیابت تحقیق کنیم نشر چشمه برای خوانندهای مناسب است که طنز شخصی و مشاهدهگر دیوید سداریس را دوست دارد و از روایتهایی لذت میبرد که هم میتوانند از یک اتفاق کاملا پیشپاافتاده داستان بسازند و هم پشت همان شوخیها، مضمونی جدیتر دربارهی آدمها و زندگی پیدا کنند.
جوایز و افتخارات کتاب بیا با جغدها درباره دیابت تحقیق کنیم
- نامزد جایزهی گرمی (Grammy Award) برای بهترین آلبوم گفتاری 2014
- نامزد جایزهی PEN/Diamonstein-Spielvogel برای هنر جستار، در فهرست نهایی 2014
- نامزد جایزهی گودریدز در بخش طنز 2013
- بهترین کتاب سال 2013 از نگاه ویراستاران آمازون
نکوداشتهای کتاب بیا با جغدها درباره دیابت تحقیق کنیم
- دیوید سداریس داستانگویی بسیار ماهر و جستارنویسی زیرک است... و بر اساس این مجموعه، به نظر میرسد که او روزبهروز بهتر میشود. (لسآنجلس تایمز)
- دیوید سداریس با مهارت از موقعیتهای شخصیِ خجالتآور، خندههای ادبی میگیرد... در این مجموعه جواهرات تراشخوردهی فراوانی پیدا میشود؛ از جمله روایتی دربارهی یک فرزندخواندگی نافرجام از چند لاکپشت دریایی که هم خندهدار است و هم تأثیرگذار. (تام گایر، Entertainment Weekly)
- اگر از طرفداران سداریس باشید، انتشار هر کتاب تازهای از این طنزنویس دلیلی برای جشن گرفتن است. کتاب بیا با جغدها دربارهی دیابت تحقیق کنیم نیز از این قاعده مستثنا نیست. این کتاب سداریسِ تمامعیار است... همیشه و هر لحظه شما را از خنده منفجر کند. (کریگ ویلسون، USA Today)
- خندهدارترین نویسندهی آمریکا... دیوید سداریس علاوه بر طنزی زیرکانه و بامزه، نویسندهای متفکر و شیرینطبع نیز هست. (لی هابر، Oprah)
کتاب بیا با جغدها درباره دیابت تحقیق کنیم برای شما مناسب است اگر
- به کتابهای طنز و جستارهای روایی درباره تجربههای شخصی نویسنده علاقهمندید.
- از روایتهای کوتاه و مستقل دربارهی سفر، خانواده، روابط و اتفاقهای عجیب زندگی روزمره لذت میبرید.
- به طنز هوشمندانه، کنایهآمیز و گاهی خودافشاگرانه علاقه دارید.
- از سفرنامههایی با نگاه شخصی و غیرمتعارف به آدمها و فرهنگهای مختلف استقبال میکنید.
- به کتابهایی علاقه دارید که پشت روایتهای خندهدار، به موضوعاتی مثل خانواده، عشق، بالا رفتن سن و شناخت خود میپردازند.
در بخشی از کتاب بیا با جغدها درباره دیابت تحقیق کنیم: جستارها و غیره میخوانیم
صبح روز بعد تلفن زنگ زد و از اینکه دیدم او نیست واقعاً ناراحت شدم. راستش من هم از مکالمهمان لذت برده بودم. بخش فروشش یککم خستهکننده بود ولی از اینکه بگذریم دوست داشتم راجعبه چیزهای دیگر باهم حرف بزنیم. صحبت کردن با او مثل خواندن یک کتاب جالب بود، کتابی راجعبه آدمهایی که زندگیشان از اساس با من فرق دارد. منظورم متفاوت از نظرِ بد است. کسی که در قصری زندگی میکند بافته از ابریشم طلایی. دروغ گفتم، یکی که توی یک یخچال کهنه کنار کانال فاضلاب زندگی میکند. بهم زنگ بزن! حتی پول تماست هم با خودم.
مادرم همیشه به من میگفت «تو آدمهای اینجوری رو لازم داری تا احساس خوبی به خودت داشته باشی.» بار اول که این را گفت چهارده سالم بود و تازه رفته بودم کلاس نهم. مدرسهمان دوباره مختلط شده بود و میخواستم یکی از همکلاسیهای جدیدم را به مهمانیای که در مجتمع مادربزرگم گرفته بودند دعوت کنم. دختر موردنظرم که اسمش را میگذارم دلیشیا دقیقاً متضاد من بود، من سفید و او سیاه، من لاغر و او چاق و با اینکه خانوادهی من طبقهی متوسط به حساب میآمد، مطمئنم در مقایسه با او پولدار بودیم.
هماتوبوسیهایم اکثراً از جنوبشهر میآمدند. جایی که هر وقت برای رفتن به ساحل از آن رد میشدیم درهای ماشین را قفل میکردیم و پنجرهها را میدادیم بالا، هر چهقدر هم که هوا گرم بود. نمیدانم کدام خانهی دربوداغان مال دلیشیا بود ولی دوست داشتم فکر کنم دربوداغانترینشان. حتی با لباس مهمانی هم شبیه بچههای فقیر بود، نه یک فقیر باحال و بیخیال، فقیری که دست از مبارزه کشیده و فقر را به عنوان سرنوشتش پذیرفته. لباسهای تنش بهنظر دستدوم میآمد، انگار مال یک زن سنوسالدار شلخته بودند نه یک نوجوان. پشت کفشش مثل دمپایی اتاقخواب خوابیده بود و به خاطر وزنش گاهی عرق میکرد و به نفسنفس میافتاد.
بله





























