معرفی و دانلود کتاب مردم محله من: مجموعه داستانهای ژاپنی
برای دانلود قانونی کتاب مردم محله من و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب مردم محله من: مجموعه داستانهای ژاپنی
کتاب مردم محله من، مجموعهای از داستانهای کوتاه ژاپنی است که در محلهای در حومهی توکیو رخ میدهند. هیرومی کاواکامی، اتفاقهای روزمره و پیشپاافتادهی زندگی را با عناصر جادویی، سورئال و گاه وهمآلود، ترکیب کرده است. مطالعهی این داستانهای کوتاه ژاپنی، شما را به بازاندیشی دربارهی افرادی که هر روز از کنار شما میگذرند، دعوت میکند.
دربارهی کتاب مردم محله من
کتاب مردم محله من: مجموعه داستانهای ژاپنی (People From My Neighbourhood)، مجموعهای از چندین داستان کوتاه ژاپنی با مضامینی سورئال است. اتفاقهای این کتاب داستان کوتاه با تلفیقی از عناصر جادویی و فراطبیعی رخ میدهند. هیرومی کاواکامی (Hiromi Kawakami)، با نثری ساده و بیپیرایه، جهانی خلق کرده که در آن، عادیترین رویدادهای روزمرهْ به ناگاه رنگوبوی افسانهای به خود میگیرند.
داستانهای کتاب مردم محله من از زبان راوی ناشناسی روایت میشود. راوی با حضور سیال خود، ماجراهای فراطبیعی را بهگونهای روایت میکند که گویی بخشی از زندگی روزمره است. این لحنِ روایت، طنزی ظریف و جذاب در این مجموعه داستان کوتاه ایجاد کرده است.
داستانهای کوتاه کتاب مردم محله من با قصهای به نام «راز» آغاز میشود. روزی از روزها، راوی داستانِ راز، تکه پارچهی سفیدی را روی زمین میبیند. وقتی پارچه را کنار میزند، با کودکی روبهرو میشود که زیر آن پنهان شده بود. کودک بیمقدمه میپرسد: بزرگترین آرزویت چیست؟ راوی که از این مواجههی عجیب جا میخورد، عذرخواهی میکند و میپرسد آیا کودک مشغول قایمموشکبازی است یا نه؛ اما کودک با قاطعیت اعلام میکند که اینجا خانهی اوست و آنجا زندگی میکند.

هیرومی کاواکامی؛ صدایی تازه در داستانهای کوتاه ژاپنی
پارچه آنقدر کوچک است که حتی اگر از گوشهها جمعش کنید، فقط سوراخهای ریزی در آن پیدا میشود. علفهای بلند دور پاهای کودک پیچیده و موهای بدنش انبوه و زبر است. راوی که از این صحنه بههم میریزد، یک قدم عقب میرود و تصمیم میگیرد دور شود، اما در لحظات دورشدن، همچنان حس میکند که چشمان کودک پشت سرش او را دنبال میکند. سالها از این ماجرا میگذرد و راوی پیر و بدخلق میشود؛ اما در تمامی این سالها کودک تغییر نمیکند و پیر نمیشود. راوی میفهمد که این کودک نمیتواند انسان باشد، چون انسانها با گذر زمان دگرگون میشوند.
داستان «جهنم مرغها»، یکی دیگر از داستانهای کتاب مردم محله من است. در این داستان با باورهای پیرمردی همراه میشوید که معتقد است برای آنهایی که با مرغها بدرفتاری میکنند، جهنمی وجود دارد. در این جهنم، مرغ غولپیکری به افرادی که با مرغها بدرفتاری کردهاند، نوک میزند و با چنگالهایش آنها را له میکند. بهرغم اینکه تمامی اهل خانوادهی این پیرمرد حرفهی کشاورزی را رها کردهاند و زمینهای خود را فروختهاند، پیرمرد همچنان در حیاط خانهی خود مرغ و بز پرورش میدهد.
در پایان گشتوگذار در میان کوچههای یک محلهی بهظاهر عادی اما سرشار از شگفتی، آنچه از این داستانهای کوتاه بر جای میماند، حسی از حیرت شیرین است؛ همان حسی که وقتی با چیزی روبهرو میشوید به شما دست میدهد که نه کاملاً غریب است و نه کاملاً آشنا.
اگر میخواهید تجربهای متفاوت از ادبیات داستانی ژاپن داشته باشید، خرید کتاب مردم محله من ترجمهی سارا روستا از نشر شالگردن را در اولویت برنامهی کتابخوانی خود قرار دهید.
کتاب مردم محله من برای شما مناسب است اگر
- در فکر مطالعهی یک مجموعه داستان کوتاه ژاپنی با مضامین فلسفی و فضاهایی سورئال هستید.
- به فرهنگ ژاپن علاقهمندید و مایلید روایتهای متفاوتی از فضای ژاپن را به قلم نویسندهی اهل همین کشور بخوانید.
در بخشی از کتاب مردم محله من: مجموعه داستانهای ژاپنی میخوانیم
پدربزرگ سایهها در حومهی شهر زندگی میکرد. خانهی او عمارتی بود که ویران شده بود. دو درخت موز و نخلهای بسیاری بر باغ او مسلط بودند. مرغدار پیری که در همسایگیاش زندگی میکرد به من گفت در زمانهای گذشته از باغ به خوبی مراقبت میشده و با علفهای مرغوبی فرش میشده است.
ما او را پدربزرگ سایهها صدا میزدیم چون دو سایه داشت. یک سایه مطیع بود و دیگری سرکش. سایهی سرکش همیشه مرد مطیع را به اطراف هل میداد یا از جایی فرار میکرد یا طوری رفتار میکرد که هیچ ارتباطی با کاری که پدربزرگ سایهها انجام میداد نداشت. حتی گاهی خود را به شخص دیگری متصل میکرد و دو یا سه روز از رفتن خودداری مینمود.
زمانی که به کیوشی آکای چسبید بدترین زمان بود. از آنجایی که سایه متعلق به یک مرد بسیار مسن بود، خیلی زود خسته میشد، بنابراین وقتی کیوشی شروع به دویدن میکرد، به طرز نمایشی به تند نفس کشیدن و خسخس میافتاد و سپس به او حملهی لفظی میکرد.
کیوشی شکایت داشت: «این لعنتی همیشه من رو تهدید میکنه و متهمم میکنه که برای کشتنش تلاش میکنم. اون دائماً میگه من رو به جهنم میفرسته.»
این هاچیرو بود که به من گفت پدربزرگ سایهها زمانی یک شخص مهم و برجسته، یعنی یکی از اعضای اشرافی قبل از جنگ بوده است. او در زمان جوانی در عمارت خود میزبان اشرافزادههای دیگری بود.
شایعه بود که پدربزرگ سایهها قبلاً درگذشته است وگرنه چطور میتوانست دو سایه داشته باشد؟ همچنین گفته میشد سایهی او خود را به هر کسی بچسباند، آن شخص در طی ده روز میمیرد اما کیوشی نمرد. در عوض، او و سگ شرورش، بلکی، به سلطنت وحشیانهی خود در محله ادامه دادند.
فهرست مطالب کتاب
راز
جهنم مرغها
مادربزرگ
دفتر
مغزها
خنیاگر
مدیر مدرسه
عشق
نوجوان بزهکار
اجارهنشین
قرعهکشی هاچیرو
طلسم جادویی
پدربزرگ سایهها
آپارتمان شش نفره
رقبا
جن
دفنکنندگان
موز
ارباب مگسها
بازی بیسبال
شکنجه
ماهیگیر باس
بیماری کبوتری
روز ورزش
میوه
کبوتر سفید
چشمپزشکی
بیوزنی
بچه
تجارت خانوادگی
مرداب بیته
تحریف
یخچال
کلبهها
ملکه
دربارهی نویسنده
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب مردم محله من: مجموعه داستانهای ژاپنی |
| نویسنده | هیرومی کاواکامی |
| مترجم | سارا روستا |
| ناشر چاپی | انتشارات شالگردن |
| سال انتشار | ۱۴۰۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 130 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-5530-37-9 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان کوتاه خارجی، کتابهای داستان و رمان فلسفی خارجی |



















