کتاب کیمیاگری خاطرات سولیکا جواد از دشوارترین روزهای زندگی اوست. زمانی که به سرطان دچار شد و هنگامی که هجوم ویروس کرونا به جهان، سایهی مرگ را بر سر عالمیان گستراند. این کتاب به ما میآموزد چگونه باید در برابر سختیها و مشکلات ایستادگی و رنجهای ویرانگر را به کارهایی امیدبخش و ثمربخش تبدیل کنیم.
دربارهی کتاب کیمیاگری
میتوان غمهای بزرگ را به کارهای بزرگ تبدیل کرد. میتوان از درد و رنج پلی ساخت به سوی امید و شادی و راهی برای ادامه دادن. بسیاری از افراد هنگام مبتلا شدن به درد و رنجی بزرگ، توان خود را از دست میدهند و نمیتوانند انگیزهای برای زیست و زندگی پیدا کنند، اما این کاری نیست که سولیکا جواد آن را در پیش گرفت؛ او ترجیح داد از غم و رنج خود نیرویی بسازد برای مقابله و مبارزه با ناامیدی و شکست. او برای این کار از ذهن و قلم خود کمک گرفت و کتاب کیمیاگری (The Book of Alchemy) را خلق کرد.
این کتاب خاطرات سولیکا جواد (Suleika Jaouad) از دوران پررنج و سختی زندگی است، اما نه خاطرات با هدف روایت غم و رنجها. نویسنده ابتدا ما را با خود و رنجهایش آشنا میکند؛ او در سن 22 سالگی به بیماری سرطان مبتلا شد و این برای او پایان دنیا بود اما روحیه بیدار و سرزندهاش اجازه نداد برای همیشه در این نقطه پایان بماند. او خواست که به زندگی برگردد و توانست.
امید برای شما کیمیاگری میکند
سولیکا جواد با سرطان مقابله کرد، اما نه آنطور که تصور میکنید. او توانست احساسات خود و غم و یأسش را به نگارش درآورد و آنها را در روزنامه نیویورکتایمز منتشر کند. خاطرات او در دوره سرطان موجب شد تا دوستان نادیدهای در جایجای دنیا پیدا کند. دیگران حال او را میخواندند و برایش نامه مینوشتند. او نیز هنگامی که حالش بهبود یافت و سرطان را شکست داد، به دیدار این دوستان تازه و مهربانش رفت. تجربیات سلیکا جواد در دوران تحمل سرطان و رنجها به او کمک کرد تا بتواند مشکلات بعدی زندگی خود را نیز تاب بیاورد.

کتاب کیمیاگری با ترجمه دلنشین سید خشایار کیافر، اثری است که با نگاهی عمیق و کاربردی به مسائل روحی و روانی، خواننده را یاری میرساند. این کتاب به قلم سولیکا جواد، صرفاً در پی آن نیست که ما را به زندگی امیدوار کند یا رنجها را بیاهمیت جلوه دهد. در عوض، با ارائه راهکارهایی عملی، به ما میآموزد که چگونه اضطراب و استرسهای روزمره را مدیریت کرده و آشفتگیهای روحی را که زندگی را برایمان تلخ میکنند، به آرامشی پایدار تبدیل نماییم. این اثر، راهنمایی ارزشمند برای رسیدن به تعادل درونی و تجربهای لذتبخشتر از زندگی است.
کیمیاگری در سالهای کرونا
بسیاری از ما نمیدانستیم در آن سالها چه باید بکنیم و به چه جایی پناه ببریم. نخستین باری که رنج، ترس، غم و تنهایی را تجربه میکردیم و راه گریزی از این مهلکه به ذهنمان نمیرسید؛ اما سولیکا جواد که این حس را در دوران ابتلا به سرطان حس کرده بود، توانست شکست یأس و شکستی را که به سراغش آمده بود، تجربه کند. او از وضعیت شخصی خود به ما میگوید. از حس کمالگرایی بیمارگونهای که پس از نویسندگی در بخش علمی نیویورکتایمز بهسراغش آمده بود و اجازه نمیداد تا راحت هر چه میخواهد بنویسد.
سولیکا جواد از احساساتی برای ما میگوید که آنها را تجربه کردهایم و میتوانیم با او همذاتپنداری کنیم. دانلود کتاب کیمیاگری نشر کدیور به ما نشان میدهد که تا چه اندازه میتوانیم امیدوار و مقاوم بمانیم. سلیکا جواد از ما میخواهد که در برابر وظایف خودمان نسبت به زندگی و زنده ماندن مسئول و قوی باشیم.
خرید کتاب کیمیاگری یک دلگرمی را برای ما به ارمغان میآورد. این کتاب اجازه نمیدهد در برابر چالشها و یأس و غمها شکست بخورید. سولیکا جواد به شما میآموزد چگونه در برابر سختیها پایدار و استوار باشید و امیدوار زیستن در بدترین شرایط را تمرین کنید.
کتاب کیمیاگری برای شما مناسب است اگر
- به دنبال اثری هستید که شما را نسبت به زندگی امیدوار کند و تابآوری شما را بالا ببرد.
- دوست دارید با کتاب خاطراتی مواجه شوید که به شما کمک میکند رنج و غم خود را به کاری مفید و آرامبخش تبدیل کنید.
- دوست دارید خاطرات زنی را بخوانید که توانسته از رنجها عبور کند و مقاوم و امیدوار بماند.
در بخشی از کتاب کیمیاگری: یک تمرین خلاقانه برای یک زندگی الهام بخش میخوانیم
از زمانی که آزاد شدهام، از پیادهروی در طبیعت لذت میبرم، از بودن کنار درختها. کالیفرنیا درختان بزرگ و زیبایی دارد - سکویاها، اوکالیپتوسها، بلوطها، فقط برای نام بردن چند مورد. معمولاً مدتها به آنها خیره میشوم. شگفتزدهام از تمام حیاتی که این درختان زیبا پشتیبانی میکنند؛ برای حشرات، پرندگان، جوندگان، و همچنین انسانها. اما چیزی که واقعاً مرا شگفتزده میکند، همان چیزی است که ما نمیبینیم: مایسیلیوم؛ شبکه قارچی زیرزمینی که زندگی را تغذیه و تقویت میکند. درختان بهتنهایی زندگی نمیکنند و کار نمیکنند. آنها از طریق این شبکه نامرئی زیر پاهایمان رشد میکنند و میبالند.
وقتی به درختها خیره میشوم، به یاد میآورم زمانی را که در سلولهای سیمانی پلیکِن بِی زندانی بودم. چشمهایم را میبستم و با خاطرات دوستان و خانوادهام دوباره ارتباط برقرار میکردم. در ذهنم، با انسانیت اتصال برقرار میکردم تا زنده بمانم.
طبیعت چقدر زیباست. به پارک تیلدن در برکلی فکر میکنم و تمام درختهایش، و صدایی که وقتی باد از میانشان میگذرد ایجاد میکنند. سرشت طبیعی ما انسانها اجتماعی بودن است.
بله






















