کتاب زبان داستان به قلم باربارا دنسیگر، راهنمایی جامع در حوزهی روایتشناسی شناختی است که با به کار بردن نظریههای ادغام مفهومی و فضاهای ذهنی در متون مختلف ادبی، در تلاش است به پرسشی مهم اما پیچیده پاسخ دهد: چرا ما از خواندن داستانها لذت میبریم؟ چرا با آنها ارتباط برقرار میکنیم و صرفا با شنیدن چند پاراگراف میتوانیم یک جهان کامل را در ذهنمان بسازیم؟ دنسیگر تلاش کرده تا از منظر زبانشناسی شناختی به این پرسشها پاسخ دهد.
دربارهی کتاب زبان داستان
همهی بچهها با شنیدن عبارت «یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود»، خودشان را برای شنیدن یک داستان سرشار از هیجان و تخیل آماده میکنند. چطور این اتفاق میافتد؟ چرا ما از شنیدن داستانها لذت میبریم؟ چطور میتوانیم با روایت مردمی که در سیارههای دوردست با موجودات فضایی میجنگند، قربانیان قاتلان زنجیرهای تخیلی یا حتی داستان حیوانات یک جنگل ارتباط برقرار کنیم؟ باربارا دنسیگر (Barbara Dancygier) در کتاب زبان داستان (The Language of Stories: A Cognitive Approach)، به این پرسش این گونه پاسخ میدهد: روایت، صرفا یک پدیدهی ادبی نیست. بلکه یک فرایند شناختی در ذهن ماست که حاصل تعامل ذهن، تجربه و زبان با یکدیگر است.
کتاب زبان داستان، از آثار مهم حوزهی روایت شناسی شناختی است که برای درک کردن داستانها از دو نظریهی فضاهای ذهنی و ادغام مفهومی که ابتدا در حوزهی معنی شناسی شناختی مطرح شدهاند، بهره گرفته است. با وجود ماهیت میانرشتهای مطالعات روایی در حوزههای فلسفه، ادبیات، روانشناسی و سبکشناسی، دنسیگر برای حفظ کردن وحدت روششناختی اثر خود بر حوزهی زبان و شناخت تاکید کرده است. او با معرفی کردن فرایندهای مفهومسازی و محرکهای به وجود آورندهی زبانی آن، نه تنها به واکاوی داستان پرداخته، بلکه راه را برای درک چگونگی فهم خواننده از متن نیز هموار کرده است.
داستان به مثابهی یک جهان
کتاب زبان داستان را میتوان بیشتر اثری آموزشی در حوزهی نقد داستان و روایت شناسی برای دانشجویان ادبیات دانست. باربارا دنسیگر البته بهجای تمرکز کردن بر بافت فرهنگی یا تاریخی متن، به پیوند میان زبان و شناخت و روشهای تاثیر گذاشتن این پیوند بر ساخت معنای روایی متمرکز میشود. او در ابتدا روشهای استفاده از نظریهی ادغام مفهومی در متنهای طولانی را معرفی میکند و در بخش مرکزی کتاب نیز به بررسی جزئی نگرانهتر این روشها مانند شیوههای اثرگذاری انتخابهای سطح جمله و عبارات ارجاعی میپردازد. پس از آن نقش بازنمایی تخیل، نقش گفتار و تفکر مستقیم در ژانرهای مختلف داستانگویی به بحث گذاشته و در انتها نیز به بحثهای کلیتر در حوزهی زبان شناسی و ادبیات پرداخته میشود.
باربارا دنسیگر در کتابش از نمونهی آثار نویسندگانی مانند ویلیام شکسپیر، مارگارت اتوود، فیلیپ راث، دیو اِگرز، یان پوتوکی و میخائیل بولگاکوف بهره گرفته و با اشارههایی به ارتباط عناصر صحنه و حرکت در تئاتر، کتاب را برای مخاطبان ادبیات نمایشی و تئاتر نیز در کنار مخاطبان ادبیات داستانی و پژوهشهای ادبی، خواندنی میکند.
کتاب زبان داستان با ترجمهی شیرین پورابراهیم در مجموعهی زبان شناسی شناختی نشر نویسه پارسی در دسترس علاقهمندان قرار گرفته است.
در نکوداشت کتاب زبان داستان
- آنچه برای من در کتاب زبان داستان بیشتر از همه چیز تحسین برانگیز بود، توجه باربارا دنسیگر به انتخابهای کوچک واژگانی و دستوری متن و تلاش دقیقش برای دنبال کردن تاثیر این جزئیات تا سطح کلان ساخت معنا بود. (اِلکه دوکر، English Text Construction)
کتاب زبان داستان برای شما مناسب است اگر
- دانشجوی رشتههای ادبیات فارسی، ادبیات عرب، یا هنرهای نمایشی هستید و به حوزهی روایت شناسی شناختی علاقهمند هستید.
- پژوهشگر حوزهی نقد ادبی، زبان پژوهی و نقد داستان هستید و به مرجعی با رویکرد شناختی نیاز دارید.
- به حوزهی نویسندگی داستان علاقهمند هستید و کنجکاوید بدانید داستانهایتان چطور بر مخاطبان تاثیر میگذارد.
- حوزههای روانشناسی شناختی، مطالعات رسانه، زبانشناسی شناختی و تحلیل گفتمان برایتان جذاب است.
در بخشی از کتاب زبان داستان: رویکردی شناختی میخوانیم
هرچند ماهیت معنای ادبی و زبانی هنوز موضوع داغِ بحثبرانگیزی است، بحثهای اخیر حول مفاهیم گستردهترِ مربوط به طبیعتِ انسان، تکامل، منشأ فرهنگ و غیره میچرخد. علاقۀ فزایندهای به حوزههای مختلف علوم انسانی در مطالعۀ ذهن فرد، تفکر مستقل، استعداد ژنتیکی، فرایندهای شناختی و اساس جسمانی شناخت وجود دارد، اما تا رسیدن به توافق بر سر نحوۀ گنجاندن این پرسشها در بدنۀ تحقیقاتِ موجود، بسیار فاصله داریم. رویکرد پیشنهادی، روی یافتههای روانشناسی تکاملی و رشتههای مرتبط بسیار تکیه میکند. به عنوان مثال، کتاب لوح سفید (2002) از استیوِن پینکر دفاعی است محکم از چیزی که ما آن را طبیعت انسان مینامیم، یعنی میراث شناختی و تکاملی مشترک و فردی ما که در معرض فرآیند شکلگیری فرهنگی یا اجتماعی قرار ندارد. هرچند شواهدی که پینکر برای بحث ارائه میکند، مثلاً، تعلیم و تربیت، واضح و قانعکننده است، اما وقتی بحث نهایی به هنر کشیده میشود، شواهد هنری از وضوح کمتری برخوردار است. پینکر از وضعیت کنونی هنر بهشدت انتقاد میکند و نیز به این امر اشاره میکند که مفاهیم غامض و رمزگونهای مانند «ارزش هنری»، به طور مستقیم با طبیعت انسان همبستگی و ارتباط دارد. وی برای نتیجهگیری از استدلال خود، برخی از نمونههای ادبی را مورد بحث قرار میدهد. متأسفانه، روش انتخابی پینکر، احتمالاً نتواند کسی را که واقعاً به ادبیات یا زبان علاقهمند است، متقاعد کند. چند مثال داستانگونه، که هیچگونه استدلالی در تأیید آنها ارائه نشده، نمیتواند مدرکی محکم برای ادعای نسبتاَ قویِ فوق که انتظار داریم خواننده آن را بپذیرد، قلمداد شود. به طور شمّی، این ادعای او که ادبیات بازتاب طبیعت انسان است، بیپشتوانه است، به همان اندازه که اصرار دارد بگوید ادبیات تنها نشاندهندۀ فرهنگ انسان است، و بحث عمیق و همهجانبۀ قدیمی در مورد کشمکشهای میان طبیعت و تربیت، در حمایت از این ادعایِ بسیار خاص کفایت نمیکند. بیان فیالبداهه و بیمقدمۀ اینکه خواندن، شروعِ آبشاری پیدر پی و متوالیِ رویدادهای شناختی و عصبی است، تفاوتِ ظهور این وقایع با ظهور ناگهانی اتفاقاتی، که با بویی اشتهاآور یا منظرهای زیبا برانگیخته شدهاند را توضیح نمیدهد. همچنین روشن نمیکند که چگونه انسانها از انواع مختلف مصنوعات داستانی لذت میبرند و به تکمیل ابزارهای ایجاد آن ادامه میدهند. در حالی که من با اصلِ ادعای پینکر موافقم، اما این ادعا برای رسیدن به یک ادعای مطلوب، بسیار کلی و مختصر است. هرچند، درک میکنم که در پژوهش وی تمرکز اصلی بر هنر نبوده است.
بله
















