اریک امانوئل اشمیت خالق کتاب صوتی سوموکاری که نمیتوانست تنومند شود، فلسفهی ذن و اندیشههای شرقی را به پیکرهی یک رمان مدرن اروپایی میآمیزد. استاد «شومینتسو» فقط مربی کشتی باستانی ژاپنی نیست؛ او پیش از بدن شاگردان خود، ذهن آنها را برای رفتن به میدان مبارزه آماده میکند. با این همه، نه ذهن زخمخوردهی «جون» برای چنین ورزشی آمادگی دارد و نه حتی بدن ضعیف و کمرمق او. آیا همیشه در پس ابرها، خورشید تابانی وجود دارد؟
دربارهی کتاب صوتی سوموکاری که نمیتوانست تنومند شود
برای بسکتبالیست شدن باید قد بلندی داشت؛ برای تبدیل شدن به یک ژیمناست نیز داشتن بدنی ظریف و منعطف از نان شب واجبتر است؛ اما برای سوموکار بودن باید تنومند بود؛ هرچه بیشتر، بهتر! در کتاب صوتی سوموکاری که نمیتوانست تنومند شود، رمان کوتاه اریک امانوئل اشمیت، با لاغراندامترین سوموکار دنیا روبهرو هستیم؛ پسری که بعید نیست با وزش باد نیز به زمین بیفتد، چه برسد به آنکه روی تشک کشتی ژاپنی روبهروی حریفان قدرقدرت بایستد!
حتما شنیدهاید که نباید قدرت کلمات را دستکم گرفت! اما کلمات که نمیتوانند سنگ را آب کنند یا از یک پسرک نحیف و بیجان، یک جنگندهی رشتههای ورزشی رزمی بسازند! اگر استاد «شومینتسو» مدام در گوش شاگرد خود بخواند که: «تو روزی یک سوموکار بزرگ خواهی شد.»، آیا عضلات باریک پسر عاقبت جان میگیرند؟ این همان سؤالیست که از آغاز شنیدن این کتاب صوتی، از خود خواهید پرسید.

رویای یک سوموکار: سرآغاز یک رمان مدرن فلسفی
«جون» پانزده سال بیشتر ندارد. انتظار نمیرود نوجوانی مثل او قدرت بدنی زیادی داشته باشد، اما توانایی جسمانی جون حتی از اکثر همسنوسالهایش نیز کمتر است. اگر به دنبال یک تصویر کلی از «جون» هستید، باید او را پسرکی رنجور توصیف کنیم که حتی توان یادآوری گذشتهاش را ندارد. کتاب سوموکاری که نمیتوانست تنومند شود انتشارات افراز با یک سوژهی داستانی بامزه آغاز میشود که در ادامه در قامت یک رمان فلسفی گسترش پیدا خواهد کرد.
«جون» نوجوانی یاغی و سرکش است که کاری جز پرسهزنی در خیابانهای توکیو ندارد. اما اینکه چطور چنین جوانک خام و ناپختهای به آکادمی سومو راه پیدا میکند، باید با قلم اریک امانوئل اشمیت دنبال کرد. گرچه بین پوست تا استخوان جون فاصلهی چندانی نیست، اما استاد «شومینتسو» در جسم او مرد چاق و قویهیکلی را میبیند که بهزودی به یک سوموکار درجهیک تبدیل میشود. آیا جادوی قدرت کلمات استاد عاقبت به درون جون نفوذ خواهد کرد؟
نگاهی به رمان اریک امانوئل اشمیت؛ جادوی شینتو
کشتی باستانی ژاپن یا همان «سومو» در نگاه اول یک ورزش خشن با حرکات کوبنده است، اما کسانی که با آیین شینتو آشنا هستند، از پشتپردهی این ورزش کهن خبر دارند. کنار زدن پوستهی ظاهری قضایا و ورود به معنای پنهان آنها از آن دسته مضامینی است که به وفور در کتابهای اریک امانوئل اشمیت پیدا میشود. در کتاب صوتی سوموکاری که نمیتوانست تنومند شود، شنوندهی روایت استادی هستیم که چهرهی تکیدهی شاگرد تازهی خود را فوراً قضاوت نمیکند.
آنچه درون ما وجود دارد، لزوماً از ظاهرمان قابل تشخیص نیست. شاید این مهمترین پیام داستان تمثیلی پیشروی شماست. استاد «شومینتسو» پسرکی را تماشا میکند که جز خشم و تنفر چیزی در او دیده نمیشود. اما چگونه چنین شخصی میتواند آموزههای بودا را که سراسر عشق و معنا هستند درک کند؟ یا بر ضعف جسمی خود چیره شود و از پس تمرینات سخت ورزشی بربیاید؟
پیشنهاد میکنیم با خرید کتاب صوتی سوموکاری که نمیتوانست تنومند شود، تجربهی متفاوتی از شنیدن داستانهای الهامبخش برای خود خلق کنید. این رمان روانشناختی با تلاش انتشارات افراز و ترجمهای از پویان غفاری به دست شما رسیده و با صدای شنیدنی وحید عالم برای شما روایت میشود.
کتاب صوتی سوموکاری که نمیتوانست تنومند شود برای شما مناسب است اگر
- از داستانهای صرفاً سرگرمکننده فاصله گرفتهاید و به دنبال ادبیات فلسفی و آثاری هستید که ذهن و احساساتتان را درگیر کند.
- به فرهنگ مردم ژاپن، ورزش سومو و پیوند میان هنرهای رزمی و خودسازی علاقه دارید.
- از طرفداران آثار نویسندگان معاصر فرانسه هستید و دوست دارید جریان فکری اندیشمندان ادبی این کشور را دنبال کنید.
در بخشی از کتاب صوتی سوموکاری که نمیتوانست تنومند شود میشنویم
اگر داشتن عقل و هوش در تغییر دادن عقیده و نظر است، من آن شب هوش زیادی نشان دادم. من بهعنوان یک مخالف وارد محل برگزاری آن مبارزات شدم؛ اما کاملاً تسخیرشده از آنجا خارج شدم. هرچند که من خودم شروع به تماشای مبارزات کرده بودم، اما در طول شب دید دیگران را برای دیدن مبارزات قرض گرفته بودم و همین موضوع منظرهی این مسابقات را در نظرم دگرگون کرد.
من از دید خودم در میان این سوموکارهایی که سبکوزنترینشان نودوپنج کیلو بود و سنگینوزنترینشان دویست و هشتاد کیلو، جز یک عده آدم بیمار و علیلهایی که اضافهوزن داشتند و آدمهای چاقی که میبایست در بخش اورژانس یک درمانگاه بستری میشدند، چیز دیگری نمیدیدم؛ اما از دید مردانی که در مجاورت من نشسته بودند، همان وراجهایی که ضربات و فنون و تاکتیکهای مبارزان را تفسیر میکردند، من دیگر بهجای یک عده غول بیابانی، چند مبارز را میدیدم و بهجای آن سوسیسهای گنده چند پهلوان را. چهرههای خونسردشان حیله و نیرنگ را در پشت خود پنهان کرده بود، هیکلهای عظیمالجثهشان مانع تندی و چالاکی حرکاتشان نمیشد و بدنهای حجیمشان قدرت و عضلاتشان را در درون خود مخفی کرده بودند. از این مبارزه تا آن مبارزه تمام چیزهای بیمصرف و بیفایدهشان بدل به چیزهای مفید و بهدردبخور میشد، هیکلهای عظیمالجثهشان به یک اسلحه بدل میشد، چاقیشان به تواناییشان بدل میشد و چربیهایشان به یک چکش یا یک سپر تبدیل میشد.
من از دید خودم، این سوموکارها را با آن بدنهای صاف و صیقلیشان، پوستهای بیمویشان و موهای روغنزدهی مرتبشان که بهطرز مسخرهای شینیون شده بودند، بهشکل بچههای غولپیکر یا عروسکهای قنداقشدهی مشمئزکنندهای که جان گرفتهاند میدیدم؛ اما از دید بغلدستیهایم من آنها را بهعنوان مردانی که شاید جذاب و اغواکننده بودند، میدیدم یا حتی بنا بهنظر دخترانی که آرزوها و امیالشان را پنهان نمیکنند، آنها نماد کامل و درست مردانگی و جنس مذکر بودند. بیشک همین کشف بود که مرا بیشتر گیج کرد.
بله

































