از پدرت جدا شدم! کتاب صوتی نبردها و تحولات یک زن اثر ادوارد لویی با یک تماس آغاز میشود؛ البته این آغاز غافلگیرکننده از ذهن خیالپرداز نویسنده برنیامده، بلکه از خاطرات واقعی او به این خودزندگینامهی کوتاه راه یافته است. در یکی از شبها، «ادی» خبر جدایی مادرش را شنید. این اتفاق نه فقط به معنی خداحافظی با یک زندگی سراسر فقر و تنهایی بود، بلکه میتوانست به معنی آغازی دوباره برای زنی باشد که اولین بار در نوجوانی به خانهی شوهر رفت.
دربارهی کتاب صوتی نبردها و تحولات یک زن
ادبیات فمینیستی فقط به مقالههای کوبنده و پستهای اعتراضی محدود نیست. گاهی یک داستان واقعی از تجربهی زیستهی زنانه میتواند راه را برای هزاران زن دیگر باز کند. قهرمان خاطرهنامهی پیشروی شما یک زن است، زنی از جهانی زنستیز. اکنون قرار است ماجرای زندگی «مونیک» توسط پسرش یعنی ادوارد لویی در کتاب صوتی نبردها و تحولات یک زن، شنیده شود. اما نباید فراموش کرد که در برابر هر داستان شنیدهشده از زنان، هزاران داستان ناگفته باقی میماند.
ازدواج مونیک در شانزدهسالگی تنها شروعی برای رنجها و مصیبتهایی بود که میتوان برای زندگی این زن بختبرگشته متصور شد. بارداری ناخواسته و ترک تحصیل در کنار داشتن همسری بدرفتار میتواند هر زنی را از پای بیندازد. با این حال قصهی زندگی مونیک به این زودی تمام نمیشود و ماجرای این کتاب در ادامه فراز و فرودهای بیشتری پیدا میکند.

کتاب نبردها و تحولات یک زن: روایت رهایی یک زن
خبر جدا شدن پدر و مادر معمولاً از آن دسته خبرهایی نیست که فرزندان را خوشحال کند. به هر حال، شنیدن این موضوع در آن شب تاریک برای ادی حس و حال پیچیده و عجیبوغریبتری داشت. او در ابتدا از شنیدن عبارت «کار را تمام کردم!» گیج شده بود، اما طولی نکشید که فهمید خط زندگی سراسر آسیب مادرش پایان گرفته و حال وقت آن است که سرنوشتش به شروعی تازه گره بخورد.
با خرید کتاب صوتی نبردها و تحولات یک زن، نهتنها شنوندهی روایت دوباره از زمین برخاستن یک زن تنها هستید، بلکه عمیقا به این جمله باور پیدا میکنید: «گاهی پایان یک زندگی، آغاز جسورانهترین فصل آن است.» شما این کتاب را با تلاش نشر صوتی واوخوان و همکاری نشر قطره میشنوید. روایت پراحساس این اثر کاری از فرهاد گرجی است و ترجمهی آن را دکتر محمدجواد کمالی و بهنود فرازمند برعهده داشتهاند.
جوایز و افتخارات کتاب نبردها و تحولات یک زن
- نامزد نهایی جایزهی کتاب باریوس از سوی حلقهی منتقدان کتاب آمریکا (NBCC)
- انتخابشده در فهرست بهترین کتابهای سال مجله اسکوایر
نکوداشتهای کتاب نبردها و تحولات یک زن
- نثر این رمان عمیقا شاعرانه و سرشار از شور و احساس است، و درنهایت موضوع آن با سیاست گره میخورد و درهم میآمیزد؛ ترکیبی تأثیرگذار و زیبا. (دیوید کیمر از Library Journal)
- میخکوبکننده است! کتاب ادوارد لویی را یکسره خواندم. داستان آن کوتاه و درعینحال کامل است. همراه با خاطراتی که عصارهی نابشان از دل جزئیات بیرون کشیده شده است. داستان نبردها و تحولات یک زن خواننده را مسحور میکند و قدرت خارقالعادهی نویسنده را به رخ میکشد. (انی بوستروم، بوک لیست)
- خاطرهنگاریِ تکاندهنده و صادقانهی ادوارد لویی از رهایی مادرش؛ روایتی «شاعرانه، لطیف و سرشار از شادی». (لورن الکین، نشریهی گاردین)
کتاب صوتی نبردها و تحولات یک زن برای شما مناسب است اگر
- میخواهید با مرور یک زندگینامهی الهامبخش از روزگار دشوار یک زن، امید و ارادهی بیشتری برای ادامه دادن پیدا کنید.
- میخواهید نام نویسندهای تازه از میان بهترین نویسندگان فرانسه را به فهرست مطالعهتان اضافه کنید.
- به ادبیات زنانه و مسائل زنان علاقهمندید و به دنبال کتابهایی هستید که به بازتعریف هویت زنانه در دنیای امروز میپردازند.
- از دنبالکنندگان داستانهای اجتماعی و ادبیات انتقادی هستید و دربارهی خشونت خانگی و نابرابری جنسیتی خود را فرد دغدغهمندی میدانید.
در بخشی از کتاب صوتی نبردها و تحولات یک زن میشنویم
بدبختی پشت بدبختی؛ مادرم در بحبوحهی بدبختی و تنشی که با پدرم داشت دوباره آبستن شد. هیچکدامشان نمیفهمیدند که چطور این اتفاق افتاده، چون مادرم چند ماه قبل برای جلوگیری از بارداری ناخواسته یک آییودی در رحم خود گذاشته بود. پزشکان کلینیک به او گفتند که بهجای یک بچه باید منتظر دوقلو باشد.
بهت و حیرت! بعد از معاینه به خانه برگشت و گفت که دوقلوها را خواهد انداخت، چون با این زندگی که پدرم برایش ساخته اصلاً امکان بزرگ کردن دو بچهی دیگر را ندارد. پدر به طور عجیبی از کوره دررفت، مرتب به مادرم میگفت که: «تو دیوانهای، ما بچههایمان را نمیکشیم، سقط جنین مصداق قتله.» مادرم سعی کرد که از تصمیمش دفاع کند اما نتوانست هیچ کاری بکند؛ پدر بود که تصمیم میگرفت و او چارهای جز تسلیم شدن نداشت.
چند ماه بعد برای زایمان در بیمارستان بستری شد. به دلیل عارضههای جسمی که سلامتش را تهدید میکردند باید بیشتر از دفعات پیش در بیمارستان میماند. نمیتوانستم داستانی وضعیت مالی خانواده را بعد از آمدن این دوقلوها درک کنم، چرا که وجود این دو بچه مادرم را از لحاظ مالی بیش از پیش به پدرم وابسته میکرد و قطع رابطه با او دیگر عملاً ناشدنی بود.
من خیلی کوچک بودم و تنها چیزی که به آن فکر میکردم، تنها احساسی که واقعاً در وجودم جاری بود این بود که خیلی خوشحال بودم؛ چون بیمارستان در حومهی شهر بود و کنار آن یک فستفود مکدونالد بود و میتوانستم هر روز بروم آنجا و غذاهای خوشمزه بخورم، چون پدرم که از تولد دوقلوها از خوشحالی سر از پا نمیشناخت راحت به من پول میداد. پدر داشت کل پولی را که دولت به ما میداد و باید تا آخر ماه با آن زندگی میکردیم در عرض یک هفته خرج میکرد.
بله

































