کتاب گفتارهایی دربارهی فلسفهی هگل اثری به قلم جان ان فیندلی و جان دابلیو بربیج است که با نگاهی متفاوت فلسفهی هگل را تشریح میکند. با مطالعهی این کتاب در کنار مرور زندگی این فیلسوف برجستهی آلمانی، تفسیرهای مهمی دربارهی مفاهیم محوری اندیشهی او میخوانید و از زاویهی تازهای با منطق هگل مواجه میشوید.
دربارهی کتاب گفتارهایی دربارهی فلسفهی هگل
گئورگ ویلهم فریدریش هگل از جمله فلاسفهی آلمانی تأثیرگذار بر سیر تاریخ تفکر است که آثارش اغلب در حوزهی متافیزیک دستهبندی شدهاند اما کمتر کسی آرای هگل را بهعنوان نظامی منطقی مطالعه نموده، به همین خاطر است که به ندرت نام هگل را در مباحث مربوط به فلسفهی منطق میشنویم. حال، کتاب گفتارهایی دربارهی فلسفهی هگل که حاصل گزیدههایی از دو کتاب هگل: بازبررسی (Hegel: A Re-Examination) نوشتهی جان ان فیندلی (John N. Findlay) و منطقِ منطق هگل (The Logic of Hegel's Logic) به قلم جان دابلیو بربیج (John W. Burbidge) است، افزونبر شرح آرای بنیادین هگل، از این زاویه نیز به آثار او نظر انداخته است.
جان ان فیندلی سالهای بسیاری را در دانشگاههای بزرگ جهان نظیر دانشگاه کینگز لندن، دانشگاه ییل، دانشگاه بوستون و تگزاس به تدریس فلسفه پرداخته است و یکی از مفسران سرآمد در حوزهی فلسفهی هگل به شمار میآید. جان دابلیو بربیج استاد فلسفهی دانشگاه ترنت و رئیس سابق انجمن هگل آمریکا و رئیس افتخاری انجمن هگل بریتانیای کبیر بوده است.
در کتاب گفتارهایی دربارهی فلسفهی هگل، در ابتدا پیشدرآمدی از اندیشههای هگل و زندگینامهی او در اختیار مخاطب قرار میگیرد. این اثر پس از معرفی ایدههای اساسی و کلیدی هگل، تفسیرهای جان ان فیندلی را در باب مفاهیم محوری در نظریات و آرای هگل ارائه میدهد؛ مفاهیمی نظیر روح، روش دیالکتیکی و پدیدارشناسی روح. در پارهی دوم کتاب، تحت عنوان منطق منطق هگل، چهار بخشِ پیشگفتار سنجشگرانه، آموزهی هستی، آموزهی ذات و آموزهی مفهوم ارائه شده است.
در بخش پیشگفتارِ سنجشگرانه، جان دابلیو بربیج از زندگی هگل، پیشینهی منطق هگل و آرای او در باب مابعدالطبیعه و پدیدارشناسی میگوید. در بخش آموزهی هستی از مفاهیم کیفیت، کمیت و اندازه سخن به میان میآورد و بخش آموزهی ذات را به مباحث مربوط به ذات خودبازتابی، نمود و فعلیت اختصاص میدهد. بربیج در نهایت شرح مسائل مفهوم و حکم، قیاس، عینیت و ایده را ذیل بخش آموزهی مفهوم مطرح میسازد. درواقع بربیج تلاش دارد تا با رسوخ به قلب اندیشههای هگل، هویت منطقی را به علم منطق هگل بازگرداند تا فراتر از تفکراتی گام بردارد که آثار این فیلسوف آلمانی را در حوزهی متافیزیک و مابعدالطبیعه قرار میدهند.
کتاب گفتارهایی دربارهی فلسفهی هگل با گزینش مطالب دو کتاب مهم و اثرگذار حوزهی فلسفه، شرحی مختصر و در عین حال جامع را دربارهی آموزههای فلسفی هگل گرد آورده و ارتباط این آموزهها با ایدههای عصر حاضر را روشن میسازد. با توجه به شیوهی نگارش پیچیده و پرابهام هگل، این کتاب میتواند مانند یک راهنما، درک نظریات این فیلسوف برجسته را آسانتر سازد. اثری شایستهی توجه که به همت حسن مرتضوی به فارسی ترجمه شده و انتشارات چرخ آن را روانهی بازار کتاب کرده است.
کتاب گفتارهایی دربارهی فلسفهی هگل برای چه کسانی مناسب است؟
اگر از شیفتگان علم فلسفه هستید و برای شناخت نظریات و اندیشههای فلاسفهی بزرگ در پی منابعی جامع و خوشخوان میگردید، پس این کتاب را از دست ندهید.
در بخشی از کتاب گفتارهایی دربارهی فلسفهی هگل میخوانیم
پیش از هر چیز میتوانیم بگوییم که «روح» به نظر هگل هم ابژه و هم سوژهی «خودآگاهی» است. روح صرفاً در انواع مختلف ابژهها وجود ندارد ابژههایی متجسم در شکل برونیشدهی مفهومهایی که از آن ناآگاهاند بلکه در آن تجربیات آگاهانه و ارجاعات معطوف به چنین ابژههایی نیز وجود دارد. روح به شکلی آشکارتر نهتنها در چنین ارجاعات آگاهانهای بلکه در معنای بازتابی این نوع فعالیت و «خود»ی وجود دارد که بر همهی آنها چیره است که به نظر هگل در پس ابژههای آنها نیز نهفته است آن هم زمانی که این فعالیت و این «خود» صرفاً در پس صحنه یا در خود نباشند، بلکه نمود یابند و برای خود شوند. روح به نظر هگل چیزی است که با ضمیر «من» به آن ارجاع میدهیم، چیزی است که من «هنگامی که نزدیکترین رابطه را با خودم میگیرم» از آن آگاهم؛ آن هنگام که صرفاً در رابطهام با ابژههای معین غرق نشدهام، بلکه از خودم همچون فردی فعال در پرداختن به آنها آگاهم.
با اینهمه، هگل معتقد است که «من» یا «خود»، که آگاه است و ما در خودآگاهی به آن میپردازیم، فقط یک هستی متعین و خاص نیست. بیتردید من شخص خاصی هستم مثلاً مارکوس اورلیوس، پسر آنتونیوس پیوس، از رهبران امپراتوری روم، و غیره و غیره به من «تعینها»ی معینی اعطا شده و جایگاه معینی را در مکان و تاریخ جهان اشغال میکنم و در احاطهی سایر چیزها و اشخاص دیگری هستم که به همین ترتیب در این شرایط قرار گرفتهاند. با اینهمه، آن «من»ی که در خودآگاهی از آن آگاهم با هیچ جایگاه تکین یا مجموعهای از تعینها گره نخورده است: هر چه هست و هر کجا هست، همیشه میتواند جای دیگر یا چیز دیگری باشد. این من را هگل «منفیتِ مطلقِ مفهوم»، «قدرت انتزاعِ وجودِ خود از هر چیز بیرونی، از جمله برونبودِ خود» مینامد. هگل میگوید: «این من میتواند نفی بیواسطگی فردی خود، عذاب و دلهرهی بیپایان خود را تاب آورد؛ یعنی میتواند خود را به گونهای ایجابی در این منفیت حفظ کند و با خود یکی شود.» به طور خلاصه، چیزی وجود ندارد که نتوانم پیشِ روی خودم در اندیشه قرار دهم، هیچ موقعیت یا مجموعهای از ویژگیها وجود ندارد که در آنها نتوانم دربارهی خودم بیندیشم، بیآنکه نیاز باشد هویتم را قربانی کنم.
بله






















