زمین به دور خورشید میچرخد و این بدیهیترین اصل کائنات است؛ اما همین نکتهی واضح پس از نبرد و کشمکشهای گوناگون اثبات شد و شکسپیر نیز یکی از همین جنگجویان راه علم و ادبیات بود. کتاب جلوههای دانش در آثار شکسپیر ما را به صدها سال پیش میبرد؛ زمانی که قرون وسطی هنوز نابود نشده بود اما نشانههایی از علم و فلسفه در آثار شکسپیر نیز دیده میشد. دن فالک در کتاب حاضر کوشیده است تا ارتباط نمایشنامههای شکسپیر با نظریات کوپرنیک و نقش علم در این آثار را برای ما نمایان کند.
دربارهی کتاب جلوههای دانش در آثار شکسپیر
آفتاب ادبیات زندهتر از آن است که برای همیشه در پس ابرها مخفی شود. هرقدر هم بگذرد و ماهها و سالها طی شوند، در نهایت گرهها گشوده و حقیقتها آشکار میشوند. حدود پانصد سال از روزی که شکسپیر قلم خود را بر کاغذ کشید و هملت را به دیار باقی و مکبث را بهسرای عدل و مجازات فرستاد، میگذرد اما هنوز هم در میان سطور و آثار او میتوان ناشناختهها را کشف و نهفتهها را آشکار کرد. کتاب جلوههای دانش در آثار شکسپیر (The Science of Shakespeare) یکی از همین رمزگشاهاست که کوشیده تا با استفاده از کلید علم، فلسفه و حتی فیزیک، ابعاد نادیدهای از آثار شکسپیر را برای ما نمایان کند. دن فالک (Dan Falk) ابتدا بهسراغ زمانهی زندگی شکسپیر میرود؛ دورانی که قرون وسطی بهآرامی سایهی خود را از سر علم و دانش برمیداشت و بشر را با روشهای مدرن و دانشهای آزمایشپذیر تنها میگذاشت. در این دوران گالیله، آندریاس وسالیوس و میلتون مشغول ایجاد انقلاب و تحولی شگرف در عالم علم بودند؛ اما موضوعی که کمتر به آن توجه شده، ارتباط نابغهی ادبیات انگلیسی، شکسپیر، با این دانشمندان است که در این کتاب با بخشی از این ارتباطات آشنا خواهید شد.

کتاب جلوههای دانش در آثار شکسپیر معتقد است شکسپیر بهدلیل زندگی در انگلستان پروتستانی و دور بودن از اروپای کاتولیکی، توانست از نظریات دانشمندان گوناگون باخبر و با عقاید برونو که راهبی ایتالیایی است، آشنا شود. حضور برونو در اطراف محل زندگی شکسپیر نوجوان موجب شد تا او تحتتأثیر عقاید کوپرنیک قرار بگیرد و با این حقیقت روبهرو شود که «زمین بهدور خورشید میچرخد، نه خورشید به دور زمین!» یکی از بارزترین مواردی که به ما ثابت میکند شکسپیر در این زمینه آگاهی کافی داشته و دچار خطا نشده، توصیفات او از آسمان و صور فلکی در نمایشهای اوست. در آثار شکسپیر باید به نکتهای توجه داشته باشیم و آن بیهوده نبودن کلمات و کاربردی بودن واژگان است. مثلاً در نمایشنامهی ژولیوس سزار دیالوگی وجود دارد که کاسکا خطاب به سینا میگوید: «باید اذعان کنید که هر دوی شما در اشتباهید. در این طرف که با شمشیر خود نشان میدهم آفتاب طلوع میکند و اگر در نظر بگیریم که اکنون شباب سال است خورشید کاملاً به سوی جنوب تمایل دارد. دو ماه دیگر خورشید بالاتر و به طرف شمال متمایل میشود و در آن موقع خاور درست اینجاست که کاپیتول قرار دارد.» این دیالوگ نشاندهندهی اهمیت نجوم و حضور علم ستارهشناسی در آثار ویلیام شکسپیر است که بر مبنای علم و دانش مستند اظهار شدهاند.
دن فالک در فصول میانی کتاب جلوههای دانش در آثار شکسپیر به ارتباط میان شکسپیر و فلاسفهی دوران حیات او نیز پرداخته است. شکسپیر در نمایشنامههای خود از نظریات و ایدههای فلسفی بهره گرفته که در برخی موارد با کتاب دینی مغایرت دارند و همین موضوع ما را با این واقعیت تاریخی مواجه میکند که شکسپیر با جریانات فلسفی مدرن آشنا بوده و شاید حتی با فیلسوفانی نیز ارتباط داشته است. این کتاب میتواند برای افرادی که بهدنبال یافتن پرسش پاسخهای خود از نمایشنامههای شکسپیر هستند، مفید و یاریگر باشد.
کتاب جلوههای دانش در آثار شکسپیر با ترجمهی فرهاد دیرنگ در انتشارات سبزان منتشر شده است.
نکوداشتهای کتاب جلوههای دانش در آثار شکسپیر
- مطالبی که در این اثر بازگو شده را ما بهطور شهودی حس میکنیم اما دن فالک توانسته آنها را با کمک علم به ما ثابت کند. کتاب جلوههای دانش در آثار شکسپیر هم دانشمندان و شیفتگان علم را به خود جذب کرده هم عاشقان ادبیات و شکسپیر را. (Library Journal)
- دن فالک این کتاب را شگفتانگیز و جذاب تحریر کرده است و توانسته خواننده را با خود همراه سازد. (مارتین جی. ریس)
- نویسنده با نثری دلنشین و گیرا، بسیاری از گرههای نمایشنامههای شکسپیر را گشوده و ابهامات ما را نیز از بین میبرد. (جیمز رابرت براون)
کتاب جلوههای دانش در آثار شکسپیر برای چه کسانی مناسب است؟
شاید اگر مردم دوران زیست شکسپیر میدانستند که در پربارترین عصر ادبی و علمی زندگی میکنند و شانس این را دارند که با شکسپیر و گالیله همعصر باشند، همان زمان به کشف ارتباط علم و ادبیات میپرداختند، اما دوران گذشت و قرعهی این فال بهنام دن فالک زدند. نتایج تحقیقات فالک در کتاب جلوههای دانش در آثار شکسپیر نمود پیدا کرده است و برای علاقهمندان به کشف ارتباط میان علم و ادبیات و دانشجویان و اساتید ادبیات انگلیسی مناسب و کاربردی خواهد بود.
در بخشی از کتاب جلوههای دانش در آثار شکسپیر میخوانیم
در این میان، خورشید نسبت به دیگر ستارگان آشناتر و حضورش صمیمانهتر و درخشانترین نور آسمان از آنِ این جرم آسمانی بود. همه میدانستند خورشید، این حیاتبخش بزرگ از شرق بیرون میآید و در غرب فرو میرود، و نیز نسبت به تغییرات ظریف الگوهای طلوع و غروب در طول سال اطلاع کافی داشتند. آنها میدانستند خورشید در زمستان فقط اندکی از افق بالاتر آمده و قوس کوتاه و کوچکی را در آسمان میپیماید، در حالیکه در تابستان نور خود را به تمامی عرضه نموده و در روزهایی طولانیتر مسیر بسیار مرتفعتری را در آسمان طی میکند. مردم میدانستند این چرخه همهساله با اطمینان کامل تکرار میشود. یک کشاورز باید تقویم حرکت خورشید را بهخوبی میدانست، اما شکسپیر هم قاعدتاً میبایست نسبت به این امر اطلاع کافی میداشت. چرا که او در حرفه خود یعنی نمایشنامهنویسی، باید با چالش نور شدید خورشید در نیمه تابستان و نیز سایههای بلند پاییزی و تاریکی بسیار زودرس ماههای زمستان کنار آمده و آنها را در صحنههای نمایش خود مدیریت میکرد.
اگر تماشاگران مجبور میشدند برای دیدن صحنهها بهخاطر تاریکی، به چشمان خود فشار بیاورند، دیگر آن صحنههای فاخر و پیچیده نمایش و نیز لباسهای زرق و برقدار و تماشایی بازیگران نمیتوانست هیچ معنایی داشته باشد. همانطور که پیتر آکروید رُماننویس، منتقد، زندگینامهنویس و پژوهشگر بریتانیایی مینویسد: شکسپیر «از تأثیر گذشت زمان و عبور نور روز در سرتاسر صحنههای روباز نمایش خود آگاه بود.
او صحنههایی را که در سایه آفتاب اتفاق میافتاد، برای ساعتی از روز مینوشت که سایهها در لندن عمیقتر و تاریکتر بودند.» صحنههایی که قرار بود در آنها شخصیتها «با مشعل» یا «با چراغ» وارد شوند، معمولاً در آخر نمایشنامه میآمدند.
بله

















