ملودی بیتی در کتاب هم وابستگی جدید، تاریخچهای از رفتارهای هموابسته در سالهای اخیر نشان میدهد و داستان زندگی خود و افراد دیگر را به منبعی الهامبخش برای مخاطبین تبدیل میکند. او الگوهایی برای انتخاب رفتارهای سالمتر ارائه میدهد که خوانندگان با استفاده از آنها، روابط و زندگی خود را احیا کنند.
دربارهی کتاب هموابستگی جدید
ما در حال تجربهی هر چیزی باشیم، وظیفه داریم از خود مراقبت کنیم. ملودی بیتی (Melody Beattie) نویسندهی پیشگام ادبیات خودیاری، راهنمایی جامع ارائه میدهد که ما را از شر عادتهای محدودکننده و وابستگیها رها میسازد. گاه وابستگی ما معطوف به شخص خاصی است و گاه به کار و یا مواد مخدر اعتیاد داریم. عامل وابستگی هرچه باشد، روند زندگی ما را مختل میکند و مانعی برای انجام کارهای روزمره و به پایان رساندن پروژهها میشود. ما با وابستگیهایمان ضعیف میشویم و اگر روزی آنها را از دست دهیم، دیگر قادر به ادامهی زندگی نخواهیم بود. باتوجه به اهمیت مسئله، کتاب هموابستگی جدید (The New Codependency) ابتدا به تعریفِ واژهی ابداعی هموابستگی میپردازد و سپس راه خلاصی از آنها را به ما نشان میدهد.
در این کتاب مجموعاً با سیوپنج آموزه همراه میشویم و از خلال شش آزمونِ ترس، خشم، سلامت عاطفی، اعتیاد به بدبختی، احساس گناه و اندوه، وضعیت وابستگیهای خود را میسنجیم. ملودی بیتی هموابستگی را نه به رفتارهای ما، که به علت رفتارها مربوط میداند. شخص هموابسته کسی است که تحت تأثیر رفتار شخص مقابل قرار میگیرد و درعینحال میخواهد رفتار او را کنترل کند. کنترلگری و وسواس نشانههایی از هموابستگی هستد اما تمامِ آن نیستند. مرز میان احساسات طبیعی با هموابستگی، بسیار باریک است و ممکن است بسیاری مواقع دربارهی رفتار خودمان و دیگران دچار سوءتفاهم شویم؛ چراکه هموابستگی همان رفتارهای طبیعی است که از مرز میگذرند؛ بنابراین نویسنده خط مرز میان محبت از سر خلوص و محبت برای جلب نظر دیگری و همچنین تفاوت میان دوست داشتن کسی با گیر افتادن در یک رابطه را مشخص میکند.
سوالی که کتاب هموابستگی جدید مطرح میکند این است: هموابستگی چه چیزی هست و چه چیزی نیست؟ ملودی بیتی با بیان سرگذشت الهامبخش خود و مثالهایی از دیگران به ما میگوید که هموابستگی بیماری نیست، بلکه مجموعهای از رفتارهاست که پس از تجزیه و تحلیل میتوان با آنها مبارزه کرد. او این قدرت را به ما میدهد که از نقش قربانی خارج شویم و کنترل احساسات و عواطف خود را در دست گیریم.

آدمهای هموابسته شاید متکی به دیگران و نیازمند باشند، با مهربانی ما را خفه کنند و در حد غیرقابلتحملی برای راضی کردنمان بکوشند، اما امتیاز آنها این است که پس از بررسی و حل این مشکلات، میتوانند انسانهایی برجسته شوند. بسیاری از آنها با استفاده از تجربههایشان کارآفرینهای بسیار موفقی میشوند. پژوهشها نشان دادهاند کسانی که در خانوادههای آشفته بزرگ میشوند، به گونهای چشمگیر، بهتر از دیگران با فشار عصبی مقابله میکنند. آدمهای هموابسته همچنان به حرکت ادامه میدهند، درحالیکه اطرافیانشان با وجود زندگی راحتتری که داشتهاند، درجا میزنند.
مطالب کتاب هموابستگی جدید به چند بخش و هر بخش به چند آموزه تقسیم شدهاند. ملودی بیتی پس از بیان کلیات و تعاریف پیرامون هموابستگی در فصل اول، بخش دوم را با عنوان «رهایی از دام کنترل و دریافت لطف» آغاز میکند و در آن راههایی جایگزین برای رفتارهای هموابسته ارائه میدهد. بخش سوم به نام «ارتباط آگاهانه با خود» به ما کمک میکند تاریخچهای کوتاه از وضعیت عاطفیمان بنویسیم. بخش چهارم به نام «بگیر و رها کن: فقط یک احساس» به حفظ سلامت عاطفی میپردازد و بخش پنجم راهنمای مشکلیابیست و پیشنهادهایی برای رویارویی با شرایط آزاردهندهی خاصی که رخ میدهد، مطرح میکند. ملودی بیتی در پایان کتاب هموابستگی جدید، راههایی ساده برای دریافت کمک در هر شرایطی ارائه میدهد.
برای بهرهگیری از کتاب هموابستگی جدید، لازم نیست به خود برچسب هموابسته بزنیم و در پی یک تحول بزرگ باشیم، بلکه میتوانیم دربارهی رفتارهای خاصی بیاموزیم که به ما کمک میکنند بهتر مراقب خود باشیم. این کتاب با ترجمهی فرناز فرود، به کوشش انتشارات کلک آزادگان به چاپ رسیده است.
نکوداشتهای کتاب هموابستگی جدید
- واژهی هموابستگی را ملودی بیتی وارد فرهنگ لغت کرده، پس به نظر میآید که خواندن کتاب او امری ضروری است. (کریستین استپلتون)
- کتاب هموابستگی جدید ابزارهای لازم را جهت پرهیز از شیوههای ناسالمِ زیستن در اختیار مخاطبان میگذارد. (آمازون)
کتاب هموابستگی جدید برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب به نوجوانان، بزرگسالان، والدین، افراد وابسته و معتادان و هرآنکس که در ارتباطی تنگاتنگ با افرادِ هموابسته است، پیشنهاد میشود.
در بخشی از کتاب هم وابستگی جدید: یاری و راهنمایی برای نسل امروز میخوانیم
مردی برایم تعریف کرد که سالها پیش چنان هموابسته بود که گمان نمیکرد هرگز بتواند زندگی خانوادگی تشکیل دهد یا آن را حفظ کند. این مرد ساکن ماساچوست است و تنها برادرش در تورنتو و پدر سالخوردهی او در فلوریدا زندگی میکنند. دو سال پس از مرگ نامادری آنها، برادری که در تورنتو به سر میبرد، پسر خود را به فلوریدا فرستاد تا مواظب پدر پیرشان باشد. مدتی که گذشت، آن برادر از تورنتو تلفن کرد و گفت: «نگران پدر هستم.» پدر آنها ابتدا وکالت تام به نوه داده بود و سپس به امید این که نوهاش از او مراقبت کند، دارایی قابل ملاحظهی خود را به نام آن جوان کرده بود. در این مدت برادری که در تورنتو به سر میبرد، از پسر خود قهر کرده بود.
مرد در برابر نگرانی برادر از او پرسید: «چه مشکلی پیش آمده؟!»
برادر گفت: «پسرم فقط به فکر خودش است. تو میتوانی به دیدن پدر بروی و این مشکل را حل کنی؟»
این سؤال برای مرد پیش آمد که چرا خود برادرش دخالت نمیکند، چون پسر او بود که در فلوریدا زندگی میکرد. به هر حال او درخواست برادر خود را پذیرفت؛ نه برای این که احساس اجبار میکرد، بلکه به نظرش کاری درست بود. آن شب سوار هواپیما شد و روز بعد در خانهی پدر را زد. پدر دچار چنان سوء تغذیهی شدیدی بود که نمیتوانست از تخت بیرون بیاید. او پدرش را با آمبولانس نزد پزشک برد. پزشک پس از پنج دقیقه معاینه به این نتیجه رسید که پیرمرد از نظر عقلی سالم است. اما مرد به این راضی نشد. او حدس میزد که پدرش دچار سوء تغذیه باشد. بعدها معلوم شد که نوه پولی ناچیز برای غذای پدربزرگ خرج میکند. ظاهراً او اهمیت چندانی به سلامت پیرمرد نمیداد.
بله


























