کتاب نسخههای زندگی نوشته برنی اس سیگل راهنمایی برای شاد زیستن است. در این کتاب با استفاده از داستانهایی بر اساس واقعیت خواهید آموخت که چگونه از سردرگمی و بلاتکلیفی رهایی یابید و زندگی خود را به سمت مسیر درست دگرگون کنید.
درباره کتاب نسخههای زندگی:
همه میدانید که زندگی بالا و پایین دارد و بدون سختی ممکن نمیشود. هر از گاهی که خود را در بحرانیترین شرایط مییابید، اولین کاری که به ذهنتان میرسد راه و روشهایی است که پدر و مادر و بعد هم معلمان به شما آموختهاند. حتما میدانید این شیوهها گاهی موثر هستند و گاهی هیچ تاثیری در روند بهبود اوضاع و شرایط ندارند. پس باید به دنبال راه جدیدی برای مقابله با سختیهای زندگی و پشت سر گذاشتن چالشها و بحرانها باشید.
کتاب نسخههای زندگی (Prescriptions for Living: Inspirational Lessons for a Joyful, Loving Life) در این راه به شما کمک خواهد کرد تا با استفاده از داستانها و شخصیتهایی که برگرفته از واقعیت هستند راههای موثر و مفیدی برای روبهرو شدن با دشواریهای زندگی پیدا کنید. شخصیتهایی که در این اثر به تصویر کشیده شدهاند در واقع به یک عمل محرک بیدار کننده نیاز داشتند. هدف از انتشار این کتاب هم زدن تلنگری است تا شما را با این حقیقت که زندگی پایان دارد و انسان فناپذیر است روبهرو کند. پس شما با مطالعه آن و شناختی که از خود پیدا میکنید در مییابید که برای یک زندگی شادمان به انجام چه کاری نیاز دارید.
به یاد داشته باشید که: اکنون تنها زمانی است که در اختیار دارید. هنگامی که خدا کیهان را آفرید، اکنون بود. نمیتوانید به هستی و انرژی بگویید: «بعد انجام میدهم، حالا نه!» بعد وجود ندارد. هستی چیزی را به جز اکنون نمیشناسد. هرگاه برای انجام کار مورد علاقه خود اقدام کنید، اکنون خواهد بود. آنچه برای یک زندگی شادتر و راضی کنندهتر انجام دهید، فقط در اکنون میتواند صورت پذیرد.
کتاب نسخههای زندگی مناسب چه کسانی است؟
چنانچه به دنبال راههایی برای کنار آمدن با ناملایمات زندگی هستید و میخواهید زندگی شادتری را تجربه کنید، مطالعه این کتاب به شما پیشنهاد میشود.
با برنی اس سیگل بیشتر آشنا شویم:
او بیماران بیشماری را درمان و راهنمایی کرده است. دکتر برنی اس. سیگل (Bernie S. Siegel) چند عنوان کتاب منتشر نموده که هرکدام در زمینه پزشکی تحولاتی ایجاد کردهاند. از جمله کتابهای او عبارتند از: «عشق، پزشکی، معجزه» و «آرامش، عشق، درمان». او تلاشهای زیادی در زمینه مراقبت از بیماران و آموزش پزشکی داشته است. علاوه بر این به سفر و تجربههای جدید بسیار علاقه دارد. از دیگر فعالیتهای او میتوان به برگزاری کارگاهها، نشستهای سخنرانی و انتقال تجربیاتش به دیگران اشاره کرد.
جملات برگزیده کتاب نسخههای زندگی:
- متوجه شدهام که این فرمول یک زندگی سعادتمند است: بیشترِ مسئولیت را به گردن بگیرید. اگر شما شصت درصد مسئولیت را بپذیرید و همسرتان هم همین کار را بکند، رابطه بسیار خوبی با هم خواهید داشت.
- ما همیشه نمره یک نمیشویم، اما تقریباً همیشه از آنچه تصور میکنیم، بهتر هستیم. مشکل این است که بیشتر ما ارزش لازم را برای خود قائل نمیشویم. ما مهربانتر، باهوشتر و حتی خوشقیافهتر از آنچه تصور میکنیم، هستیم.
- شکل دیگری از پذیرش، پذیرفتن یاری است. برخی اوقات حتی هنگامى که نیاز به یارى گرفتن ندارید، باز هم پذیرفتن کمک، خوب است.
- حیوانات درباره زندگی در لحظه و لذت بردن از حال، رابطه درست با خدا و همنوعانمان برقرار کردن، تحت تأثیر پول قرار نگرفتن، و شکایت نکردن از مشکلات نکات زیادی را میتوانند به ما بیاموزند.
- اگر شما میدانستید پانزده دقیقه از عمرتان باقی است، چه میکردید؟ اگر آنچه میخواهید قانونی است و به کسی آزاری نمیرساند، هماکنون و در همین پانزده دقیقهای که در پیش دارید، آن کار را انجام دهید. بنا به سلیقه خود، آنچه را برایتان لذتبخش است انتخاب کنید.
در بخشی از کتاب نسخههای زندگی میخوانیم:
دوستی به من میگفت تلاش میکند فرزندانش را تشویق کند، اما دختر چهاردهساله وی سخنان او را درباره خوب بودن خود باور نمیکند. هنگامى که دستان خود را مىگشایید و به کودک دوسالهاى مىگویید که مىتواند راه برود، او به سخنان شما شک نمىکند، اما تشویق فرزندان بزرگتر، همسر و دوستان بزرگسال کمى دشوارتر است. برخى اوقات تشویق کردن نیز مانند سایر شیوههاى دوست داشتن نیاز به ابتکار دارد.
بیشترِ ما با این آموزش بزرگ شدهایم که نباید دروغ بگوییم و در نتیجه سعى مىکنیم چنان در دروغ گفتن مهارت پیدا کنیم که دیگران متوجه ناراستى ما نشوند. ما مىآموزیم که به چشمان همدیگر نگاه کنیم و سوگند بخوریم که فلان کار را نکرده و فلان حرف را نزدهایم. به همین دلیل فرزندان نوجوان ما سخنان تشویقآمیزى را که به آنها مىگوییم باور نمىکنند. آنها از ما سلب اعتماد کردهاند.
اما اگر به طور اتفاقى سخنان افرادى را که با هم مشغول گفتوگو هستند، بشنویم، آن حرفها را باور مىکنیم. یک بار به گوشم خورد که پدرم نزد کسى از من تعریف مىکرد. اگر پدرم رو در رو به من مىگفت که در زندگى شخص موفقى خواهم شد، احتمالاً مىگفتم: «باشه، پدر، خیلى ممنون» و بلافاصله سخنان او را فراموش مىکردم. اما آنگاه که از اتاق دیگر شنیدم پدرم به عموها و عمههایم مىگفت: «آن پسر در هر کارى موفق خواهد بود» این سخنان را به خاطر سپردم و همواره در طول زندگى از یادآورى ایمانى که پدرم به من داشت احساس شادمانى کردم.
بله

























