کریستینا سویینی برد، نویسندهی جوان بریتانیایی، در کتاب زمین بدون مردان ماجرای اشاعهی ویروسی خطرناک و کشنده را روایت کرده که در کمال شگفتی، فقط و فقط مردان را از پای در میآورد!... گفتنی است که این رمان خواندنی، پس از انتشار در سال 2021، نامزد دریافت جایزهی بهترین کتاب گودریدز در ژانر علمی - تخیلی شد.
درباره کتاب زمین بدون مردان
آثار علمی - تخیلی بازتابدهندهی بُعد فاجعهآفرینِ تخیل بشریاند. در این گونه از آثار است که میتوانیم به تماشای سیاهترین و هولانگیزترین کابوسهای آدمی بنشینیم؛ کابوسهایی که گویی از اعماقِ دوزخ ریشه گرفتهاند، و با این همه، شگفتا که تا چه اندازه حقیقی به نظر میآیند! شاید از همین روست که اغلب ما، علیرغم ترس و وحشتمان از مواجهه با این گونه از آثار، همزمان نوعی علاقه و شیفتگی را نیز نسبت بدانها در خود احساس میکنیم. زیرا در بطنِ فجایع سیاه و باورناپذیری که در آثار علمی - تخیلی به تصویر کشیده میشوند، تجلیِ نیمهی تاریکِ روان خویش را بازمییابیم.
باری، این مقدمهی مختصر، به بهانهی معرفی یکی از تازهترین رمانهای ژانر علمی - تخیلی گفته آمد: اثری با عنوان زمین بدون مردان (The End of Men) که تاریخ انتشار اولیهی آن به سال 2021 بازمیگردد. کتاب زمین بدون مردان نخستین اثر ادبی منتشرشده از کریستینا سویینی برد (Christina Sweeney-Baird) است. البته باید اذعان داشت که در این اثر شاهد آن دسته از خامدستیهای حاصل از بیتجربگی که در کارهای اولیهی اغلب نویسندگان مییابیم، نیستیم. برعکس، در تمام جنبههای کتاب زمین بدون مردان، از زبان و شیوهی روایتگری اثر گرفته تا جهانبینی نهفته در آن، نوعی بلوغ و پختگی را تشخیص میدهیم که در نوع خود بسیار ارزنده و شایان توجه است.
پیرنگ کتاب زمین بدون مردان حول محور شیوع بیماریای کشنده، با ریشههایی ناشناس میگردد. داستانِ کتاب از سال 2025 میلادی آغاز میشود و تا پایان سال 2032 ادامه مییابد. در آغاز اثر، با پزشکی جسور به نام «آماندا مکلین» آشنا میشویم که پیگیرانه تلاش میکند تا جهان را از خبرِ شیوع ویروس ناشناس جدیدی که فقط مردان را از پای در میآورد، مطلع سازد. با این همه، دکتر مکلین، نه در جهان مطبوعات و نه در محافل علمی، گوش شنوایی نمییابد. آخر آنچه او میگوید تا حد زیادی جنونآمیز و غیرقابل باور به نظر میرسد. اما طولی نمیکشد که صحت گفتههای او، به واسطهی اتفاقات بعدی، آرامآرام بر همگان آشکار میشود.
هر فصل از کتاب زمین بدون مردان از زبان یک راوی زن روایت میشود. در ابتدا میان این راویان متعدد که هر یک به کشور و طبقهای متفاوت از دیگری تعلق دارند، نسبت و پیوندی نمییابیم. اگرچه با پیش رفتن داستان، به مرور متوجه رابطهی ایشان با یکدیگر میشویم.
کتاب زمین بدون مردان، در کنار جذابیتهای رواییِ سرشاری که به معرض نمایش میگذارد، حاوی درونمایههای فلسفی، روانشناختی و سیاسی تأملبرانگیزی نیز به نظر میرسد. درونمایههایی که عمدتاً حول محور مسئلهی جنسیت و رابطهی آن با ساختار اجتماعی جهانی که در آن به سر میبریم، میگردند.
ترجمهی فارسی کتاب زمین بدون مردان به قلم فرسیما انصاری فراهم آمده و انتشار آن به همت نشر «مون» میسر گشته است.
افتخارات کتاب زمین بدون مردان
- یکی از بهترین داستانهای علمی - تخیلی سال از نگاه نشریهی وال استریت ژورنال
- نامزد دریافت جایزهی بهترین کتاب گودریدز در ژانر علمی - تخیلی
نکوداشتهای کتاب زمین بدون مردان
- کریستینا سویینی برد در این فانتزی پادآرمانشهری، روایتی جذاب در باب اشاعهی یک ویروس خطرناک ارائه داده است. (The Wall Street Journal)
- یک تریلرِ پادآرمانشهری جذاب و خواندنی. نگاه عمیق کریستینا سویینی برد به ذهنیات کاراکترهای داستان خود، در عین تفکربرانگیز بودن، بسیار هولناک و تکاندهنده است. (Booklist)
- کریستینا سویینی برد نویسندهای مستعد و توجهبرانگیز و کتاب زمین بدون مردانِ او، اثری با سویههای فلسفی فراگیر و بُعد شخصی و عاطفیِ سرشار از صمیمیت است. (Publishers Weekly)
- کتاب زمین بدون مردان اثری با روایتی قانعکننده و پرشور است. (New York Journal of Books)
- رمانی درخشان با نگارشی هوشمندانه. (Jenny Colgan)
- کتاب زمین بدون مردان یک دستاورد مسلم و درخشان برای کریستینا سویینی برد است. (Jessica Moor, author of The Keeper)
کتاب زمین بدون مردان مناسب چه کسانی است؟
علاقهمندان به رمانهای علمی - تخیلی و دوستداران داستانهای پادآرمانشهری، مخاطبین اصلی کتاب زمین بدون مردان، اثر جذاب کریستینا سویینی برد، هستند.
با کریستینا سویینی برد بیشتر آشنا شویم
کریستینا سویینی برد (متولد سال 1993) نویسندهی جوان و خوشآتیهی بریتانیایی است. او در گلاسکو (واقع در شمال لندن) چشم به جهان گشود و بزرگ شد. تحصیلات آکادمیکش را در رشتهی حقوق دانشگاه معتبر کمبریج طی نمود و پس از فارغالتحصیلی، بالافاصله به عنوان وکیل دعاوی مشغول به کار در شرکتی واقع در لندن گشت. کتاب زمین بدون مردان نخستین اثر ادبی بهانتشاررسیده از کریستینا سویینی برد به شمار میرود.
در بخشی از کتاب زمین بدون مردان میخوانیم
هیچوقت مهارتی در فرایند برداشتن بچه از مدرسه نداشتهام. از گپ زدن با کسانی که خیلی خوب نمیشناسمشان خوشم نمیآید. با غریبهها و طبعاً دوستان مشکلی ندارم. مشکلم این است که هرچقدر جان بکنم نمیتوانم خودم را در گروهی از افراد جا بیندازم. به چشم من درهای مهدکودک تئودور پر از موقعیتهای اضطرابآوری است که با قرار گرفتن در آنها میتوانم خودم را بهکلی خجالتزده کنم یا مثلاً دست تکان دادنی دوستانه را «بیا اینجا با ما صحبت کن!» تعبیر کنم، درحالیکه در واقع طرف قصد داشته بگوید: «فعلاً دارم با یکی دیگه صحبت میکنم اما میخواستم دستی تکون بدم و بگم از دیدنت خوشحال شدم». من دکترای انسانشناسی اجتماعی دارم و بااینحال ممکن است هیچجوره نفهمم هر دست تکان دادنی چه معنایی دارد. نکتهای که بههیچوجه از آن غافل نیستم این است که نادانیام در این حوزه با توجه به شغلی که دارم تاچهحد مضحک و طعنهآمیز است.
در چند روز اخیر اما اضطراب برداشتن بچه از مهدکودک رنگ دیگری به خود گرفته است. این روزها همه میخواهند با آدم حرف بزنند، نه بهخاطر اینکه فکر میکنند من خیلی خوشصحبتم (هرچند انسان به امید زنده است). نه. برای اینکه انگار همه دنبال گوش شنوایی هستند که اضطراب روبهانباشت خودشان را تخلیه کنند. طاعون تنها چیزیست که همه میخواهند دربارهاش صحبت کنند و این در حالی است که همگی مرتب به هم اطمینانخاطر میدهیم که بیماری هنوز خیلی با ما فاصله دارد. گلاسگو چقدر با ما فاصله دارد؟ هفتصد کیلومتر، هشتصد کیلومتر؟ لندن کاملاً امن است. مسئولان خیلی زود کنترل اوضاع را به دست میگیرند. یکی از مادرها، یک وکیل، در سه روز گذشته، هربار با صدای قاطع و مطمئنی که مطمئنم برای دفاع در دادگاه از آن استفاده میکند، من را خاطرجمع کرده که بههیچوجه دلیلی برای نگرانی وجود ندارد. بههیچوجه. هیچ دلیلی. اگر قصدش از این حرفها متقاعد کردن خودش بوده امیدوارم در این مورد نسبت به تلاشش در متقاعد کردن من موفقیت بیشتری کسب کرده باشد چون تنها لطفی که تابهحال در حق من کرده این است که شعلههای وحشتی را که در این مدت در دلم روشن شده بود تندوتیزتر کند.
بله

















