جیمز توماس و رابرت شپارد در کتاب تا شباهتت را به مقتول کم کنی مجموعهای از جذابترین داستانکها (فلش فیکشن) را از بهترین نویسندگان دنیا انتخاب و گردآوری کردهاند.
دربارهی کتاب تا شباهتت را به مقتول کم کنی:
این اثر دومین کتاب از مجموعه داستانهای کوتاهتر به شمار میآید که تعدادی از برترین داستانهای لحظهای را دربردارد. به این داستانها در ایران داستانهای برق آسا نیز گفته میشود. داستانک یا فلش فیکشن (Flash Fiction) یکی از قالبهای داستان نویسی به شمار میآید که محتوای آن چند خط تا حداکثر یک چهار صفحه است. این گونه از داستانها از داستان کوتاه نیز مختصرتر هستند و روایت خود را با کمترین لغات ممکن پیش میبرند.
نویسندههای داستانهای فلش فیکشن به دنبال غافلگیر کردن مخاطب یا به نوعی وارد کردن شوک به او هستند. معمولاً تعداد لغات این داستانها از 250 کلمه شروع میشوند و نباید فراتر از 2000 کلمه باشند. نویسندگان برای نگارش این نوع از داستان باید با آرایهی ادبی ایجاز آشنایی داشته باشند و بتوانند به خوبی از آن استفاده کنند چرا که ایجاز مهمترین آرایه ادبی در این قالب است. این گونه از ادبیات در حدود یک دهه قبل به شهرت رسیده و بین مخاطبان داستان پذیرفته شده است.
جیمز توماس (James Thomas) و رابرت شپارد (Robert Shapard) داستانهایی تاثیرگذار و البته جذاب از این گونه داستانی را در کتاب تا شباهتت را به مقتول کم کنی (Flash Fiction Forward) گرآوری کردهاند. از نکات مثبت کتاب حاضر میتوان به این موضوع اشاره کرد که خواندن این داستانها وقت زیادی نمیگیرد اما تخیل شما را پرورش میدهد و شما را وارد دنیای جذاب قصهها میکند.
کتاب تا شباهتت را به مقتول کم کنی مناسب چه کسانی است؟
دوستداران داستانهای کوتاه را به خواندن این کتاب متفاوت دعوت میکنیم. همچنین اگر میخواهید تجربهای تازه در ادبیات داستانی داشته باشید، کتاب تا شباهتت را به مقتول کم کنی گزینهای عالی برای شماست.
در بخشی از کتاب تا شباهتت را به مقتول کم کنی میخوانیم:
وقتی الین به محل کارش رسید، اولین چیزی که چشمش را گرفت کیف پول تروی بود که روی طاقچهی کوچک، کنار لیوانی نیمهپر از کوکاکولا، جا مانده بود. تروی مرتب غذایش را جا میگذاشت. انگار او شده کُلفَتش. اما بهندرت کیف پولش را جا میگذاشت، تقریباً ماهی یکبار. اولینباری که اتفاق افتاده بود دومین شبی بود که او در این شغل شروع به کار کرده بود و با خودش فکر کرده بود شاید تروی دارد امانتداریاش را امتحان میکند یا حتی بدتر، میخواهد بهانهای جور کند و برگردد و او را ببیند. در حقیقت هم تروی نیمساعت بعد برگشت و به جای اینکه بیرون در بایستد و از او بخواهد کیف پول را بدهد، عمداً خودش را به پشت او مالید و کیف پول را برداشت. توی کیوسک تنگ، قبل از آنکه او سرآخر کیفش را بردارد، گپ و گفت کوتاه آزاردهندهای داشتند در حد سلام، خداحافظ و موفق باشی و تروی دوباره خودش را به او مالید و رفت.
حالا که شیفتش بود و روی سهپایه نشسته بود، میتوانست حضور مردَدِ تروی را احساس کند. خانمِ اسلو لیوان کوکا را برداشت و گذاشت توی سطل آشغال دم پایش. دقت کرد که رو به بالا باشد. لیوان در گرمای تابستان عرق کرده بود و او مأیوسانه سری تکان داد. برای اینکه کاری کرده باشد تودهی سکههایش را بهترتیب روی طبقه مرتب کرد. دوتا کیوسک پایینتر خوزه برایش دست تکان داد و بعد دو شستش را بالا گرفت، حرکتی که فکر میکرد جالب است. او هم یک حشَری از نوع دیگر بود، همیشه زمان استراحتش را دم کیوسک الین میگذراند و سر تا پایش را سیاحت میکرد و دود سیگارش را میفرستاد داخل کیوسک. الین برایش دست تکان داد و او هم رویش را برگرداند.
بله



















