کتاب دفاع از جیکوب نوشتهی ویلیام لندی به ماجرای مرد شریفی میپردازد که فرزندش متهم به قتل شده است و او اکنون میان اصول زندگیای که به آنها باور داشته و فرزندش باید یکی را انتخاب کند. این رمان جنایی و هیجانانگیز یکی از پرفروشترین عناوین نیویورک تایمز محسوب میشود.
معرفی رمان دفاع از جیکوب:
در رمان جذاب و خواندنی دفاع از جیکوب (Defending Jacob) با اَندی باربِر آشنا میشوید. او حدود بیست سال است که در کسوت دستیار دادستان خدمت کرده است. اندی به عنوان مردی شریف و محترم شناخته میشود و در کنار خانواده، زندگی آرام و خوشی را سپری میکند تا اینکه در شهر آنها جنایتی رخ میدهد و تمامی ساکنان شهر در بهت و حیرت فرو میروند. اما اندی در موقعیت بدتری قرار دارد؛ چراکه متهم اصلی این پرونده پسر عجیب و خجالتی او یعنی جیکوب است.
زندگی اندی و سایر اعضای خانوادهاش تبدیل به کابوسی بیپایان میشود فشارها، اهانت همسایهها و... تهدیدهای دیگری است که این خانواده را در شرایط سختی قرار میدهد. از طرف دیگر، اندی نیز دچار کشمکش درونی است که آزمون دشواری برای وی به شمار میآید. به راستی والدین تا کجا حاضرند از فرزندان خود حمایت کنند؟
زمانی که این کتاب جذاب را میخوانید ویلیام لندی (William Landay) شما را با این سوال مواجه میکند که میان اخلاقیات و عزیزانتان به خصوص فرزندتان کدام را انتخاب میکنید و تا کجا حاضرید برای نجات آنها پیش بروید؟
اقتباس از رمان دفاع از جیکوب:
در سال 2020 یک مینی سریال جذاب با اقتباس از رمان دفاع از جیکوب منتشر شد که توانست از بسیاری از منتقدان امتیاز قابل قبولی دریافت کند.
افتخارات کتاب دفاع از جیکوب:
- جایزه منتقدان برای بهترین رمان
- یکی از پرفروشترین رمانهای نیویورک تایمز
نکوداشتهای کتاب دفاع از جیکوب:
- داستان بسیار هوشمندانه نوشته شده است. هیچچیز قابلپیشبینی نیست، هیچکدام از حدسیات درست از آب درنمیآیند. (نیویورکتایمز)
- داستان قتلی پرهیجان و پراحساس. پایان تکاندهندهاش خواننده را وادار میکند هر بار که داستان را به یاد میآورد از ترس زیر پتویش پنهان شود. (روزنامه پیپِل)
ویلیام لندى را بیشتر بشناسیم:
ویلیام لندی نویسندۀ دو رمان دیگر با عنوانهای Mission Flats (برندۀ جایزۀ داگر برای بهترین رمان جنایی) و The Strangler (نامزد دریافت جایزۀ منتقدان مجلۀ اِسترند برای بهترین رمان جنایی سال) است. این نویسنده در حال حاضر در بوستن زندگی میکند.
در بخشی از کتاب دفاع از جیکوب میخوانیم:
صبح زود روز بعد صدایی در تاریکی شنیدم که از اتاق جِیکوب میآمد؛ صدای ناله بود. قبل از اینکه چشمانم را باز کنم، جسمم راه افتاده بود. تِلوتِلوخوران روی پاهایم ایستادم. دوروبَر پایۀ تخت اینپاآنپا کردم. هنوز گیج خواب بودم. از تاریکی اتاقخواب بیرون رفتم. از میان نور ضعیف سپیدهدَم تابیده در راهرو گذشتم و به تاریکی اتاق جِیکوب رسیدم. کلید برق را زدم و نور را با دیمر تنظیم کردم. اتاق جِیکوب همیشه پر از خرتوپرت است؛ کتانیهای گنده، لپتاپ مَکبوکِ پر از برچسب، تبلت آیفون، کتابهای مدرسه، کفشهای بوکس، کتابهای داستان جلدنازک یا جلدشومیزی. روی همۀ اینها کارتهای قدیمی بیسبال چسبانده بود و همینطور روی کتابهای طنز.
در گوشهٔ اتاق ایکسباکس به تلویزیون قدیمی وصل شده بود. سیدیهای بازی و دستگاه روی هم تلنبار شده بود، با بازیهایی اغلب از نوع ایفای نقش، لباسهای کثیف. بااینکه لوری دو دسته لباس تمیز و تازده و مرتب برایش آماده کرده بود، جِیکوب آنها را در کمد لباسش نگذاشته بود؛ چراکه اینطوری میتوانست هرکدام از لباسها را که میخواهد، راحت از لای بقیه بیرون بکشد. روی قفسۀ کتابخانۀ کوچکش چند تا جام قهرمانی داشت؛ مربوط به زمانی که در فوتبال جوانان بازی میکرد. او ورزشکار حرفهای نبود. همۀ بچهها از این جامها دارند؛ آنهم زمانی که حتی بهراحتی نمیتوانند جام را از جایش بلند کنند. چند تایی مجسمۀ کوچک را همچون اشیاء مقدس آن جا چیده بود؛ گویی آنها را نادیده گرفته بود. تقریباً به چشمش نمیآمدند.
پوستر صحنۀ مبارزه از فیلمی قدیمی مربوط به سال 1970 روی دیوار نصب شده بود؛ پنجۀ مرگ. در عکس مردی با لباس کاراته با مشتی جانانه دیوار آجری را خرد میکند. این جملات تبلیغات فیلم روی پوستراست: «شاهکار هنرهای رزمی! مبارزه، یکی بعد از دیگری! دیدن تکنیکهای ممنوعۀ شکستن اجسام هوش از سرتان میبرد! از دیدن مبارز جوانی که یکتنه جنگسالاران خبیث را به مبارزه میطلبد، به وجد خواهید آمد!»
بله
















