کتاب تاثیر ترس از ارزیابی منفی در رفتارهای پرخطر نوجوانان نوشتهی فاطمه اصلان نسب، نتایج اثرات اضطراب ناشی از وحشت را بر رفتارهای این گروه سنی مورد بررسی قرار میدهد و عوامل به وجودآورندهی آن را ارزیابی میکند.
منظور از رفتارهای پرخطر نوجوانان چیست؟
رفتارهای پرخطر سلامت نوجوانان، جوانان و سایر افراد جامعه را تحت تأثیر قرار میدهد. در زمینه رفتارهای پرخطر هنوز یک نظریهی مفهومی قطعی ارائه نشده است. گروهی دلیل این رفتارها را درست استفاده نکردن از اوقات فراغت دانستهاند و گروهی دیگر عوامل اجتماعی و خانوادگی را در این زمینه دخیل میدانند.
طبق تحقیقات نشان داده شده که برخی افراد از نظر عوامل شخصیتی، بیشتر مستعد خطر کردن میباشند. نوجوانی دورهای است که گسترهی روابط آنها از محدوده خانواده فراتر رفته و نوجوان با دامنه وسیعی از موقعیتهای اجتماعی جدید مانند مهمانی، مراکز عمومی و ... روبهرو خواهد شد. نوجوانان با حضور در این موقعیتها، با افراد غریبه و آشنا ارتباط گرفته و تمایلات استقلال طلبانهی آنها با افزایش روابط دوستانه با همسالان و با شروع روابط رمانتیک و عاشقانه شدیدتر میشود.
با بررسی دقیق و موشکافانه تمام مراحل زندگی هر انسان میبینید که نوجوانی یکی از سختترین، پرتلاطمترین و در عین حال شیرینترین مراحل زندگی هر انسان است؛ چرا که در این مرحله فرد برای اولین بار با مسائل و رفتارها و فرضیههایی در ذهن آشنا میشود که شاید در هیچ یک از مراحل قبل و بعد از این دوره با آنها روبهرو نشده است.
دورهی سنی نوجوانی حساسیت زیادی دارد؛ زیرا این دوره به دلیل تغییرات سریع فیزیکی، روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی با مشکلات زیادی همراه است. نوجوانان برای این که بتوانند جایگاهشان را در جامعه و خانواده به اثبات برسانند و برای خود نقش و جایگاهی داشته باشند معمولا به رفتارهای مخرب و پر خطر دست میزنند. آنان این کارها را برای مرکز توجه قرار گرفتن انجام میدهند.
در بخشی از کتاب تاثیر ترس از ارزیابی منفی در رفتارهای پرخطر نوجوانان میخوانیم:
تئوریهای شخصیت، رابطه بین ویژگیهای شخصیتی و رفتارهای پر خطر را تایید کردهاند. برای مثال در دیدگاه روانکاوی فروید، عدم توازن بین نهاد و فراخود درکودکی که در اثر شرایط ناسالم و نامطلوب اجتماعی به وجود میآید، فرد را به طرف بزهکاری سوق میدهد. روانشناسان مکتب فروید معتقدند زمانی رفتار مجرمانه پیش میآیدکه نهاد نظارت ناپذیر و بسیار فعال، در ترکیب با فراخود کم فعالی تظاهر میشود؛ حال آنکه در این میان، "من" بیتفاوت میماند و در راهنمایی رفتار فرد نقشی ایفا نمیکند (علیلو و همکاران، 1388). آیزنگ (1989؛ نقل از علیلو و همکاران، 1388) بر این باور بود که ترکیب شرایط، محیط و عوامل نورولوژیکی و شخصیتی باعث به وجود آمدن انواع مختلف جرم میشود. این فرضیه دلالت دارد که برخی شخصیتها بیش از برخی دیگر، مستعد ارتکاب جرم هستند. عوامل شخصیتی که از علل اصلی برای رفتار جنایی است و تنها روش سیستماتیک موجود برای بررسی آن محسوب میشود.
آیزنگ بر اساس مجموعهای از مطالعات تجربی ثابت کرد که سه عامل اصلی برونگرایی، روان نژندی و روان پریشی در شخصیت وجود دارد. او اعتقاد داشت که هوش، یک عامل مهم در سببشناسی جرم به حساب میآید، اما کمتر از عوامل شخصیتی اهمیت دارد. چون برونگراها نیاز زیادی برای هیجان و تحریک پذیری دارند و حوصله شان خیلی زود سر میرود، بیشتر احتمال دارد تا ضد قانون و اجتماع عمل کنند. همچنین روان نژندی عامل مهمی برای ارتکاب جرم در افراد بزرگسال به حساب میآید. رفتار افراد روانپریش بسیار شبیه افراد ضد اجتماعی است. در کل، نظریه آیزنک مبنی بر اینکه افراد مجرم و ضد اجتماع باید در مقیاس برونگرایی نمره بالاتر ییاورند مورد تأکید قرار گرفته است.
استفان و همکارانش (2004؛ نقل از علیلو و همکاران، 1388) میگویند : عامل مهمی که میتواند ما را در توضیح و تبیین جرم و رفتار جنایی کمک کند شخصیت است. همچنین آنها تأکید میکنند که شخصیت، یک عامل اصلی در رفتار جنایی و تنها روش منظم موجود برای بررسی رفتار جنایی است؛ یعنی در واقع، شخصیت نقش تعیین کنندهای در ایجاد جرم و جنایت دارد.
بله

















