ویویان ایوانز در کتاب افسانۀ زبان: چرا زبان غریزی نیست؟، با بهرهگیری از تفکرات رویکرد شناختی سعی دارد تا عملکرد واقعی زبان و ذهن را نشان دهد.
زبان نه یک توانایی غریزی بلکه حاصل هوش فرهنگی و ارتباطی انسان است. زبان معیار حیات انسان محسوب میشود و انسان بودن با آن معنا پیدامیکند. ویویان ایوانز (Vyvyan Evans)، در این کتاب با کنار گذاشتن تصورات مغرضانهای که به عنوان افسانۀ زبان (The language myth) از آنها یاد میشود، حقایقی در رابطه با زبان و سایر نظامهای ارتباطی ارائه میدهد که این کار در نهایت درک درستتری از این قوۀ شناختی به دست میدهد.
این اثر نوشتاری است در مورد زبان و ارتباط آن با تفکر و ذهن. هدف از انجام این پژوهش پرداختن به مسائل مهمی است از این قبیل که زبان چگونه فرا گرفته میشود و چرا زبانها در نظام آوایی، واژگان، و دستور با هم تفاوت دارند. زبان در حیات انسان نقش مهمی دارد؛ ابزاری است فرهنگی که او را از سایر گونهها متمایز میسازد. زبان رفتاری است نمادین که منجر به پدیدآیی ویژگیهای منحصر به فردی همچون هنر، مذهب و علم شده که فقط مختص انسان میباشند.
زبان در حیات انسان نقش مهمی دارد و در واقع ابزاری است فرهنگی که او را از سایر گونهها متمایز میسازد. عدهای بر این باورند که زبان امری ذاتی و یک توانایی بالقوۀ غریزی است که از ابتدای تولد در انسان نهاده شده است. ایوانز، با ارائۀ شواهدی در این خصوص، نشان میدهد که این باورها افسانهای بیش نیستند.
نویسندۀ کتاب در رد مفهوم غریزۀ زبان به مسائلی از این قبیل اشاره میکند: زبان با نظامهای ارتباطی سایر موجودات شباهتهایی دارد. این قوه دارای گوناگونیهای زیادی است. ما زبان مادری را از طریق تواناییهای شناختیمان فرا میگیریم نه یک دستور همگانی ذاتی. زبان حوزهای مستقل نیست و با سایر توانمندیهای ذهنی انسان ارتباط دارد. زبان و ذهن، بازنمود عینی روابط و تعاملات انسانیاند.
افسانۀ زبان مناظرهای است که در نیمۀ دوم قرن اخیر میان دانشمندان علوم شناختی به وقوع پیوسته است. آیا زبان ذاتی است و با آن متولد میشویم؟ یا در اثر استعمال آن و بر اساس تواناییها و مهارتهای کلی ذهن پدید آمده است؟ در دهههای اخیر نظریۀ غالب این بوده است که انسان با توانایی اولیۀ زبانی متولد میشود. در این کتاب خواهید دید که این نظریه از صحت و اعتبار چندانی برخوردار نیست.
اما ذاتی بودن زبان به چه معنا است؟ بدیهی است که گونۀ انسان - انسان امروزی - به لحاظ زیستشناختی، دارای ظرفیتی است برای فراگیری زبان که سایر گونهها از آن بینصیباند. ما قادر به تولید واحدهای آوایی مستقل از هم هستیم، که از زبانی به زبان دیگر متفاوتاند. ما از یک ساختار عضلانی برخورداریم که به وسیلۀ آن میتوان تولید این آواها را به سادگی کنترل کرد. برای تولید و یادآوری اصوات، قدرت حافظهای داریم که به سبب آن زنجیرهای از صداها و در نهایت جملات دستوری را پدید میآوریم.
در بخشی از کتاب افسانۀ زبان میخوانیم:
مطابق با رویکرد غریزی زبان، کودک انسان هر زبانی را میتواند فرا بگیرد زیرا همۀ زبانها اساساً شبیه هماند. کاملاً مشخص است کودکی که در شهر توکیو بزرگ میشود زبان ژاپنی را یاد میگیرد و کسی که در لندن زندگی میکند به زبان انگلیسی صحبت خواهد کرد. جدا از تفاوتهای آوایی و واژگانی، همۀ کودکان ساختار هر زبانی که در معرض آن قرار میگیرند را به خوبی میدانند. این دستور همگانی است که این امکان را برای کودک فراهم میکند تا هر زبانی که با آن مواجه میشود را به خوبی فرا گیرد.
اما تصور همگانیهای زبانی یک فرضیه بوده و هیچ توصیف دقیقی که بر مبنای مشاهده باشد در آن دیده نمیشود بلکه فقط یک اظهار نظر ساده است. چامسکی معتقد بود که دانش زبانی ما بخشی از موهبت ژنتیکیمان به حساب میآید و بنا بر همین گفتۀ او طرفدارانش خود را از مطالعۀ زبانهای دیگر مبرا ساختهاند. جالب اینجاست که رویکرد غریزی زبان هیچگونه شواهدی برای ادعاهایش ندارد. چامسکی ایدئولوژی همگانیهای زبانی را در نیمۀ قرن بیستم و از تفکّر عقلگرایی مرسوم در آن زمان به دست آورده است. بر مبنای این رویکرد انسان مجاب به درک این همگانیها است و بر این اساس تفاوتهای میان زبانها از دید او خارج میگردند.
لازم است بدانیم که طرفداران این رویکرد چه تصوری از همگانیهای زبانی، که درنهایت منجر به پدید آیی یک دستور همگانی شدهاند، دارند؟ به عقیدۀ چامسکی همگانیها دودستهاند؛ دستۀ نخست اجزاء تشکیل دهندۀ زبان هستند که شامل عناصری از قبیل اسم، فعل، صفت و نقشهای دستوری دیگری مانند فاعل و مفعول میباشند. انواع صداهای زبان یعنی واکهها و همخوانها هم جزو این دسته محسوب میگردند. دستۀ دوم شامل ساختهایی است که همراه اجزاء تشکیل دهندۀ زبان، در نهایت موجب شکلگیری خود زبان میشوند.
بله




















از طرفی، ایوانز ایده شباهتها و تفاوتهای گونهشناختی بین زبانها را شاهد و برای برهانهای ساختار ظرفیت انسان زبان را در هم میآمیزد.
وی درباره نحوه یادگیری زبان اول کودکان صحبت میکند. او میگوید وقتی به رفتار کودکان نگاه میکنیم، نمیبینیم که پیشبینیهای گرامر زاینده به واقعیت پیوسته است. اما اثری که او به آن اشاره میکند رد شده است.