



کتاب سیاه مرداب
برای شنیدن کتاب سیاه مرداب و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب سیاه مرداب
در کتاب سیاه مرداب، تالیف پروانه شفیعی نیا، مهرآسا و آزاده تصمیم میگیرند از شخصی مریض که البته از یک بیماری روحی رنج میبرد، مراقبت کنند که در این بین اتقاقاتی هم میافتد...
در بخشی از کتاب سیاه مرداب میخوانیم:
حرامزاده! شاید دخترک بیچاره اولین نبود، آخرینش هم! اصلا مهرآسا خودش دیده بود! دختری جوانتر از خودش را که آن حرامی به خانهاش آورده بود. خودش! به چشم خودش! همان روزی که بسته هروئین سفارشی پدرش را به خان ه او برده بود. یاور آمده بود مقابل در، بسته را از دستش گرفته بود و تعارفش کرده بود. مشکوک و با برقی عجیب در چشمانش. مهرآسا اما ترس به دل کوچکش افتاده بود و پا پس کشیده بود. پا پس کشیده بود، اما از کنار درِ نیمهباز دخترک نیمهعریان را دیده بود که از گوش ه در اتاق سرک میکشد. با موهای پریشانش.
دیده بود که دخترک انگار ترسیده باشد و دزدکی سرک بکشد. چشمانش! چشمانش را تنها برای ثانیهای دیده بود. و بعد یاور مقابل دیدش را گرفته بود. مهرآسا همه چیز را میفهمید. پانزده سالش بود. بزرگ شده بود. همه آن چیزهایی را که پیش رویش اتفاق میافتاد. دخترک. نیمهعریان. موهای پریشان. کم سن و سالتر از خودش. آن چشمانش. چشمان دخترک. چشمانی که تنها چند ثانیه دیده بود. اما از همان نگاه گذرا همه چیز را فهمیده بود. نارضایتی و تنفر از نگاه دخترک میبارید. انگار اجبارش کرده بودند. شاید هم فقر به فحشایش کشانده بود...
انگار به زور به آن خانه کشانده بودنش. دست و پایش بسته نبود. اما انگار مچ دست او را هم چسبیده بودند. شاید او هم تقلا کرده بود. شاید دست و صورت او هم ورم کرده بود. شاید زیر چشمش کبود و پر از خون شده بود. کسی چه میدانست. او هم نمیدانست! صورت دخترک را که آشکارا ندیده بود...
همان شب، بعد از آن غروب شوم، در کنار آزاده خوابیده بود. آزاده متوجه گری ه بیصدایش شده بود و علتش را پرسیده بود و مهرآسا گفته بود: «دلم برای مامان تنگ شده. کمی هم ورم زیر چشمم درد میکنه.»
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب سیاه مرداب |
| نویسنده | پروانه شفیعی نیا |
| ناشر چاپی | نشر روزگار |
| سال انتشار | ۱۳۹۶ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 372 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-964-374-667-4 |
| قیمت کتاب الکترونیک | ۳۶,۰۰۰ تومان |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان اجتماعی ایرانی |
بله

















