کتاب پینوکیو (Pinocchio) داستان پیر مردی است که در یک دهکده کوچک زندگی میکرد که همه او را پدر ژپتو صدا میکردند. او خیلی تنها بود و فرزندی هم نداشت.
کار ژپتو درست کردن عروسکهای قشنگ و شگفت انگیز است. یک روز ژپتو تصمیم میگیرد برای خودش عروسک چوبی قشنگی بسازد، این عروسک توسط یک فرشته جان میگیرد. آدمک چوبی پینوکیو، بازیگوش، جسور، اما تا حدودی دروغگو هست و هر وقت دروغ میگوید، دماغ باریکش، شروع به بلند شدن میکند به گونهای که، امکان راه رفتن را از وی میگیرد. در این داستان شخصیتهایی مانند پدر ژپتو، روباه مکار، گربه نره، فرشته مهربون در ماجراها حضور دارند.
بله




















