

برای شنیدن کتاب جوراب بلند زنانه و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب جوراب بلند زنانه
کتاب جوراب بلند زنانه نوشته تیم اوبراین داستان هنری دابینز، مردی خوب و سربازی باوقار است که مهارت خاص و متمایزی درزمینه بخصوصی نداشت. همیشه پشت سرش طعنه و کنایههای متعددی بود. او فردی بسیار معتقد به تقوا و پرهیزگاری، خلوص و روراستی بود.
در قسمتی از کتاب جوراب بلند زنانه میخوانید:
او معتقد بود که آنها (جورابها) برایش حکم یک زره قوی را دارند. هرگاه که ما برای یک ضدحمله شبانه درجبهه آماده شدیم و خودمان را مجهز به کلاه و جلیقه ضدگلوله میکردیم، هنری دابینز؛ بجای اینها؛ ترجیح میداد که با تکیه بر باورهای عمیق معنویاش؛ خودش را مجهز به پوشیدن آن جورابها کند، جوریآنها را دور گردناش گره میزد که قسمت پایین لنگههای جوراب، روی شانه چپاش را کاملاً بپوشانند. وضعیتاش کمی مضحک بنظر میرسید. هرچند که ما میکوشیدیم تا راز این مسله را درک کنیم.
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب جوراب بلند زنانه |
| نویسنده | تیم اوبراین |
| مترجم | مریم نوری زاد |
| ناشر چاپی | خانه داستان چوک |
| سال انتشار | ۱۳۹۶ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 3 |
| زبان | فارسی |
| قیمت کتاب الکترونیک | رایگان |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان کوتاه خارجی |
نقد، بررسی و نظرات کتاب جوراب بلند زنانه
داستان خیلی جالبی بود. مردی با اعتقاد قوی و ایمان کامل و باور زیاد. ایمان و باوری که بخاطر رسیدن به عشقش بود. شاید برای خیلی از ماها باور او یک چیز بسیاری سطحی بود. شاید خیلی هامون بگیم مگه جوراب شلواری چه قدرتی داره که میتونه اونو از مشکلات و حوادث نجات دهد. ولی میدیدم که قدرت داشت. قدرت
که در جنگ بین امریکا و ویتنام بود
عاشق دوست دخترش بود و جوراب اونا میپرستید
بو میکرد و به گردنش میبست
و اعتقاد داشت که این جورابها یا همون عشق به دادش میرسه و ازش محافظت میکنه
ولی اخرش دوست دخترش اونا رها کرد ولی باز اون جوراب و به گردنش میبست و گفت از عشقش دست نمیکشه
یه داستان عاشقی غمگین و فلسفی یود من که خوشم امد
بله




















