نقد، بررسی و نظرات کتاب صدای آرچر - میا شریدن
Autumn ✨🪔
۱۴۰۵/۰۱/۱۵
63
به نظرم یکی از بیشترین ژانر های که زیر تیغ سانسور محتوا و کشش رو از دست میدن، "ژانر عاشقانه" هست؛ همونطور که تو این اثر آسیب ناشی از سانسور واضحه. . همه چیز تا امکان تو این اثر ساده انگارانه و آسون گرفته شده بود. نمیدونم این بخاطره تفاوت فرهنگی ما با آمریکاست یا مسئله قلم نویسنده اس!. دقیقا شکل اون شهر کوچیک و ساده، ♦ما دختری رو میبینیم که پدرش به قتل رسیده، بهش تجاوز شده و خیلی راحت عاشق میشه اعتماد میکنه و به زندگیش ادامه میده. ♦از طرف دیگه پسری رو میبینم که ۱۹سال از خونه بیرون نزده، با هیچ دختری نبود، و تجربه زندگی نداره و یکباره با اینهمه تغییرات به راحتی کنار میاد. ♦مردی رو میبینم که از اینکه میفهمه پسر عموش برادرشه شوک خاصی نمیخوره. ♦زنی که کینه یک عالم رو داره به راحتی آب خودرن از کارش پشیمون میشه و از شهر میره. ♦مردم شهر تو یه اتفاق سرشون به سنگ میخوره و تازه قدر حضور آرچر رو میدونن. ♦آدمی که کار نکرده انتهای داستان تاجر و مالک زمین های زیادی میشه، ♦ و در انتها مثل تبلیغات تلوزیون یه جین بچه تو ۵ سال به دنیا میارن♦ و مسئله عدم تلکم آرچر انگار که یه شوخی ساده تو گوشه زندگیه. ♦و نمیخوام بگذرم از نکته همیشگی رمان های عاشقانه، یعنی زن و مردی بی نهایت زیبا که معلوم نیست از کدوم سیاره به اینجا فرستاده شدن. . داستان بدی نیست اما متاسفانه نه عمق داره، نه کشش، نه قابل ارتباطه، نه منطق من این حد از ساده لوحی رو پذیراست.
الان که این نظر رو مینویسم آخرین سطر کتاب رو خوندم این کتاب اینقدر شیرین و دوست داشتنی بود که نمیدونم چطور توصیفش کنم داستان دو جوان که هر دو گذشته و مشکلات سختی رو پشت سر گذاشته بودن و سرنوشت اونها رو سر راه هم قرار میده، بری با وجود زیبایی چشم گیری که داره عاشق پسری به نام آرچر میشه که توانایی تکلم نداره و منزوی و فراری از اجتماع و مردمه بری به آرچر کمک میکنه به زندگی برگرده و اعتماد به نفسشو به دست بیاره و هردو چالشهای زیادی تو این مسیر تجربه میکنن و در نهایت یک خانواده تشکیل میدن خانوادهای خوشبخت و خوشحال این کتاب میتونه یه تلنگر یا یه یاد آوری باشه که خیلی چیزا به زبون آورده نمیشن بلکه باید حسشون کرد.
نهایت لذت رو بردم از خوندن سطر سطر این کتاب قلم زیبای نویسنده عزیز قابل تحسین هست و ترجمه روان و خوبی هم داشت در کل پیشنهاد میکنم این کتاب زیبا رو بخونید و لذت ببرید.
(کلماتی که واقعیترین صدا دارند همانهاییاند که در رفتار و زندگی مان جاری میشوند، نه آنچه فقط بر زبان میآوریم.)
ممنون از کتابراه.
نهایت لذت رو بردم از خوندن سطر سطر این کتاب قلم زیبای نویسنده عزیز قابل تحسین هست و ترجمه روان و خوبی هم داشت در کل پیشنهاد میکنم این کتاب زیبا رو بخونید و لذت ببرید.
(کلماتی که واقعیترین صدا دارند همانهاییاند که در رفتار و زندگی مان جاری میشوند، نه آنچه فقط بر زبان میآوریم.)
ممنون از کتابراه.
کتاب بدی نبود، بیشتر سرگرم کننده بود تا جذاب و بعضی قسمتهای کتاب حوصله سر برنده بود و اینکه نویسنده میتونست با شاخ و بال دادن به بعضی بخشها مثل حادثه قتل پدر بری یا تیر خوردن آرچر داستان رو جذاب کنه یا در مورد ویکتور هیل بنویسه یا از عاقبت تراویس بنویسه نه اینکه سی صفحه مدام از عشق و عاشقی آرچر و بری بگه. مثلا پنجاه بار از دوش گرفتن بری گفته یا چند صد بار از زیبایی اندام آرچر و زیبایی و دلفریبی بری و فقط صفحات کتاب رو زیاد کرده و بار عاطفی کتاب رو زیاد نکرده.
کتاب عالی هستش. من که دوسش داشتم. راستش کتاب حول محور زندگی دوتا آدم زخم دیده میچرخه که هر دو به نحوی از زندگی زخم های بزرگی خوردن و از اعتماد کردن میترسن و از آدما دوری میکنن تا اینکه این دوتا خیلی اتفاقی سر راه هم سبز میشن و اون حس خوبه رو از هم میگیرن و حسشون میگه این همون آدمیه که میتونم بهش اعتماد کنم اما بازم یکم محتاط عمل میکنن و بعد از مدتی که با هم وقت میگذرونن دردودل میکنن شروع به دوست داشتن همدیگه میکنن.
یک کتاب عاشقانه که مناسب نوجوانان و بزرگسالان نهایتا اوایل دهه سوم زندگی. مدام از قد و قامت و زیبایی همدیگه صحبت میکردند و هزار بار جمله «دوستت دارم، من هم دوستت دارم» رو تو این کتاب خوندم، که خیلی کلیشه کتابهای ژانر عاشقانه بود. نهایتا مناسب پر کردن وقت و ازاد کردن فکر بود چون اصلا فراز و فرود خاصی نداشت و همه چیز به وفق مراد شخصیتهای اصلی داستان تمام شد. با تشکر از کتابراه گرامی
من دوستش داشتم، همیشه تو قصهها نقش پسره قوی و ریس شرکت و..... کلا تو سبک کیدراما بوده، اما اینجا فرق داشت، یه جورایی انگار یه عشق پاک بود، پسری که حتی وقتی عشقش داره از کنارش میره با زبان اشاره بهش میگه که (من نمیتونم صدات کنم پس لطفا نرو) به نظرم خیلی ارزشمنده و دختری که تازه وارد شهر شده بود و در نگاه اول حسی اونو به سمت پسر منزوی و اسرار آمیز شهر کشیده بود
من از خوندنش واقعا پشیمون نیستم چون لذت بخش بود اما سانسور داشت و به تبع قسمت هاییش غیرقابل فهم میشدداستان پیچیدگی یا رخداد هیجان انگیزی نداره ولی همون ریتم ثابت هم شیرینهدر کل اگر وقت تون آزاده خوندنش خالی از لطف نیستاسپویل: من منتظر بودم دزد و قاتل پدر بری حلقه پیوندی با هیل ها داشته باشه یا بالاخره معمایی رو حل کنه اما بنظرم خیلی آبکی بود: /
امتیاز منفی دادم نه به خاطر اینکه کتاب خیلی تباه بود به خاطر اینکه توی نظراتش بعضی کاربرا یه جوری ازش تعریف کرده بودن احساس میکردی با شاهکار ادبی قرن ۲۱ طرف شد ولی در بهترین حالت یه رمان معمولی و کلیشه ای با تم نصف و نیمه روانشناسی بود همین و بس بعد خوندن کامنتا انتظارتون رو از این داستان بالا نبرید که بعد خوندنش بدجوری نا امید میشید
ارزش خوندن داره اما به نظرم اگر شخصیت ویکتوریا را بازتر میکرد و نقش بیشتری در داستان داشت بهتر بود، حداقل یک چالش آشکار با آرچر یا بری داشت. اما از نظر نوع ارتباط گیری این دوشخصیت با هم خوب بود. اگر از روش فیلمی درست شده باشه که حق مولف را رعایت کرده باشه و در داستان دخالت نکرده باشه فکر میکنم فیلم زیبایی میشه
کتاب بسیار خوبی بود از خواندن کتاب لذت بردم. یه جورایی قلبتون رو درگیر میکنه انقدر واژها به زیبایی ادا میشن که حس عاشق شدن در قلبتون زنده میشه و گذشته از اون درس بزرگی که میگیریم اینه که فقط باید از اعماق وجودت بخواهی تا به آنچه در زندگی مشتاقی برسی حتی با محدودیتهایی که داری
