الان که این نظر رو مینویسم آخرین سطر کتاب رو خوندم این کتاب اینقدر شیرین و دوست داشتنی بود که نمیدونم چطور توصیفش کنم داستان دو جوان که هر دو گذشته و مشکلات سختی رو پشت سر گذاشته بودن و سرنوشت اونها رو سر راه هم قرار میده، بری با وجود زیبایی چشم گیری که داره عاشق پسری به نام آرچر میشه که توانایی تکلم نداره و منزوی و فراری از اجتماع و مردمه بری به آرچر کمک میکنه به زندگی برگرده و اعتماد به نفسشو به دست بیاره و هردو چالشهای زیادی تو این مسیر تجربه میکنن و در نهایت یک خانواده تشکیل میدن خانوادهای خوشبخت و خوشحال این کتاب میتونه یه تلنگر یا یه یاد آوری باشه که خیلی چیزا به زبون آورده نمیشن بلکه باید حسشون کرد.
نهایت لذت رو بردم از خوندن سطر سطر این کتاب قلم زیبای نویسنده عزیز قابل تحسین هست و ترجمه روان و خوبی هم داشت در کل پیشنهاد میکنم این کتاب زیبا رو بخونید و لذت ببرید.
(کلماتی که واقعیترین صدا دارند همانهاییاند که در رفتار و زندگی مان جاری میشوند، نه آنچه فقط بر زبان میآوریم.)
ممنون از کتابراه.
نهایت لذت رو بردم از خوندن سطر سطر این کتاب قلم زیبای نویسنده عزیز قابل تحسین هست و ترجمه روان و خوبی هم داشت در کل پیشنهاد میکنم این کتاب زیبا رو بخونید و لذت ببرید.
(کلماتی که واقعیترین صدا دارند همانهاییاند که در رفتار و زندگی مان جاری میشوند، نه آنچه فقط بر زبان میآوریم.)
ممنون از کتابراه.