هر میزان هم که شوق لبریز به خواندن آراء و نظریات فیلسوفان بزرگ تاریخ در وجودمان باشد، خواندن آثار فلسفی هفتخوانی است که گذر از آن رستم دستان میخواهد و گرز گاوسر. اما کتاب تاریخ فلسفه غرب از رجینالد جان هالینگ دیل باب آسانی گشوده است به روی علاقهمندان تازهکار در فلسفه. در این کتاب، چیستی فلسفه و همچنین تاریخ آن، به زبانی آسان و به دور از واژگان تخصصی پرتعداد و پیچیده، به شرح و بسط درآمده است تا همگان بتوانند از این بادهی ناب و خوشگوار، گلویی تر کنند.
دربارهی کتاب تاریخ فلسفه غرب
نمیتوان انکار کرد که هر کدام از ما، برخوردار از هر ذائقه و سلیقهی فکری هم که باشیم، دست کم روزهاییچند را سراغ داریم که دل از التفات و توجه به روزمرگیها و تنشهای بیپایان زندگی بُریدهایم و به نحو خودخواسته، روح خویش را غرق در دریای مواج اندیشه کردهایم. آن ساعات و روزهایی که نه مسائل و درگیریهای همیشگی و رنجآور زندگی، که «خود زندگی» در معنای انتزاعی و خالص آن، مسئلهی تعمق و ژرفنگری ما قرار میگیرد. اینکه کیستم و چیستم و اصلاً چه شد خود را در وضعیتی یافتم که کیستی خویش را مورد پرسش قرار دهم؟ اغراقآمیز نیست اگر اذعان کنیم که ما همه، ساعات و لحظات آن پرسشها و به چالش کشیدنها را، حقیقیترین دقایق زندگی برمیشماریم. آن ساعات راستینی که دمی از دویدن و شتابیدن بازمیایستم، با نادانی و ناآگاهی ازلی خویش گرم میگیریم و تجدید پیمان میکنیم. میدانید این حالت را چه مینامند؟ «فلسفیدن»! آری در وجود ما، همهی ما، شوقی به فلسفیدن وجود دارد؛ گرچه گاه میزان پیدایی یا ناپیدایی این شوق متفاوت باشد، و هرچند بر این ذوق اولیه مُهر انکار و سرکوب زنیم، در هر حال، همهی ما در ذات خود میلی به «فلسفه» و «فلسفهورزی» داریم. اما این شوق نادیده گرفته میشود اگر به شناخت و مطالعه در آراء و اندیشههای دیگر فلسفهورزان و فلسفهدوستان تاریخ نسل بشری ضمیمه نگردد.
با مطالعهی تاریخ فلسفه، تاریخ این میل به دانستن، میل به شناختن و فهمیدن خویش از سوی نوع بشر، بر ما روشن میگردد. اما بدون تردید برای مخاطب عام و آنان که مطالعات پیشزمینهای یا تحصیلات آکادمیک در فلسفه ندارند، دشوار است چیره گشتن بر متون غامض و پرتکلف کتابهای فلسفی. اما کتاب تاریخ فلسفه غرب (Western philosophy) را میتوان نقیضی بر این دشواری و پیچیدگی دانست. بر خلاف اکثر آثار و کتب فلسفی و تواریخ فلسفه، رجینالد جان هالینگ دیل (Reginald John Hollingdale) اثر خویش را طوری نگاشته که برای مخاطبی که دقیقا در نقطهی آغاز فلسفه قرار دارد هم قابل خوانش و مطالعه باشد. نویسندهی فقید این کتاب، که روزنامهنگار و همچنین برگردانندهی آثار فلسفی بسیاری از آلمانی به انگلیسی بود، در این اثر، «فلسفه» و «تاریخ فلسفه» را با زبانی ساده و بیآلایش مورد بررسی قرار داده است.
کتابی برای دوستداران تازهکار فلسفه
روش و متدی که رجینالد جان هالینگ دیل در این کتاب اتخاذ کرده چنین است: در نیمهی آغازین کتاب، خودِ فلسفه و چیستی آن را شرح میدهد. و تفاوت این پارادایم فکری را با سایر همتایانش اعم از علم و دین روشن مینماید. پس از آن به اصلیترین ضمایم و موضوعاتی که در فلسفه بررسی میشود پرداخته است و یکایک آنها را برای خوانندهی ناآشنا به فلسفه بسط میدهد. و سپس با این آغاز روشنگرانه، در بخش دوم کتاب، به سراغ سیر تحول و تطور فکری فیلسوفان تاریخ، از گذشتههای دور تا به امروز پرداخته و به فراخور حجم کتاب پیش رو، از هر یک از ادوار و مکاتب فلسفی، و نیز رهبران و سردمداران و فیلسوفان برجستهی این نحلهها صحبت به میان میآورد. کتاب تاریخ فلسفه غرب را به تمام شما که شوق فلسفه دارید اما شاید تا پیش از این نمیدانستید فلسفهخوانی را از کجا و چگونه آغاز کنید پیشنهاد میکنیم.
کتاب تاریخ فلسفه غرب اثری است به قلم رجینالد جان هالینگ دیل؛ برگردان فارسی این کتاب را عبدالحسین آذرنگ و چاپ آن را انتشارات ققنوس عهدهدار بوده است.
کتاب تاریخ فلسفه غرب برای شما مناسب است اگر
- تازه به فلسفه علاقهمند شدهاید.
- قصد شناخت فلسفه و آشنایی با فیلسوفان نامدار غربی را دارید.
در بخشی از کتاب تاریخ فلسفه غرب میخوانیم
با کهنترین پرسش مابعدالطبیعى آغاز مىکنیم که نخستین پرسشى است که به ذهن انسان خلیده و اکنون نیز بخشى از موضوع مابعدالطبیعه است. این پرسش همان موضوع ثبات و تغیّر است.
هر جا دو صفت متمایز باشند که آشتى نپذیرند، درباره وجود حقیقى یا وجود ظاهریشان پرسشى به میان مىآید. بسیارى از پرسشهاى مابعدالطبیعى این خاصیّت را دارند و مسئله ثبات و تعیّر از این دست است. نمىتوان تغییرى را که جهان دستخوش آن است ندید. اگر در این تغییر به دقت بنگریم، به احتمال زیاد به این نتیجه مىرسیم: تغییر جهان دائمى است و همه چیز را فرامىگیرد؛ یعنى سکون و ثبات بر هیچ جا حاکم نیست. از سوى دیگر، انگار که باید ارکان ثابتى در جهان باشد، وگرنه از کجا مىتوان تشخیص داد چه چیزهایى حقیقتا آشناست و کدام چیزها ناآشناست. پس پرسشى که مطرح است، این است: اگر همه چیز دستخوش تغییر است، که چنین مىنماید، چگونه ممکن است چیزى ثابت باشد؟ اما اگر ارکان ثابتى در جهان هست، چنان که به نظر مىرسد چنین باشد، پى چگونه ممکن است این ارکان بخشى از جهانى باشند که خود آن جهان دستخوش تغییر مداوم است؟
نخستین راهحلهاى این پرسش که در بخش دوم کتاب درباره آنها بحث مىکنیم، عبارتند از: (1) تأکید بر تغییر و نادیده انگاشتن ثبات؛ (2) تأکید بر ثبات و نادیده انگاشتن تغییر؛ (3) آشتى دادن ثبات و تغییر با بیان این سخن که جهان از ذرّههاى نادیدنى و تغییرناپذیرى ساخته شده است که درهم آمیختن آنها یا جداشدنشان از هم تغییر محسوس را پدید مىآورد. نظریه سوم براى علم اتمگرایانه سده هفدهم و نتیجتا فیزیک اتمى جدید زمینه فکرى را فراهم آورد. راهحل دیگرى که براى مسئله ثبات و تغییر پیشنهاد شده، وجود عالم تغییرناپذیر و سرمدى اشیاى «مثالى» است که عالم «ظاهرى» اشیاى مادّى بازتابى از آن است. این نظریه در حجامعه نظریه عالَمِ «حقیقى» و «ظاهرى» نظریهاى بسیار پرتأثیر بوده است. روشى که در پیش مىگیرند و از مشاهدات ساده دنیاى واقع نظریهاى درباره وجود مىپردازند که گسترده و عام و غریب باشد، از ویژگىهاى نمایان روش مابعدالطبیعه است.
بله






















