نلی بلای در کتاب ده روز در دیوانه خانه، پرده از واقعیتهای هولناک زندگی زنانی برمیدارد که پشت دیوارهای یک آسایشگاه روانی در نیویورک گرفتار شدهاند. او برای تهیهی این گزارش مستند و افشای بدرفتاری با بیماران، خودش را به بیماری روانی میزند و وارد آسایشگاه جزیرهی بلکول میشود؛ ماموریتی خطرناک در تاریخ روزنامهنگاری تحقیقی که نه تنها شرایط غیرانسانی نگهداری بیماران، بلکه قدرت نهادهای درمانی و دشواری دفاع از حقوق بیماران روانی را نیز آشکار میکند.
دربارهی کتاب ده روز در دیوانه خانه
کتاب ده روز در دیوانه خانه اثر نلی بلای، روزنامهنگار آمریکایی، یکی از گزارشهای تاثیرگذار در تاریخ روزنامهنگاری در آمریکا است. بلای مامور میشود برای بررسی وضعیت زنان بستری شده در آسایشگاه روانی بلکول، هویت واقعی خود را پنهان کند و به عنوان زنی مبتلا به اختلال روانی وارد این مرکز شود. نتیجه گزارشی تکاندهنده از شرایط زندگی بیمارانی است که صدایشان کمتر به بیرون از دیوارهای آسایشگاه میرسید.
اهمیت این ماموریت در شیوهی انجام آن است. نلی بلای به شنیدن روایتهای رسمی یا گفتوگو با مسئولان بسنده نمیکند؛ او خودش را در موقعیتی قرار میدهد که بتواند شرایط را از نزدیک تجربه کند. همین رویکرد، این اثر را به نمونهای شاخص از روزنامهنگاری تحقیقی تبدیل کرده است؛ روشی که در آن مشاهدهی مستقیم و پیگیری واقعیتهای پنهان جای اعتماد صرف به ادعاهای رسمی را میگیرد.

ده روز در آسایشگاه؛ افشای شرایط هولناک بیماران
آنچه نلی بلای در کتاب ده روز در دیوانه خانه توصیف میکند، تصویری دور از انتظار از محیطی است که باید محل مراقبت و درمان باشد. او از غذای نامناسب، شرایط غیربهداشتی، حمامهای سرد و رفتار خشن برخی کارکنان گزارش میدهد. در توصیفهای او، مراقبت روزمره به تحقیر و آزار تبدیل میشود و بیمارانی که به حمایت نیاز دارند، در برابر کسانی قرار میگیرند که اختیار زندگی روزانهشان را در دست دارند.
قدرت این گزارش مستند در جزئیات آن نهفته است. نلی بلای در این کتاب به بیان کلی شرایط نامطلوب راضی نمیشود، بلکه موقعیتهایی را شرح میدهد که نشان میدهند بدرفتاری چگونه در زندگی روزانهی بیماران حضور دارد. او از خشونت برخی کارکنان و بیتوجهی به نیازهای زنان مینویسد و خواننده را با این پرسش روبهرو میکند که مرز میان مراقبت و اعمال قدرت کجاست.
این مشاهدات، کتاب ده روز در دیوانه خانه را به سندی مهم در بررسی تاریخچهی روانپزشکی و شیوههای نگهداری بیماران در قرن نوزدهم تبدیل میکنند. البته روایت نلی بلای گزارش یک روزنامهنگار از تجربهی شخصی اوست، نه پژوهشی پزشکی؛ اما همین مشاهدهی مستقیم، امکان دیدن سویههایی از زندگی در آسایشگاه را فراهم میکند که در گزارشهای رسمی کمتر بازتاب پیدا میکردند.
زنانی که صدایشان شنیده نمیشد
نلی بلای در طول اقامتش تنها به تجربهی شخصی خودش نمیپردازد؛ او با زنان دیگری ملاقات میکند و به سرگذشت و شکایتهایشان گوش میدهد. برخی از این زنان از شرایط زندگی خود ناراضیاند و بعضی از نحوهی انتقالشان به آسایشگاه یا رفتار مسئولان گلایه دارند. این روزنامهنگار آمریکایی در کتاب ده روز در دیوانه خانه، توجه ما را از یک ماموریت مخفیانه به مسئلهای بزرگتر جلب میکند: سرنوشت کسانی که امکان چندانی برای دفاع از خود ندارند.
در چنین محیطی اعتراض بیمار ممکن است جدی گرفته نشود یا رفتار او از پیش در چارچوب بیماریاش تفسیر شود. این وضعیت پرسشی اساسی دربارهی حقوق بیماران روانی مطرح میکند: اگر فردی نتواند روایت خود را معتبر جلوه دهد، چگونه میتواند با تصمیمهایی که آزادیاش را محدود کردهاند مقابله کند؟ از این منظر گزارش نلی بلای در کتاب ده روز در دیوانه خانه تنها افشای بدرفتاری در یک آسایشگاه روانی نیست؛ روایتی دربارهی آسیبپذیری زنان، قدرت نهادها و اهمیت شنیده شدن صدای کسانی است که در موقعیتی نابرابر قرار دارند.
از افشاگری تا اصلاحات؛ اهمیت تاریخی کتاب ده روز در دیوانه خانه
پس از پایان ماموریت، نلی بلای از آسایشگاه خارج میشود و گزارشهایش را در روزنامهی New York World منتشر میکند. نوشتههای او توجه عمومی را به شرایط نگهداری بیماران جلب میکنند و به بررسی وضعیت آسایشگاه و افزایش بودجهی مراقبت از بیماران روانی در نیویورک کمک میکنند. این رویداد نشان میدهد که روزنامهنگاری تحقیقی میتواند فراتر از اطلاعرسانی عمل کند و زمینهی پاسخگویی نهادها و اصلاحات اجتماعی را فراهم آورد.
اهمیت این شرح حال در تاریخ روزنامهنگاری در آمریکا، تنها به جسارت نویسنده یا شیوهی غیرمعمول ماموریت او محدود نمیشود. نلی بلای با ورود به محیطی بسته، تجربههایی را ثبت میکند که در حالت عادی دسترسی به آنها دشوار بود. این کتاب پرسشهایی را مطرح میکند که به گذشته محدود نمیشوند: چه کسی دربارهی وضعیت یک انسان تصمیم میگیرد؟ چه تضمینی وجود دارد که نهادهای مسئول از قدرت خود سواستفاده نکنند؟ و چگونه میتوان صدای کسانی را شنید که امکان دفاع از خود را ندارند؟
با خرید کتاب ده روز در دیوانه خانه، نوشتهی نلی بلای، میتوانید گزارشی را بخوانید که با عبور از دیوارهای یک آسایشگاه، حقوق بیماران روانی را به موضوعی عمومی تبدیل کرد. اگر به روزنامهنگاری تحقیقی، تاریخچهی روانپزشکی و روایتهای واقعی افشاگرانه علاقه دارید، این کتاب از نشر ققنوس با ترجمهی الناز ایمانی فرصتی است تا از دریچهی تجربهی یک روزنامهنگار پیشگام، با بخشی تاریک از تاریخ اجتماعی آمریکا آشنا شوید.
اقتباسهای سینمایی و فرهنگی از کتاب ده روز در دیوانه خانه
- فیلم 10 Days in a Madhouse (2015)، با بازی کارولین بری در نقش نلی بلای، ماجرای روزنامهنگاری مخفیانهی او در آسایشگاه روانی را به تصویر میکشد.
- فیلم Escaping the Madhouse: The Nellie Bly Story (2019) بر اساس این اثر ساخته و از شبکهی لایفتایم پخش شد. کریستینا ریچی در نقش نلی بلای در آن بازی میکند.
- فصل دوم سریال American Horror Story از این کتاب الهام گرفته است.
- اپرای 10 Days in a Madhouse با آهنگسازی رنه اورث در سال 2023 بر اساس این کتاب در تئاتر ویلما اجرا شد.
- و...
کتاب ده روز در دیوانه خانه برای شما مناسب است اگر
- به روزنامهنگاری تحقیقی و گزارشهای مستند دربارهی واقعیتهای پنهان جامعه علاقهمندید.
- میخواهید با بخشی از تاریخ اجتماعی آمریکا و تاریخچهی روانپزشکی آشنا شوید.
- دربارهی حقوق بیماران روانی، قدرت نهادهای درمانی و مسئولیت اجتماعی کنجکاوید.
- از روایتهای واقعی و افشاگرانهای لذت میبرید که علاوه بر جذابیت داستانی، پرسشهایی جدی دربارهی جامعه مطرح میکنند.
در بخشی از کتاب ده روز در دیوانه خانه میخوانیم
آب مثل یخ سرد بود و دوباره شروع به اعتراض کردم. چقدر التماسهایم بیهوده بود! خواستم اقلاً بیمارها را از آنجا دور کنند، اما دستور آمد خفه شوم. زن دیوانه شروع به سابیدنم کرد. نمیتوانم کلمۀ دیگری جز سابیدن برایش پیدا کنم. از تشت کوچک حلبی کمی صابون مایع برداشت و آن را به همه جای بدنم، حتی صورت و موهای قشنگم مالید. هرچه خواهش کردم به موهایم دست نزند بیفایده بود؛ بنابراین قید حرف زدن و نگاه کردن را زدم. پیرزن با خودش میگفت بمال، بمال، بمال. دندانهایم به هم میخورد و دست و پایم از سرما مورمور و کبود شده بود. ناگهان، یکی پس از دیگری، سه سطل آب روی سرم ریخته شد که آن هم به سردی یخ بود و در چشم، گوش، بینی و دهانم رفت. فکر میکنم زمانی که لرزان و نفسنفسزنان از وان بیرون میکشیدندم احساس کسی را داشتم که از غرق شدن نجات پیدا کرده بود. برای اولین بار کاملاً شبیه دیوانهها شده بودم. نگاهم به قیافۀ غیرقابلتوصیف دوستانم افتاد که شاهد وضعیتم بودند و میدانستند یقیناً نفر بعدیاند. نتوانستم خود را کنترل کنم و از تصویر مضحکی که به نمایش گذاشته بودم به قهقهه افتادم. در حالی که آب از سراپایم میچکید، یک پارچۀ حولهای کوتاه دورم پیچیدند که گوشهاش با حروف بزرگ سیاه نوشته شده بود «آسایشگاه روانی ج. ب، ر. 6» که معنیاش جزیرۀ بلکول، راهروی ششم بود.
تا آن موقع، لباسهای دوشیزه میرد را درآورده بودند. اگرچه آن نفرتانگیزترین حمام عمرم بود، اما اگر او را نجات میداد، حاضر بودم به جایش حمام کنم. تصور کنید دختر مریضی را در وان آبی فرو کنند که از سردی من را که بیمار نبودم طوری به لرزه انداخته بود گویی تب مالاریا داشتم. شنیدم او به دوشیزه گروپ گفت هنوز سرش به خاطر بیماری درد میکند. او موهای کوتاهی داشت و خیلی از موهایش هم ریخته بود، بنابراین از زن دیوانه خواست با ملایمت بیشتری آن را بسابد، اما دوشیزه گروپ گفت: «ما نمیتوانیم نگران باشیم که تو دردت نیاید. خفه شو، وگرنه بدتر از این را میبینی.» دوشیزه میرد هم دهانش را بست و آن شب دیگر او را ندیدم.
بله


















