همنشینی همیشگی تئاتر با روح زندگی، این بار در قرن بیستم، نوید تولد گروهی را میداد که آمده بودند تمام قوانین و تابوهای دستوپاگیر را در هم بشکنند؛ کتاب لیوینگ تئاتر نوشتهی جان تایتل درمورد یکی از مهمترین و آوانگاردترین گروههای تئاتری پس از جنگ جهانی دوم است که توسط دو جوان بلندپرواز تئاتری یعنی جولیان بک و جودیت مالینا، در دل خیابانهای آمریکا شکل گرفت.
دربارهی کتاب لیوینگ تئاتر
«جنگیدن برای زندگی در رؤیای بهشتی موعود، بهتر از قانع شدن به زندگی در جهنم است.» این سطرها برای اعضای گروه لیوینگ تئاتر مانند شعاری در راستای تعهد و ایمان به آن مسیر متفاوتی بود که در پیش گرفته بودند؛ جان تایتل (John Tytell) در کتاب لیوینگ تئاتر (The Living Theatre: Art, Exile, and Outrage) داستان شکلگیری این گروه رادیکال در دههی شصت میلادی را تعریف و ریشههای تاریخی، سیاسی و اجتماعی آن را بدون جانبداری افراطی بررسی کرده است.
گروه لیوینگ تئاتر در سال 1947 در نیویورک توسط دو جوان تئاتری پرشور، جولیان بک و جودیت مالینا تأسیس شد. بک و مالینا که نوجوانانی 18 ساله بودند، تحت تأثیر هنرمندان و متفکرانی چون تنسی ویلیامز، آنس نین، جک کرواک، جین کنت، آهنگسازانی مثل جان کیج، جان لنون، نقاشانی چون جکسون پولاک و سالوادور دالی و متفکرانی چون مارتین بوبر قرار داشتند. هدف اصلی آنها از تأسیس لیوینگ تئاتر، عدول از تئاتر بورژوایی و تجاری مرسوم و اجراهایی بود که از ساختار مدلهای کلاسیک پیروی میکردند. آنها به دنبال خلق نوعی تئاتر آزاد، آنارشیستی، ضداستبدادی و شدیداً مشارکتی بودند که با اصول زندگی رادیکال و ضدسرمایهداری همخوانی داشته باشد. جان تایتل در کتاب لیوینگ تئاتر با رویکردی تحلیلی و در عین حال همدلانه، وجوه مختلف این گروه جنجالی را مورد مطالعه و بررسی قرار داده است.

شاید بتوان گفت ریشههای تئاتر رادیکال امروزی را باید در گروههایی چون لیوینگ تئاتر جست؛ در مقابلِ اجراهای تئاتر برادوی که بهخاطر شرایط روحی حاکم بر جامعه در دوران پس از جنگ، غالباً محتوایی سرگرمکننده و تجملاتی داشتند، اجراهای این گروه تئاتری بهوضوح تجسم تئاتر سیاسی بودند که با الهام از اندیشههای چپگرایانه و آزادیخواهانه خلق میشدند. این اجراها موقعیتهایی را برای تماشاگران ایجاد میکردند که نه تنها سرگرمکننده نبود، بلکه آنان را به چالش میکشید و مشارکتشان را طلب میکرد. جان تایتل در کتاب لیوینگ تئاتر با دقتی آکادمیک و در عین حال نثری روایی و گیرا، مستندی تحلیلی ارائه داده که به کاوش در لایههای ایدئولوژیک و روانشناختی شخصیتهای کلیدی آن نیز میپردازد.
تایتل با نگاهی واقعگرایانه، سهم گروه لیوینگ تئاتر در جهت دادن به جریانهای تئاتری پس از خود و تحول در زبان تئاتر معاصر، هنر سیاسی و رابطهی بدن/ اجرا را تحلیل و وجوه مثبت و منفی این شکل از اجرا را بررسی کرده است. کتاب لیوینگ تئاتر اثری مرجع برای دانشجویان تئاتر و پژوهشگران تاریخ هنر به حساب میآید.
این کتاب توسط صحرا رمضانیان ترجمه شده و به همت انتشارات نیماژ در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
کتاب لیوینگ تئاتر برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این کتاب به دانشجویان و اساتید تئاتر، همچنین پژوهشگران تاریخ هنر توصیه میشود.
در بخشی از کتاب لیوینگ تئاتر: هنر، خشم و تبعید میخوانیم
یکی از اولویتهایی که جودیت و جولیان در لیوینگتیاتر از همان ابتدا بر آن اصرار داشتند، تأکید بر تئاتر شاعرانه بود. یعنی تئاتری که متنی دراماتیک را اجرا نمیکند بلکه براساس شعر ساخته میشود. همین چند سطر کافیست تا از همین ابتدا بفهمیم این کار مانند قربانیکردن تمام جنبههای تثبیتشدهی درام رئالیستی در ساحت زبان بود. اولین تولید چری لین، دکتر فاوست چراغها را روشن میکند بود که بر پایهی سنت شاعرانه اجرا شد. زبان گرترود استاین با آن مدل هیپنوتیزمگونهاش که طی تکرار و استفادهی دوار از آن به وجود میآمد، ایدهی مرکزی نمایش محسوب میشد. همانطور که در دکتر فاوست مشهود است، جملات آغازین دارند خبر از زیرلایهی نمایش میدهند:
میدانستم... میدانستم... نورها... نورهای الکتریکی. نورها به من گفتند... هیچ سگی نمیتواند بداند... هیچ پسری نمیتواند... من نمیتوانم بدانم... آنها نمیتوانند... نورهایی که به من میگویند نمیتوانم بدانم... بنابراین من هیچ...
سال 1938 نسخهی اصلی اسطورهی فاوست بهصورت متن اپرا نوشته شد. نمایش استاین برای عدهای از منتقدان بهطرز جنونآمیزی پراکنده و گنگ به نظر میآمد. در نمایش او فاوست عاشق مارگریت بود که مرده و به جهنم فرستاده شده بود. فاوست با مفیستو روبهرو میشود و از او میپرسد که چگونه میتواند به معشوقهاش ملحق شود؟ مفیستو میگوید باید بتواند بکشد. فاوست یک سگ و یک پسربچه را میکشد. کشتن او را تغییر میدهد و تبدیل به شخص دیگری میکند. وقتی به مارگریت میرسد، مارگریت نمیتواند او را تشخیص دهد و بپذیرد. جولیان اسطورهی فاوست را کهنالگویی مدرن میدانست. او به دونالد گلوپ، آزادیخواه دانشگاه ییل و کتابشناسِ پاوند، نوشت و دربارهی استفادهی استاین از نمایشنامهی اولیهای که کریستوفر مارلو و گوته براساس این اسطوره نوشتهاند، سؤال کرد.
بله
















