کتاب روان درمانی ارگانیسمی، رویکردی نوین و کاربردی در رواندرمانی پیش روی خواننده قرار میدهد. در این رویکرد، با ادغام ذهن، بدن، روح و تکنیکهای عملی و تجربی، رشد شخصی فرد افزایش پیدا میکند و از لحاظ روانی به آرامش و بهبودی میرسد. لورنزو مانفردینی، نویسندهی کتاب، در این اثر به خواننده آموزش میدهد تا با تمرکز بر تجربهی زیستهی خود، الگوهای ناکارآمد را تشخیص دهد و به تعادلدرونی و تحول شخصی دست پیدا کند.
دربارهی کتاب روان درمانی ارگانیسمی
کتاب روان درمانی ارگانیسمی (Psychotherapy Organismic: Balance and Transformation)، منبعی سودمند برای آشنایی با تکنیکها و نظریههای رواندرمانی ارگانیسمی است. لورنزو مانفردینی (Lorenzo Manfredini)، نویسندهی کتاب، با تکیه بر اصول روانشناسی اورگانیسمی، پیچیدگیهای تجربهی انسان و فرایند تغییر در روان را توضیح داده است. این توضیحات با زبانی ساده مطرح شدهاند تا خوانندهای که اطلاعات چندانی از روانشناسی ندارد، بهراحتی در جریان مفاهیم کتاب قرار بگیرد. نویسنده، انسان را ارگانیسمی خودتنظیمگر میداند. این ارگانیسم، همواره در حال تلاش برای حفظ تعادل و رشد است. نیازهای ارگانیسمی و روانشناسی ارگانیسمی، بهعنوان مضمونهای اصلی این کتاب شناخته میشود. مانفردینی، مثالهایی بالینی و تشریحی در این اثر گنجانده است. این رویکرد به خواننده کمک میکند تا درک بهتری از مفاهیم این اثر داشته باشد.
مطالب کتاب روان درمانی ارگانیسمی با توضیحاتی دربارهی مبانی نظری این رویکرد، آغاز میشود. نویسنده، ارتباط میان علم عصبشناسی و رواندرمانی ارگانیسمی را در ادامه توضیح داده است. عصبشناسی، زیربنایی بیولوژیک برای تشخیص فرایندهای روانی و هیجانی فراهم کرده است. این دانش در رویکرد مبتنی بر تجربهی رواندرمانی ارگانیسمی، اهمیت بسیاری دارد.
در ادامهی کتاب روان درمانی ارگانیسمی، مطالب سودمند و جالبی دربارهی چهار مرکز وجود مطرح شدهاند. نویسنده، هارا، اِروس، لوگوس و فالوسی را بهعنوان چهار مرکز وجود در این اثر معرفی کرده است. پس از این معرفی، توضیحاتی برای شناسایی و تجربهی این چهار مرکز وجود ذکر شدهاند. در کنار رویکرد علمی، نویسنده برای استدلال آموزههای خود از حکمت شرقی و فلسفهی غربی کمک گرفته است. در این زمینه میتوان به طرح دیدگاههای هراکلیتوس، افلاطون، ارسطو، هومر، جیمز جویس و جورج اورول، در کتاب حاضر اشاره کرد.
مولف، در بخش دوم کتاب روان درمانی ارگانیسمی، شیوهی استفاده از تماس مستقیم را توضیح داده است. در کنار این توضیحات، شواهد عصبشناختی و تاثیر تماس مستقیم بر مغز و بدن معرفی شدهاند. بخش مهمی از این کتاب به تمرینهایی برای برقراری ارتباط با چهار مرکز وجود اختصاص دارد. انجام این تمرینها به خواننده کمک میکند تا آگاهی عمیقی از تجربهی زیسته خود بهدست آورد. این آگاهی، زمینهای برای تشخیص الگوهای ناکارآمد، متعادلسازی هیجانها و حرکت به سوی تعادل و یکپارچگی بدن و ذهن را فراهم میکند. مطالب این اثر در کنار متن با تصویرهایی واضح و گویا توضیح داده شدهاند. این رویکرد، درک سریعتر آموزههای کتاب را برای خواننده بهدنبال دارد.
کتاب روان درمانی ارگانیسمی را انتشارات یافته، چاپ و روانهی بازار کرده است. زهرا دباغها، مترجم این کتاب بهحساب میآید.
کتاب روان درمانی ارگانیسمی برای چه کسانی مناسب است؟
فعالان حوزهی رواندرمانگری و روانشناسی، دانشجویان رشتههای مشاوره و علوم رفتاری و افرادی که بهدنبال خودشناسی و توسعهی فردی هستند، بهعنوان مخاطبهای این اثر شناخته میشوند.
در بخشی از کتاب روان درمانی ارگانیسمی: تعادل و تحول: بنیادهای ارگانیسمی روانشناسی مدرن میخوانیم
یکپارچگی ارگانیسمی به اتحاد و هماهنگی بین جنبههای مختلف وجود انسان اشاره دارد: ذهن، بدن، احساسات و روح. این مفهوم بر این اصل استوار است که انسان بهعنوان یک کل منسجم عمل میکند و سلامت روانی او به تعادل و هماهنگی میان این جنبههای مختلف وابسته است.
تحقیقات اخیر در زمینه روانتنی اهمیت این یکپارچگی را بهخوبی روشن کردهاند. مطالعات نشان دادهاند که احساسات منفی مداوم میتوانند بر سلامت جسمی تأثیر منفی بگذارند، در حالی که شیوههای درمانی که آگاهی بدنی را تقویت میکنند، میتوانند هم سلامت روانی و هم سلامت جسمی را بهبود بخشند. رواندرمانی ارگانیسمی از تکنیکهایی مانند تمرینهای بدنی و لمس درمانی استفاده میکند تا به افراد کمک کند ارتباط خود را با بدنشان بازسازی کرده و به تعادل روانجسمانی دست یابند.
مثالی از سوفیا، یک رقصنده حرفهای که دچار آسیب جدی شده است، را در نظر بگیرید. فرآیند بازتوانی سوفیا شامل فیزیوتراپی و همچنین جلسات رواندرمانی ارگانیسمی است. در حالی که فیزیوتراپیست روی بهبودی جسمانی او تمرکز دارد، درمانگر به او کمک میکند تا موانع روانی مرتبط با ترومای ناشی از آسیب را پشت سر بگذارد. سوفیا از طریق تمرینهای ذهنآگاهی و تکنیکهای آگاهی بدنی، موفق میشود ذهن خود را با بدناش هماهنگ کند. نتیجه این فرآیند، نهتنها بازگشت توانایی او برای رقصیدن، بلکه تقویت اعتمادبهنفس او در تواناییهایش است. اجرای او، زمانی که دوباره به صحنه بازمیگردد، با احساسی عمیق و مهارتی بینقص همراه است که نمونهای زنده از هماهنگی کامل ذهن و بدن است.
بله


















توصیه نمیکنم
کتاب فاقد انسجام هست. یه سری اصول کلی و بعضا" شبه علمی را مطرح کرده و بی سر وته آنها را رها میکند. خیلی کتابهای بهتری در این زمینه وجود دارد مثل کتاب "بدن فراموش نمیکند. "