کتاب دزیره به قلم آن ماری سلینکو داستانی است جذاب از عشق، فقدان و استقامت؛ داستان دختری به نام دزیره کلاری که در دوران پرفرازونشیب امپراتوری ناپلئون بناپارت روایت میشود. دزیره دختری است که در جوانی دلباختهی ناپلئون میشود، اما در نهایت به مقام ملکهی سوئد میرسد. دزیره پس از ناامیدی از نامزدش، ناپلئون بناپارت، تصمیم به ازدواج با ژنرالی میگیرد که بعدها تاج پادشاهی سوئد را بر سر میگذارد. انقلاب فرانسه نیز با تحولات سیاسی و اجتماعی گستردهاش، مسیر زندگی شخصی و عاشقانهی دزیره را بهطور کامل تغییر میدهد.
دربارهی کتاب دزیره
آن ماری سلینکو (Annemarie Selinko) در کتاب دزیره (Desiree) داستان دزیرهی چهاردهساله را روایت میکند. دختری جوان و عاشقپیشه در فرانسه که باورش نمیشود چه اقبال بلندی نصیبش شده است. نامزد او، ناپلئون بناپارتِ جاهطلب و بیباک، تمامقد آمادهی پیروزی در نبرد است و پس از این اتفاق، دزیره دیگر فقط دختر یک تاجر فرانسوی نخواهد بود. دزیره روحش هم خبر ندارد که در پیچ و خم مسیر تاریخ چه نقشی ایفا خواهد کرد؛ نقشی که اگرچه نزدیک بود قلب پر از شور و شوق او را بشکند، اما در نهایت او را به سوی زندگیای مملو از هیجان و اشتیاق هدایت کرد.
آن ماری سلینکو، این کتاب را به شکل دفترچه خاطرات دزیره، از سال 1794 تا 1829 به رشتهی تحریر درآورده است. دزیره دخترکی است چهاردهساله، دختر تاجری فرانسوی که در بحبوحهی انقلاب فرانسه زندگی میکند و با ناپلئون بناپارت، افسر جوان ارتش، آشنا میشود. این دو با یکدیگر نامزد میکنند و گرچه از هم جدا هستند، پیوند احساسی بینشان آنقدر قوی است که هرگز گسسته نمیشود.

نویسنده در کتاب دزیره، تصویر واضحی از فرانسه در سالهای آخر انقلاب و نیز سلطنت ناپلئون و پس از آن را ترسیم کرده است. دزیره، شخصیت محوریِ قصه، فردی است دوست داشتنی که شاهد تبدیل شدنش از دخترکی ساده به ملکهی سوئد هستیم. ایدئالیسمِ بیتکلفِ دزیره، ازجمله این باور او که حقوق بشر به زودی در جامعه به یک اصل تبدیل خواهد شد، نیز عشق نسنجیدهاش به ناپلئون بناپارت، شخصیت را واقعیتر و ملموستر میسازد. آن ماری سلینکو، خانوادهی ناپلئون بناپارت را اینطور به خواننده معرفی میکند که اکثراً افرادی حریص و جاهطلب هستند.
آن ماری سلینکو در نوشتن صحنههای رمانتیک تأثیرگذار نظیر ندارد و همچنین در تصویر کردن وقایع تاریخی از آگاهی بالایی برخوردار است. همین امر باعث شده تا کتاب دزیره، جذابتر از بیشتر رمانهای تاریخی باشد. یکی از بهترین ویژگیهای کتاب بیتردید تشریح شخصیت ناپلئون بناپارت است؛ شخصیتی محزون و ظالم که کاریزماتیک و شاید حتی بتوان گفت، دوستداشتنی است.
کتاب دزیرهی آن ماری سلینکو همزمان که داستانی عاشقانه است، قصهی دختری ساده را روایت میکند که حوادث تاریخ او را به تاج و تختی میرساند که هیچ کس انتظارش را ندارد. کتاب دزیره اثری است حماسی، کلاسیک و مهم در ادبیات که ایرج پزشکزاد آن را به فارسی برگردانده و انتشارات علمی و فرهنگی چاپ و روانهی بازار کرده است.
جوایز و افتخارات کتاب دزیره
- از پرفروشترین رمانهای کلاسیک تاریخ
- ترجمهشده به بیستوپنج زبان زندهی دنیا

نکوداشتهای کتاب دزیره
- یک داستان عاشقانهی حماسی... کتابی که نمیتوان در مقابل خواندنش مقاومت کرد. (شیکاگو تریبیون)
- چشماندازی وسیع از خون و خاکارّهی گیوتینِ روبسپیر و پایان یافتن کامل جنگ صدروزه. (نیویورک تایمز)
- کتاب دزیره یکی از آثار شگفتانگیز در ژانر تاریخی است. (نشریهی بوستون)
- یک اثر پرفروش که توانست تحسین منتقدان و نیز تحسین عوام را برانگیزد. کتاب دزیره درآنواحد رمانی است دربارهی صعود و افول امپراتوریها، پا گرفتن و از بین رفتن عشق، و قلب و روح یک زن. (وبسایت بارنز اند نوبل)
اقتباس سینمایی از کتاب دزیره
هنری کاستر در سال 1954 از کتاب دزیره فیلمی تحت همین عنوان اقتباس کرده که توانست در دو رشته نامزد جایزهی اسکار شود. مارلون براندو، بازیگر بزرگ و اسطورهای در نقش ناپلئون بناپارت و جین سیمونز افسانهای نیز در نقش دزیره ایفای نقش کردهاند.
کتاب دزیره برای چه کسانی مناسب است؟
کتاب دزیره یک اثر کلاسیک عاشقانه است که در تاریخ ادبیات جایگاه ویژهای دارد. هر شخصی که به ادبیات داستانی علاقهمند است، باید این رمان را بخواند.
در بخشی از کتاب دزیره میخوانیم
شب است و من دوباره در آشپزخانهی مادام کلاپن هستم. شاید بیجهت میگویم دوباره. شاید این روزی که گذشته خواب بدی بوده است که دیدهام و حالا باید بیدار شوم. نه، خواب ندیدهام.
آب رودخانهی سن را از نزدیک دیدم. عکسهای چراغهای پاریس در آب میرقصیدند و مرا به طرف خود میطلبیدند.
امروز، روی نردهی سنگی سرد رودخانه خم شده بودم. شاید حق داشتم بمیرم و بگذارم جریان آب مرا همراه ببرد. شاید بهتر بود آب مرا در میان پاریس همراه خود میبرد و میغلتاند و دیگر چیزی حس نمیکردم. کاش مرده بودم! اما سر میز پایهشکستهی آشپزخانه نشستهام و افکارم در مغزم چرخ میزنند. کلماتی که به گوشم رسیده است، باز میشنوم. تمام صورتها را دربرابر چشمها میبینم. باران روی شیشههای پنجره صدا میکند. تمام روز باران آمده است.
امروز بعدازظهر، در راه خانهی مادام تالین سراپایم خیس شده بود. لباس قشنگ ابریشمی آبیرنگ را پوشیده بودم. اما وقتی از باغ تویلری و خیابان سنتوتوره عبور میکردم، متوجه شدم که پیراهن من در پاریس از مد افتاده است. برای اینکه اینجا، خانمها مثل ما لباس نمیپوشند.
بااینکه در پاییز هستیم، یقه روی پیراهن نمیاندازند. فقط یک شال نازک روی شانهها میاندازند. آستینهای تنگ من که تا آرنجم میرسد، فقط منحصر به من است. پیراهن را با یک گره روی شانهها نگه میدارند. از سرووضع خودم که از دور فریاد میزد مال ولایات است، خیلی خجالت میکشیدم.
بله



























