یک مروارید، هزار خطر و سرنوشتی در دستان اژدهایان! در کتاب سوگند اژدها (جلد دوم مجموعه شش درنای سرخ) به قلم الیزابت لیم، شاهدخت شیوری برای وفای به عهدی دشوار راهی قلمرو اژدهایان میشود. اما مرواریدی اسرارآمیز، دشمنانی خطرناک و قدرتی اهریمنی انتظارش را میکشند. این رمان فانتزی نوجوان که خیلی زود به پرفروشترین کتاب نیویورکتایمز تبدیل شد، با الهام از افسانههای شرق، داستانی پرکشش از عشق، شجاعت و ماجراجویی روایت میکند.
دربارهی کتاب سوگند اژدها
گاهی وفای به سوگند بهای سنگینی به دنبال دارد، به خصوص اگر پای اژدهایان، جادوی باستانی و یک نیروی ویرانگر در میان باشد. اینجاست که ماجرا مثل یک کلاف در هم پیچیده میشود و وفای به عهد، به ماجراجویی بزرگی تبدیل میشود. الیزابت لیم در این رمان نوجوان، شاهدخت شیوری را در چنین موقعیت خطیری قرار میدهد و او را به دل یکی از بزرگترین آزمونهای زندگیاش میفرستد.
رمان فانتزی و ماجراجویانه سوگند اژدها، دومین کتاب از مجموعهی شش درنای سرخ محسوب میشود و قرار است شما را بار دیگر به دنیایی سرشار از افسانههای شرق، جادو، موجودات شگفتانگیز و رازهای پنهان ببرد تا قدم به قدم با شیوری همراه شوید و طعم هیجان، شگفتی و تخیل ناب را مزه مزه کنید.
یک داستان ماجراجویانه در سایهی قدرت اژدهایان
در این رمان فانتزی نوجوان ماجرا از جایی آغاز میشود که شیوری پیش از مرگ نامادریاش به او قول میدهد مروارید اژدها را به صاحب اصلیاش برگرداند. او نمیداند این مروارید فقط جواهری فریبنده و شکننده نیست، بلکه در حقیقت قلب یک اژدهاست و نیرویی عظیم و اهریمنی در خود دارد؛ نیرویی که گاهی به کمک شیوری میآید و گاهی در حساسترین لحظات به او خیانت میکند.

شیوری باید تمام سعی خود را به خرج دهد و از مروارید مراقبت کند. انسانها، اژدهایان و شیاطین هرکدام به دلیلی در پی تصاحب آن هستند و حاضرند برای بهدستآوردنش دست به هر کاری بزنند. شرایط وقتی برای شیوری دشوارتر میشود که میفهمد اگر مروارید بشکند، پیامدهای هولناک آن میتواند به تمام جهان و جنبندگانش آسیب بزند.
داستان اسطورهای نوجوان به روایت الیزابت لیم
کتاب سوگند اژدها نشر پرتقال که امیراحمد کامیار آن را به فارسی برگردانده، قهرمان داستان را در یک سفر پرماجرا با دشمنان بیرونی روبهرو میکند. از طرفی ناچار است که با هویت جادویی خود کنار بیاید. جادوی وجود شیوری، هم موهبت اوست و هم میتواند زندگیاش را به نفرین تبدیل کند. آن هم در سرزمینی که کوچکترین لغزشی میتواند به قیمت جانش تمام شود.
الیزابت لیم در کتاب شش درنای سرخ 2 بار دیگر با استفاده از افسانهها و اسطورههای آسیایی، جهانی مملو از خیال خلق میکند که در آن سیاست، قدرت، عشق و وفاداری در هم آمیختهاند. در کنار ماجراجوییها، رابطههای عاطفی شخصیتها و کشمکشهای درونی شیوری نیز به داستان عمق میبخشند؛ بهخصوص زمانی که نیروی مروارید، پیوند او با خانواده و عشق حقیقیاش را تهدید میکند.
پس اگر دلتان یک داستان علمی تخیلی و فانتزی تمامعیار با شاهدختی جسور، مرواریدی نفرینشده و عشقی در کشاکش سرنوشت میخواهد، با خرید کتاب سوگند اژدها چمدانتان را برای سفری به دنیای افسانهها ببندید!
جوایز و افتخارات کتاب سوگند اژدها
- پرفروشترین کتاب نیویورکتایمز و ساندی تایمز بلافاصله پس از انتشار
- نامزد جایزهی انتخاب خوانندگان گودریدز در بخش بهترین فانتزی و علمیتخیلی نوجوان در سال 2022
کتاب سوگند اژدها برای شما مناسب است اگر
- نوجوان هستید و دلتان میخواهد با یک رمان فانتزی و ماجراجویانه در دنیایی جادویی و ماجراهایی فراتر از واقعیت غرق شوید.
- از سفرهای پرمخاطره، رویارویی با دشمنان قدرتمند، کشف رازهای پنهان و موقعیتهای غیرمنتظره هیجانزده میشوید.
- شیفتهی کتابهای الیزابت لیم و داستانهای تخیلی او هستید.
در بخشی از کتاب سوگند اژدها: کتاب دوم مجموعه شش درنای سرخ میخوانیم
راستش سرزنششان نمیکردم که من را نشناخته بودند. از قیافهام اینطور برمیآمد که دریا تفم کرده بیرون. هنوز رختولباس دربار اژدهایان را درنیاورده بودم. باآنکه چرک و چروک شده بود، اما پارچهی توری ظریف و مرواریددوزیهای پرزرقوبرقش داد میزد که از دنیای دیگری آمدهام. تازه یک طرهی سفید هم لای موهایم بود. تأیید کردم: «خودمم، شیوری آنما.»
با شنیدن صدای آشنا، نگهبانان دستهجمعی تعظیم کردند و گروهبانشان هم کمی آرام گرفت. با احتیاط گفت: «معذرت میخوایم که پرسیدیم، والاحضرت. ماههاست اینجا منتظر بازگشت شماییم. بهمون گفتن شما برمیگردین، اما نمیدونستیم کی یا کجا یا...»
حرف آخر را کشید، اما جرئت نکرد بگوید چهجوری.
قراولان حتماً از خودشان میپرسیدند چطوری برگشته بودم، آن هم بدون کشتی یا اسب؟ و کجا بودم؟ بهزحمت جلوی خودشان را میگرفتند تا زل نزنند به لباسم، اما قیافهشان داد میزد که گیج شدهاند. لبخند زدم. «زیاد معطل نشدم. ممنون.»
کاپیتان گلویش را صاف کرد. باید زودتر پیداتون میکردیم، اما با رسیدن آلاندانیها...»
پریدم وسط حرفش: «آره، کشتیهاشون رو کنار صخرهها دیدم، جنگ شده؟»
«نه، اگه عروسی شاهزاده ریجی خوب پیش بره.»
لبخند روی لبم ماسید. «عروسی؟»
«فکر میکردم به همین دلیل برگشتین.»
هیچ نمیدانستم از کدام عروسی حرف میزند. میدانستم باید ساکت بمانم، اما نتوانستم جلوی خودم را بگیرم: «کِیه؟»
سرگروهبان نتوانست تعجبش را پنهان کند. دلم میخواست به خودم لگد بزنم. البته که فکر میکرد من از همهچیز باخبرم. من شاهدخت کیاتا بودم... چطور ممکن بود از عروسی برادرم بیخبر باشم؟
بله


























