کتاب بنیانهای عقلانی و اجتماعی موسیقی، جستاری پیشگامانه به قلم ماکس وبر است که در آن با بررسی پیوندهای نزدیک میان موسیقی و عناصر متنوع اجتماعی، از سطح عامیانهی موسیقی فراتر رفته و مسائل بنیادین آن را بررسی میکند. این اثر در تلاش است تا دنیای موسیقی را با تمام پیچیدگیهایش کالبدشکافی کند و سیر تحول تاریخی و اجتماعی آن را در بستر عوامل گوناگون به تصویر بکشد.
دربارهی کتاب بنیانهای عقلانی و اجتماعی موسیقی
ماکس وبر (Max Weber) در کتاب بنیانهای عقلانی و اجتماعی موسیقی (The Rational and Social Foundations of Music) موسیقی را در بستر اجتماع بررسی و روابط متقابل بین جامعه و موسیقی را واکاوی میکند. نویسنده، موسیقی را فقط هنر صداها نمیداند، بلکه آن را نتیجهی پیوند میان تحولات اجتماعی، فناوری، نهادهای فرهنگی و فرایند عقلانیشدن بررسی میکند. او با دیدگاهی جامع و تخصصی عمیق به بررسی موسیقی در میان مردمان مختلف جهان میپردازد و تاثیر عوامل اجتماع بر آن را زیر ذرهبین قرار میدهد.
نازیها صرفا موسیقی آریایی را شکل حقیقی موسیقی میدانستند و کمونیستها موسیقی غربی را موسیقی منحط طبقهی بورژوازی تلقی میکردند. ماکس وبر در کتاب بنیانهای عقلانی و اجتماعی موسیقی میگوید که این ایدههای مبتذل را باید دور انداخت و نگاهی عمیقتر به موسیقی در بستر اجتماع داشت. او به جای تقلیل هنر به نژاد یا طبقه، بر فرایند عقلانیشدن و تحولات ساختاری و نظاممند موسیقی غربی تأکید میکند که فراتر از قضاوتهای ایدئولوژیک هستند.

عقلانی شدن موسیقی
ماکس وبر در یک مطالعهی منسجم، فرهنگ موسیقی را از نظر الگوهای عقلانی و غیرعقلانی تجزیه و تحلیل میکند. او معتقد است موسیقی غربی دارای ویژگیهای عقلانی ویژهای است که آن را از سایر سنتها متمایز میکند؛ ویژگیهایی که محصول پیوند عمیق موسیقی با عوامل اجتماعی است. این عقلانی شدن که در کتاب بنیانهای عقلانی و اجتماعی موسیقی و پژوهشهای مشابه آن نیز ذکر شده است، موسیقی را از سطوح عامیانه و شفاهی فراتر برده و آن را در قالب ساختارهایی دقیق و قابل محاسبه درآورده است. نویسنده در بنیانهای عقلانی و اجتماعی موسیقی، این فرآیند را واکاوی میکند و نشان میدهد چگونه این بنیانهای فنی، توسعهی تاریخی موسیقی را رقم زدهاند.
خرید کتاب بنیانهای عقلانی و اجتماعی موسیقی برای آن دسته از افرادی که به دنبال درک و تحلیل پیوند میان موسیقی و جامعهشناسی هستند، توصیه میشود. حسن خیاطی این اثر را به فارسی ترجمه کرده و انتشارات علمی و فرهنگی آن را روانهی بازار کرده است.
نکوداشتهای کتاب بنیانهای عقلانی و اجتماعی موسیقی
- اگرچه بیش از یک ربع قرن از انتشار اولیهی این مقاله در مونیخ میگذرد، امروز نیز به همان اندازه که در آن زمان بهموقع بود، بهروز است. موسیقیشناسان و نظریهپردازان موسیقی باید این مطالعه جذاب را بیابند. (مجله نظریه موسیقی)
- ایدهی بررسی شرایط همزیستی موسیقی و جامعه که ماکس وبر آن را مطرح میکند، ایدهی خوبی است و باید مورد توجه مربیان موسیقی قرار گیرد. (مجله تحقیقات در آموزش موسیقی)
- بی تردید این کتاب پیوند میان علوم مختلف و موسیقی را به خوبی نشان میدهد و برای دانشجویان جدی نظریهی موسیقی اثری ارزشمند است. (موزیکال تایمز)
کتاب بنیانهای عقلانی و اجتماعی موسیقی برای شما مناسب است اگر
- می خواهید بدانید موسیقی غربی چگونه و از چه مسیری، عقلانی شدن را نسبت به سایر سنتهای موسیقی جهان طی کرد.
- پژوهشگر حوزهی علوم اجتماعی یا موسیقی هستید و میخواهید درک درستی از روابط متقابل بین موسیقی و جامعه داشته باشید.
- برایتان جالب است تا با یکی از کتابهای ماکس وبر که در حوزهی موسیقی نوشته شده است، آشنا شوید.
در بخشی از کتاب بنیانهای عقلانی و اجتماعی موسیقی میخوانیم
تدوینهای نوعی ملودیک نسبت به این تن محوری اهمیت بسیار بیشتری دارند. برای کلید متناظر، برخی فاصلههای خاص هستند. مدهای کلیسایی قرون وسطا نیز چنین حالتی داشتند. مطمئناً، گاهی اوقات، انتساب یک ملودی به یک مد کلیسایی دشوار است و تعیین نسبتهای هارمونیک یک تن مبهم است. مفهوم مدهای اصلی کلیسایی به مثابۀ نوعی از اکتاو که با پایینترین تن آن مشخص میشود احتمالاً محصول متأخر نظریهای متأثر از موسیقی بیزانسی است، اما حتی در موسیقی عملی اواخر قرون وسطا، هنوز شباهتهای مدال یک ملودی قابل تشخیص است که از منظر احساسات ما، گاهی اوقات، کیفیتی بیثبات دارد. این شباهت برای یک مد کلیسایی مفروض در سه چیز آشکار است: قاعدۀ نهایی، آنچه فاصلۀ مکرر نامیده میشود و تروپوس.
از منظری تاریخی، فقط قاعدۀ نهایی در موسیقی کلیسایی به کیفیت خیلی اولیهای تعلق دارد که قبل از تثبیت نظری مدهای کلیسایی به شکل نمونههای اکتاوی توسعه پیدا کرد. در قدیمیترین نمونههای موسیقی کلیسایی، آن قدری که بتوان از موسیقی ارمنی نتایجی گرفت، فاصلۀ سوم مینور، که در بسیاری از نظامهای موسیقی معمول است، ممکن است در کارکردی که به مثابۀ کادانسی پایانی از جنس رسیتاتیو داشته است غالب بوده باشد. قاعدۀ نهایی نوعی در مدهای کلیسایی کاملاً با سنتهای نظامهای موسیقاییای که بنیان تنال خود را به دلیل تأثیر هنرمندان چیرهدست از دست ندادند مطابقت دارد. دقیقاً قدیمیترین نظامهای موسیقی بدوی، برای ختم قطعه، قواعدی تثبیت کردهاند. اینها، مانند بسیاری از قواعد کنتراپوانتالیسم، بیشتر از اینکه در جهات مثبت وضع شده باشند، گرایش دارند تا آزادیهای خاصی را حذف کنند.
بله

























