دیمون زاهاریادس در کتاب نه گفتن هنر است به ما میآموزد که دیگر به هر سازی نرقصیم و چطور بدون اینکه عذاب وجدان بگیریم، برای خودمان حد و مرز تعیین کنیم و به دیگران نه بگوییم. اگر از اینکه مردم مدام از شما سوءاستفاده میکنند به ستوه آمدهاید، اگر از دست همکار و دوست و آشنا و خانواده عاصی شدهاید که پیوسته از شما درخواستی دارند، این کتاب را بخوانید تا بتوانید بدون دردسر تمام این مشکلات را حل کنید.
دربارهی کتاب نه گفتن هنر است
تصور کنید از این قدرت برخوردارید که با اعتمادبهنفس به درخواستها جواب رد دهید و بعضی دعوتها را نپذیرید. تصور کنید به کسی که از شما میخواهد لطفی در حقش کنید، با احترام جواب نه میدهید. پس باید کتاب نه گفتن هنر است (The Art Of Saying No) را بخوانید تا بتوانید این تصورات را عملی کنید. دیمون زاهاریادس (Damon Zahariades) در این کتاب قدم به قدم، با ارائهی استراتژیهای مختلف به شما نشان میدهد که چطور برای خودتان حد و مرز انتخاب کرده و با پرورش قاطعیت و جدیت خود، از این حد و مرزها حراست کنید. نویسنده در کتاب نه گفتن هنر است به شما یاد خواهد داد که طبق عقیدهی خودتان، چطور در هر شرایط و موقعیتی، از خانه گرفته تا محل کار، نه بگویید. یکی از مهمترین آموزههای کتاب دربارهی این است که چطور کاری کنید تا دوستان، آشنایان، مافوقها، همکارها و همسایگانتان به حد و مرزهای شما احترام بگذارند و از اختیارات شخصیتان آگاه شوند.
کتاب نه گفتن هنر است به خوانندگان کمک میکند تا از عادتِ راضی و خوشحال کردن دیگران رها شوند و قدرت نه گفتن را کشف کنند. دیمون زاهاریادس در این کتاب، تکنیکهای ساده برای رد کردن درخواستها به طور مؤدبانه را ارائه میدهد. نویسنده پس از آموزشِ گذاشتن حد و مرزهای شخصی و کاری، استدلال میآورد که نه گفتن نهتنها باعث بد شدن تصویر شما در اذهان نمیشود، بلکه باعث کسب احترام بیشتر میشود.
کتاب نه گفتن هنر است را مینا آزادی به فارسی برگردانده و انتشارات ابوعطا چاپ و منتشر کرده تا شما عزیزان اکنون بتوانید آن را تهیه کرده و پس از خواندنش، به هنر نه گفتن و تأثیر مثبتی که روی سلامت جسم و ذهن شما میگذارد، دست یابید.
کتاب نه گفتن هنر است برای چه کسانی مناسب است؟
اگر شما نیز از آن دسته افرادی هستید که نمیتوانید بهراحتی به خواستههای دیگران نه بگویید و بهخاطر احساس عذاب وجدان، خواستههایشان را برآورده میکنید، این کتاب را بخوانید تا از این مشکل رها شوید.
در بخشی از کتاب نه گفتن هنر است: چگونه سر حرف خود بایستید، وقت و انرژیتان را صرف خودتان کنید و هر چیزی را بی چون و چرا نپذیرید. (بدون داشتن احساس گناه!) میخوانیم
سیاری از ما نگرانیم که دیگران چه فکری دربارهی ما میکنند. دوست داریم در تصوراتشان آدمهایی خوب، مهربان و یاریرسان جلوه کنیم. به همین جهت، از جانودل مایه میگذاریم تا با کارهایی که میکنیم چنین آدمی به نظر برسیم.
مثلاً در را برای دیگران باز نگه میداریم تا رد شوند. به غریبهی پرحرفی که توی صف خواربارفروشی ایستاده است لبخند میزنیم، خوشوبش میکنیم و به همهی حرفهایش گوش میدهیم. وقتی هم ازمان تقاضای کمک میکنند، بدون فکر و از روی احساس میگوییم چشم.
اگر کار دیگری بکنیم، خودخواه به چشم میآییم، غیر از این است؟ و مسلماً دلمان نمیخواهد مردم فکر کنند خودخواهیم.
این فرایندهای فکری قابلدرکاند، اما درعینحال نامعقول. بدتر از آن، چنین فکرهایی ترغیبمان میکنند تا دربارهی نحوهی اختصاصدادن وقت و توجهمان به خواستهها و نیازهای ضدونقیض مردم تصمیمهایی اشتباه بگیریم.
هر روز برای انجام کارها زمان محدودی داریم. یعنی هر زمانی که به کسی میگوییم بله، درواقع داریم به چیزی یا شخص دیگری میگوییم نه. و هر زمانی که میگوییم نه، خود را آزاد میکنیم تا وقت و توجهمان را صرفِ شخص یا علاقهی دیگری بکنیم.
از این منظر، نکند اگر جواب نه بدهیم، خودخواهیِ محض باشد؟ معتقدم که اصلاً خودخواهی نیست. بگذارید تا این قضیه را با مثالی از زندگی خودم روشن کنم.
پیشتر اشاره کرده بودم که قبلاً، وقتی زمانِ کمک به دوستانم برای جابهجایی و نقلمکان میشد، آچارفرانسه بودم. وانتبارم و اشتیاقم برای بلهقربانگو بودن از من آدمی ساخته بود که شده بودم اولین نفری که برای هر درخواستِ کمکی به سراغم میآمدند. شوربختانه، آن زمانی که با سَر برای رسیدگی به نیازهای آنها میرفتم، درست زمانی بود که نمیتوانستم آن را با خانوادهام بگذرانم، روی درسهایم تمرکز کنم و از فعالیتهایی که ازشان لذت میبردم استفاده کنم.
بله

























