اندیشههای فیلسوفان شرقی با روح عرفان و معنویت آکنده است. آیا انسان در اندیشهی فیلسوفان شرقی قادر است مراتب تصوف و ارتباط با پروردگار را نیز طی کند؟ کتاب مقاصد الفلاسفه نوشتهی محمد غزالی پس از پاسخگویی به پرسشهای اینچنینی، به تشریح، نقد و بررسی نظریات برخی از متفکرین عرفان و فلسفهی شرق میپردازد.
دربارهی کتاب مقاصد الفلاسفه
آگاهی بشر از مباحث فلسفی و تفکر در باب هستی به زمانهای بسیار دور باز میگردد. انسان از بدو آفرینش با پرسشهای کلیدی پا عرصهی وجود گذاشته و در پی پاسخگویی به این پرسشها به آزمایشهای علمی و فلسفیدن بسیاری پرداخته است. اما بخشی از افکار انسان در فهم مسائل هستی به تنگناهای باریک هدایت شده و تا سالیان دراز قادر به یافتن بهترین جواب برای ابهامات خود نبوده است. فلسفه دانشی است که تا حد زیادی این دشواری را برطرف میسازد. کتاب مقاصد الفلاسفه نوشتهی محمد غزالی (Al Ghazali) دربارهی موضوعات مهمی در فلسفهی شرق بحث میکند و با ارزیابی مباحثی که مربوط به اختلاف نظر برخی از فیلسوفان در زمینهی شناخت هستی و چرایی وجود انسان است، تصویر روشنی از تفکر انتقادی و هستیشناسی در دوران زیست خود ارائه میکند.
برخی از کارشناسان علوم فلسفی بر این عقیدهاند که تفاوت چندانی میان تفکر فیلسوفان شرق و غرب وجود نداشته و مرزهای کنونی در ایجاد فاصله و طبقهبندی متفکرین بیحاصل است. با این وجود گرایش برخی از متفکرین به اندیشههای عرفانی باعث ایجاد تفاوت میان نظریات ایشان با فیلسوفان سرزمینهای دیگر شده است. محمد غزالی در کتاب مقاصد الفلاسفه تلاش میکند با نگاهی بیطرفانه به موشکافی برخی از ابهامات فلسفی در اندیشهی عرفا و فیلسوفان بپردازد. او در این کتاب با توجه به وجه اشتراک نظریات فیلسوفان غرب و شرق در پی بازگویی مسائلی است که مرز میان شهرها و سرزمینهای کهن را در بازشناسی موضوعات فلسفی محو میسازد.
کتاب مقاصد الفلاسفه شامل بخشهای متعدد بوده و موضوعات گوناگونی درمورد فلسفهی شرق و عرفان را مورد بررسی قرار میدهد. محمد غزالی در این کتاب با توجه به اهمیت اندیشهورزی در سرنوشت بشر و با نگاهی به ابهامات رایج در فهم نکات هستیشناسانه مباحث کتاب را همراه با مثالهای ساده توضیح میدهد. او در این کتاب به صورت مفصل به معرفی علم منطق که به عنوان یکی از مهمترین پایههای فکری در فهم فلسفهی اسلامی شناخته میشود، میپردازد.

محمد غزالی در کتاب مقاصد الفلاسفه با رعایت ترتیبی که در متون فلسفی رایج بوده به صورت دقیق به ارائهی تعاریف بنیادین علوم ریاضی و الهیات نیز میپردازد. البته در این کتاب بیش از آنکه به بررسی علومی همچون ریاضی پرداخته شود، شیوههای یافتن تفاوتها و شباهتهای موجود در فهم موضوعات مربوط به سه قسم وجودی ادراک آدمی از هستی مورد بررسی قرار میگیرد. نویسنده در این کتاب با کنار هم قرار دادن موضوعاتی مشابه که در نظریات فیلسوفان شرقی مشاهده کرده، توصیفی دقیق از تفاوتها و جزئیات لازم برای درک موضوع مورد نظرش را در اختیار مخاطب قرار میدهد.
در کتاب مقاصد الفلاسفه به موضوعاتی همچون فهم پدیدهها از طریق شناخت روابط ذاتی و عروضی، ادراک به واسطهی شناخت عرفانی، فواید منطق، اندیشههای سلبی در مواجهه با ادراک هستی و موضوع تناقضهای موجود در علوم منطق و الهیات پرداخته میشود. این کتاب با شرح دقیق و بررسی تطبیقی موضوعات باعث میشود که مخاطب با تأمل بیشتر نسب به تفاوتها و تشابهات موجود در علوم فلسفی تحقیق کند.
کتاب مقاصد الفلاسفه نوشتهی محمد غزالی با ترجمهی محمد خزائلی توسط انتشارات جامی منتشر شده است.
کتاب مقاصد الفلاسفه برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای علاقهمندان به فلسفهی اسلامی و شرقی مناسب است.
در بخشی از کتاب مقاصد الفلاسفه میخوانیم
هرگاه بگوییم «این انسان، حیوان و سفید است» میان نسبت حیوانیت به انسان و نسبت سفیدی به او تفاوتی درمییابیم. آنچه نسبتش به موضوعات از قبیل نسبت حیوانیت به انسان باشد ذاتی نامیده میشود و آنچه نسبتش به موضوعات از قبیل نسبت سفیدی به انسان باشد عرضی نام دارد. بنابراین معنی کلی نسبت به جزئیاتی که تحت آن مندرج است یا ذاتی است یا عرضی؛ هر معنی کلی نسبت به جزیی که تحت آن مندرج است وقتی ذاتی خواهد بود که سه خصوصیت در آن مجتمع باشد: خصوصیت اول آنکه هرگاه کلی ذاتی را ادراک کنیم و صاحب ذاتی را نیز دریابیم نتوانیم در ذهن خود ذاتی را از صاحبش جدا نمائیم و فهم موضوع بدون فهم ذاتی آن ممکن نباشد؛ مثلاً چون معنی حیوان و معنی انسان را تعقل کنیم نمیتوانیم انسان را بدون معنی حیوانیت به ذهن خود بیاوریم. همچنین پس از آنکه معنی چهار و معنی عدد را میفهمیم چهار بدون مفهوم عدد به ذهن ما خطور نمیکند.
حال هرگاه بهجای حیوان و عدد، سفید بودن و موجود بودن را نسبت به انسان و چهار ملحوظ داریم، میبینیم که تعقل چهار و انسان بدون توجه به موجود بودن، یا سفید بودن آنها ممکن است و بسا هست که وجود سفیدی چهار یا انسان مورد شک قرار گیرد، ازاینرو میگوییم حیوان نسبت به انسان و عدد نسبت به چهار ذاتی است و موجود بودن و سفید بودن برای انسان و چهار، عرضی میباشد. چون ما خود، انسان و موجود هستیم و چون انسان کثیرالوجود است، ممکن است فهم مثال مذکور دشوار باشد و لذا بجای انسان ممکن است تمساح یا حیوان دیگری را بهعنوانمثال در نظر گرفت. بهآسانی در مییابیم که نسبت حیوان به تمساح یا جانور دیگر ذاتی است، زیرا حیوانیت در عالم ذهن از تمساح جدا نمیشود، لکن موجود بودن، لازمهی ذهنی آن نیست و ممکن است در موجود بودن تمساح شک شود و بهطورکلی وجود نسبت به همهی ماهیات عرضی است، اما رنگ بودن برای سیاهی و عدد بودن برای پنج از جملهی امور ذاتی هستند.
بله



















