اگر چوپان دروغگو میخواست همه را قانع کند که واقعاً یک آدم ناپدیدشده را دیده است، باید چه کار میکرد؟ مدی در کتاب تکههای گمشده در تعقیب پسری مفقود و در جستجوی جواب سوالاتی مرموز، اهمیت مفاهیم و مسائلی مانند خانواده، مرگ، هویت و حتی گذشتهی ناشناختهاش را کشف میکند. کتاب پیش رو به قلم ملانی کانکلین در لیست آثار منتخب معلمان آمازون قرار دارد.
دربارهی کتاب تکههای گمشده
مدی، راوی و شخصیت اصلی کتاب تکههای گمشده (Every Missing Piece) دختر نوجوان مضطربی است که هنوز دارد با عواقب و مسائل مرگ پدرش دستوپنجه نرم میکند و در عین حال تلاش دارد با پدرخواندهی جدیدش کنار بیاید. اوضاع در خانه تقریباً طبق روال پیش میرود. مادر مدی مهربان و صبور است و پدرخواندهاش تمام تلاشش را میکند که رابطهاش را با مدی بهتر کند. همه چیز نسبتاً آرام است تا روزی که مدی خبر گم شدن پسری بهنام بیلی هولکامب را میشنود و در عرض چند هفتهی آینده پسری بهنام اریک را ملاقات میکند که دقیقاً شبیه بیلی است؛ با این تفاوت که مدل موهایش با بیلی فرق دارد و قدش کمی بلندتر است.
مدی میخواهد چیزی که دیده را به پلیس گزارش بدهد اما مشکلی وجود دارد؛ سابقهی طولانی مدی در گزارش جرم و جنایتهای اشتباه و الکی به پلیس، او را به چوپان دروغگوی محل تبدیل کرده. حالا مدی چارهای جز این ندارد که کنترل اوضاع را در دست بگیرد و خودش از همه چیز سر در بیاورد و در عین تلاش برای حل مشکلات دیگران، با معضلات زندگی شخصی خودش هم کنار بیاید. این خلاصهی داستان کتاب تکههای گمشده به قلم ملانی کانکلین (Melanie Conklin) است.

ملانی کانکلین بهدلیل روایت صمیمانه، آرام و دلگرمکنندهاش، در عین گزارش داستانی هیجانانگیز و پرفراز و نشیب، توجه و تحسین مخاطبان مختلف را از سرتاسر جهان کسب کرده است. مدی نمایندهی تمام نوجوانان مضطرب و افسردهای است که ضمن دستوپنجه نرم کردن با مشکلات و مسائل پیچیدهای مانند مرگ عزیزان و کنار آمدن با تغییرات مختص به سنین نوجوانی، باید با عوامل و علائم مشکلات روحی و روانی خود هم کنار بیایند و آنها را مدیریت کنند. مدی شجاعت و جسارتش در این داستان را نهتنها در روبهرو شدن با اتفاقات خطرناک و مسائل پیچیده، بلکه در واکنش نسبت به مسائل سنگین و دشوار عاطفی نشان میدهد.
کتاب تکههای گمشده توسط سارا پورحسنی ترجمه شده و به همت نشر کتاب کولهپشتی در اختیار مخاطبان فارسی زبان قرار گرفته است.
نکوداشتهای کتاب تکههای گمشده
- تلاشهای مدی برای سر درآوردن از تغییر و تحولاتی که در زندگیاش اتفاق میافتد در قالب این داستان دلنشین دربارهی خانوادهای که دارند تغییراتی را از سر میگذرانند، الهامبخش خوانندگان جوان خواهد بود. (اسکول لایبرری ژورنال)
- قدرت قلم ملانی کانکلین، داستان کتاب تکههای گمشده را امیدبخش و حتی در مواقعی سرگرمکننده و بامزه میکند. خوانندگانی که از مطالعهی کتاب «شاید عروس دریایی» لذت بردند، قطعاً کتاب تکههای گمشده را هم دوست خواهند داشت. (بوک لیست)
- روایت و قدرت داستانسرایی ماهرانهی ملانی کانکلین، وحشت مدی و احساس سوگ دائمش را بهخوبی در این روایت ساده از زندگی نوجوانی که میفهمد اوضاع همیشه قرار نیست همانطورکه بهنظر میرسد باشد، ترکیب و نمایان میکند. (پابلیشرز ویکلی)
کتاب تکههای گمشده برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی کتاب تکههای گمشده را به تمام کودکان 10 سال به بالا و نوجوانان علاقهمند به آثار داستانی، بهخصوص طرفداران آثار جنایی و معمایی پیشنهاد میکنیم.
در بخشی از کتاب تکههای گمشده میخوانیم
پاییز هر سال، مدرسهی ما برای جمعآوری کمکهای مالی در زمین اسکیتبازی محله مراسمی برگزار میکند. من نرفته بودم آنجا که دنبال چیز عجیبی بگردم؛ اما وقتی من و کرس اطراف زمین اسکیت میچرخیدیم، مدام با مردی چشمدرچشم میشدم که قیافهاش خیلی شبیه یکی از آن شخصیتها در برنامهی تلویزیونی خطرناکترین خلافکاران تحتتعقیب آمریکا بود. او کلاه بیسبالش را پایین داده بود. انگار میخواست صورتش را پنهان کند.
سعی کردم وحشتزده نشوم. واقعاً تمام تلاشم را کردم. بعد، دیدم اسکیتهایش را طوری درآورد که انگار میخواست از آنجا برود و من مجبور شدم قبل از اینکه فرار کند، با پلیس تماس بگیرم. فقط این بار وقتی پلیس آمد، موسیقی را قطع و درها را قفل کرد تا بتوانند چهرهی تکتک افراد را چک کنند و مطمئن بشوند مردی از خطرناکترین خلافکاران تحتتعقیب آمریکا آنجا نیست که واقعاً هم نبود. معلوم شد آن مردی که دیده بودم، عموی یکی از بچهها است که از خارج شهر آمده. وقتی عملیات پلیس تمام شد، مراسم جمعآوری کمکهای مالی بهکلی به فنا رفت و کل مدرسه میدانستند که این قضیه تقصیر من است.
بعد از آن اتفاق، کلانتر دابز به خانهی ما آمد تا با من و مامان صحبت کند. هیکل او مثل تانک بود، با کلاه لبهدار قهوهای و پوست برنزه. او طوری به من نگاه کرد که انگار من وسیلهای شکسته و زنگزده هستم که در حیاط به حال خودش رها شده است.
کلانتر پرسید: «داستان چوپان دروغگو رو شنیدی؟»
بله























