کتاب تمهیدی بر پدیدارشناسی اخلاق اثری مشتمل بر مجموعهای از مقالههای فلسفی است که هر کدام به قلم فیلسوفان تحلیلی عصر حاضر ازجمله تری هرگن، مارک تیمنس، یوریا کریگل، مایکل گیل و... نگاشته شدهاند. مقالات این کتاب نه تنها خواننده را به شکلی عمیق با رویکرد پدیدارشناسی در حوزهی اخلاق آشنا میکنند، بلکه از جنبههای مختلفی به این مبحث میپردازند و نکات دور از چشم ماندهای را برای مخاطبان علاقهمند آشکار میسازند.
دربارهی کتاب تمهیدی بر پدیدارشناسی اخلاق
پدیدارشناسی اخلاقی حوزهای است که در آن اندیشمندان به بررسی حالتهای ذهنی بالفعلی میپردازند که از محتوای اخلاقی بهرهمندند و از مسیر دروننگری قابل کاوشاند. کتاب تمهیدی بر پدیدارشناسی اخلاق شش مقاله را در خود جای داده است که همگی حول محور این مبحث میگردند. اصطلاح پدیدارشناسی اخلاق درواقع برآمده از فلسفهی اخلاق است که در سنت پدیدارشناختی مورد شناسایی قرار گرفت. تری هرگن، مارک تیمنس، یوریا کریگل، مایکل گیل، جولیا آناس و والتر سینتآرمسترانگ نویسندگان مقالات کتاب تمهیدی بر پدیدارشناسی اخلاق هستند که همگی در دانشگاه آریزونا به تدریس مشغولاند.
در یکی از مقالههای این کتاب توصیف پدیدارشناسی اخلاق در سنت هوسرلی بهعنوان آغازگر سنت پدیدارشناسی پرداخته شده است. افزون بر این، مطالب ارائه شده در مقالات این کتاب به شکل عمده مبتنی بر نگرش موریس ماندلباوم، فیلسوف آمریکایی است. با توجه به این که ماندلباوم همواره کاوشهای ژرفنگرانهای در مورد بررسی موقعیتهای اخلاقی و روابط انسانی داشته است، یکی از مهمترین فیلسوفان حوزهی اخلاق به شمار میآید و همین موضوع بر اهمیت مقالات این کتاب میافزاید.

اولین مقالهی این کتاب تحت عنوان «پدیدارشناسی اخلاق و نظریههای اخلاقی» ارائه شده که مخاطب را با شمایل کلی پدیدارشناسی اخلاقی در سنت فلسفهی تحلیلی آشنا میکند و این موضوع را روشن میسازد که این مبحث در پی توصیف چه پدیدههایی است، نقطهی اشتراک میان تجربههای اخلاقی کدامند و مهمتر اینکه رویکرد پدیدارشناسانه به اخلاق چه برتریای نسبت به سایر رویکردها دارد؟
مقالهی بعدی با نام «آیا پدیدارشناسی اخلاق یکپارچه است؟» از نکتهی مهمی در باب امکان پدیدارشناسی اخلاق سخن به میان میآورد و با یادآوری گستردگی تنوع تجربههای اخلاقی، اذعان میکند پدیدارشناسی یکپارچهای در این مورد نمیتواند وجود داشته باشد. «تنوعپذیری و پدیدارشناسی اخلاق» مقالهی دیگری است که به قلم مایکل گیل به نگارش درآمده است و نکتهی تازهای را در باب نقض امکان پدیدارشناسی اخلاق به میان میآورد.
با این حال مقالات بعدی کتاب یعنی «پدیدارشناسی اخلاق: موضوعات بنیادی» و «تمهیدی بر هر پدیدارشناسی اخلاق آینده» افزونبر اینکه دربارهی موضوع، گستره، هدف و روش پدیدارشناسی اخلاقی سخن میگویند، به اشکالات مطرح شده توسط آرمسترانگ و گیل پاسخ میدهند. در حقیقت کتاب تمهیدی بر پدیدارشناسی اخلاق نه تنها بستری را فراهم میسازد تا مخاطبان خود را با نظریات ماندلباوم آشنا کند، بلکه فرصتی را در اختیارشان قرار میدهد تا بتوانند به شکل مبسوط مبانی نظری این حوزه در باب چیستی، گستره و امکانپذیری آن را بشناسند. مباحثی مهم و بسیار جدی که در دهههای اخیر چندان به آن پرداخته نشده است.
این اثر پربار و شایستهی تأمل با ترجمهی مریم خدادادی به فارسی برگردانده شده و انتشارات ققنوس آن را به چاپ و نشر رسانده است.
کتاب تمهیدی بر پدیدارشناسی اخلاق برای چه کسانی مناسب است؟
دوستداران فلسفه به ویژه افرادی که به مطالعه در حوزهی فلسفهی اخلاق علاقه دارند و در پی نگاهی تازه در این عرصه هستند، مطالب این کتاب توجهشان را به خود جلب خواهد کرد.
در بخشی از کتاب تمهیدی بر پدیدارشناسی اخلاق: مقالاتی درباره پدیدارشناسی اخلاق در فلسفه تحلیلی معاصر میخوانیم
ما صرفا نمىتوانیم پرسش درباره نتیجه فلسفى را نامعلوم رها کنیم؛ توقف در توصیف پدیدارشناختى تجربه اخلاقى معنایى ندارد مگر اینکه دلیل در بادى نظرى براى این تصور داشته باشیم که توصیف پدیدارشناختى دستکم اندک فایدهاى در نظریه اخلاق هنجارى، فرااخلاق یا هر دو خواهد داشت. بنابراین در ادامه به طور خلاصه استدلالى را براى این ارزیابى خوشبینانه از پژوهش پدیدارشناختى درباره تجربه اخلاقى بیان مىکنیم. چهار موضوع را، که برخى از آنها در کتاب ماندلباوم مطرح شدهاند، برگزیدهایم که براى ما به احتمال زیاد گزینههایى به نظر مىرسند که مىتوانند از پدیدارشناسى اخلاق بهره گیرند.
1. غایتگرایى در مقابل وظیفهگرایى. نظریههاى اخلاقى غایتگرا(نتیجهگرا) در تقابل با پدیدارشناسى تجربه اخلاقى مستقیم قرار دارند. ماندلباوم به سود این مدعا بر مبناى این نکته استدلال مىکند که فرد در پاسخ به موقعیتهاى داراى بار اخلاقى، معمولاً این تجربه را ندارد که تصمیمگیرى در باره وظایفش را بر مجموع ارزش ذاتى مورد انتظار از نتایج گزینههاى عمل بنا نهد. مقصود این نیست که افراد هرگز چنین محاسبهاى را در موارد احکام اخلاقى مستقیم انجام نمىدهند، بلکه مقصود این است که آنها فقط معمولاً چنین نمىکنند؛ تجربه اخلاقى در مورد احکام اخلاقى مستقیم بهخوبى با تبیینى که نتیجهگرا از وظیفه ارائه مىدهد، تناسب ندارد. البته این نکته ضربهاى قاطع علیه دیدگاههاى نتیجهگرایانه نیست. مقصود ما در اینجا صرفا این است که پدیدارشناسى احکام اخلاقى مستقیم، با تبیینهاى نتیجهگرایانه از مبناى وظیفه اخلاقى در تعارض است و در نتیجه تا جایى که مىتوان به ملاحظات مربوط به پدیدارشناسى اخلاق ثقل پدیدارشناختى داد، باید دیدگاههاى غیرنتیجهگرایانه را در اخلاق هنجارى ترجیح داد.
بله























