واقعاً اگر مثبت فکر کنیم، حالمان خوب میشود؟ ماریانا الساندری در کتاب دیدن در تاریکی یک ادعای جسورانه را مطرح میکند: این که کسی صرفاً با مثبتاندیشی، حالش خوب نمیشود! نویسنده در این کتاب ما را در سفری معکوس به اعماق تاریکی وجودمان همراهی میکند. قرار است بهجای سرکوب احساسات منفی، یکبار برای همیشه با چهرهی واقعی آنها مواجه شویم و حق خشمگین شدن، مضطرب بودن یا سوگوار ماندن را به خودمان بازگردانیم.
دربارهی کتاب دیدن در تاریکی
«مثبت فکر کن»، «نیمهی پر لیوان را ببین»، «قوی باش»، «زندگی ادامه دارد»... هر یک از ما در زندگی بارها چنین جملاتی را شنیدهایم. شاید حتی خودمان هم بهقصد دلداری، آنها را به کسی پیشکش کرده باشیم. نکته اما اینجاست که در اکثر مواقع این جملات نهتنها مرهم درد نیستند، بلکه بیشتر مثل سیلی عمل میکنند! کتاب دیدن در تاریکی: خودمان را از میان احوال تیرهمان ببینیم و بشناسیم به قلم تحسینشدهی ماریانا الساندری روی همین تجربهی تلخ دست میگذارد تا دروغ بزرگ یک صنعت یازده میلیارد دلاری را افشا کند.
به تعبیر نویسنده در اثر پیش رو، صنعت روانپزشکی مدرن همواره با تأکید بر مثبتگرایی سمی، «نور» را معادلی برای سلامت روان و آگاهی معرفی کرده و «تاریکی» را مساوی با عیب و جهل نشان میدهد و این استعارهی نخنما سبب شده تا افراد حین مواجهه با تجربیات تلخ عاطفی، احساس شرم کنند. در چنین شرایطی بهجای پذیرفتن این احساسات و تلاش برای هضم آنها، صندوقچهای را در اعماق ذهن خود باز کرده و تمام افکار ناخوشایند را در آن مخفی میکنیم. اما این صندوقچه برای همیشه بسته نخواهد ماند!
ماریانا الساندری با کتاب دیدن در تاریکی ما را تشویق میکند تا شجاعانه این صندوق را باز کنیم و به هر آن چیزی که در آن پنهان کردهایم اجازه دهیم خود را نشان دهد. او در مقدمهی کتاب تأکید میکند که خشم، اضطراب، غم و اندوه، سوگ و غیره همگی احساسات قابل احترامی هستند که انسانیت ما و احوالاتمان حین مواجهه با مسئلهای ناخوشایند را نمایان میکنند و پنهان کردن آنها زیر نقابی از لبخندهای مصنوعی، دردی را دوا نمیکند. پس با کمک این کتاب قرار است بهجای فرار از ظلمت، دیدن در تاریکی را بیاموزیم.
دیدن در تاریکی؛ آشتی با نیمهی تاریک وجود
فصل اول کتاب را با پذیرفتن حقیقت خشم آغاز میکنیم. ماریانا الساندری توضیحات خود را با نقد فلسفهی یونان و روم باستان که خشم را غیرمنطقی و دیوانهوار میدانستند شروع میکند و سپس به سراغ آرا و اندیشههای کنشگرانی مانند بل هوکس و آدری لرد میرود. خشم در این فصل بهعنوان عاملی برای ایستادگی در برابر بیعدالتیها معرفی میشود و سعی میکنیم به آن به چشم واکنشی موجه و آگاهانه بنگریم که به محافظت ما از خودمان کمک میکند.

در فصل دوم کتاب دیدن در تاریکی، ماریانا الساندری رنج را از صندوق ذهن بیرون میکشد. روانشناسی مثبتنگر آن را مانعی برای آسایش میداند و به هر راهی برای حذفش متوسل میشود. این در حالی است که به تعبیر میگل د اونامونو، فیلسوف اسپانیایی، رنج و درد نهتنها نشانهی ضعف نیستند، بلکه زنده بودن ما را نشان میدهند. رنج مشترک همان عاملیست که پیوند عمیق بین گونهی بشر را ممکن میکند و همدلی و عشق عمیق انسانی را تحقق میبخشد.
روانشناسی سوگ از دیدگاه ماریانا الساندری
سوگ هم در کتاب پیش رو تعریف جدیدی پیدا میکند. روانشناسی زرد و سمی فرد داغدیده را تشویق میکند تا هر چه سریعتر به کار و شرایط عادی زندگی برگردد. این قشر از روانشناسان حتی تا این حد پیش میروند که سوگ طویلالمدت را نوعی اختلال ذهنی معرفی کنند! اما ماریانا الساندری در نقد چنین دیدگاهی توضیح میدهد که سوگ، عشق ما به فردی ازدسترفته را بازتاب میکند و این مسئلهای برای حل کردن نیست، بلکه تجربهای برای به دوش کشیدن است.
کتاب دیدن در تاریکی در ادامه و در دو فصل پایانی خود به افسردگی و اضطراب میپردازد. افسردگی ممکن است از مسائل و مشکلات مختلفی ریشه بگیرد و این که بسیاری از افراد آن را بهانهای برای تنبلی میدانند، اشتباهترین قضاوت ممکن در مورد افرادیست که با آن دستوپنجه نرم میکنند. اضطراب هم واکنشی منطقی به فناپذیری و مسئولیتهای ما در جهان واقعیست و افراد را بیدار و هوشیار نگه میدارد. پس بهجای خفه کردن این احساسات و پشت گوش انداختن مواجهه با آنها، ماریانا الساندری همزیستی مسالمتآمیز را پیشنهاد میکند.
پذیرش خود و پایان تظاهر به شادی
روشنی و تاریکی درون را اگر به دو گرگ تشبیه کنیم، با گرسنه نگه داشتن گرگ تاریکی فقط به سرکوب انسانیت خود دامن میزنیم. پس شاید وقت آن است که شأن و کرامت را به احوال و احساسات تیرهی انسانی بازگردانیم و جامعهای را بسازیم که در آن نیازی به تظاهر دائمی به شادی نباشد.
اگر به کتابهای روانشناسی علاقه دارید و از تشویق دائم جامعهی مدرن به شاد بودن خستهاید، خرید کتاب دیدن در تاریکی نشر بیدگل را به شما پیشنهاد میکنیم. این کتاب با ترجمهی احسان سنایی اردکانی در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است.
نکوداشتهای کتاب دیدن در تاریکی
- کتاب دیدن در تاریکی اثر ماریانا الساندری کتابی بهشدت قوی، عمیق و بسیار تأملبرانگیز است. (گلن سی. آلتشولر از نشریهی Psychology Today)
- ماریانا الساندری شجاعانه و دلسوزانه به دل تاریکیهای زندگی و حقایق هولناکی میزند که آرامش را از ما میگیرند و در میان این تاریکی، چیزی شبیه به امید را با خود به همراه دارد. او این کتاب را در پاسخ به دغدغههای زمانهی ما و هر زمانهی دیگری نوشته. من این کتاب را اثری درخشان، بیپروا و بیرحم میدانم. (جان کاگ، نویسنده)
کتاب دیدن در تاریکی برای شما مناسب است اگر
- با احساساتی مانند خشم، افسردگی، اضطراب یا سوگ دستبهگریبان هستید و نمیدانید برای درک بهتر خود و این احساسات باید چه کنید.
- به فلسفهی کاربردی و اصول رواندرمانی اگزیستانسیال علاقه دارید و بهدنبال کتابهایی هستید که به شما کمک کنند این رویکرد را در زندگی روزمرهی خود به کار بگیرید.
- در بین کتابهای خودیاری و روانشناسی کتابی را میجویید که از تعاریف زرد اینستاگرامی فاصله گرفته و عمیقاً شما را با افکار و احساسات خود درگیر کند.
در بخشی از کتاب دیدن در تاریکی: خودمان را از میان احوال تیرهمان ببینیم و بشناسیم میخوانیم
روانشناسانِ خوب بیمعطلی اذعان میکنند که هیچ تعریف واحدی برای اختلال، بیماریِ روانی یا ناخوشی وجود ندارد. آنها حتی اتفاق نظر ندارند که آیا پنج احساس موردبحثِ این کتاب - یعنی خشم، اندوه، سوگ، افسردگی و اضطراب - در زمرۀ بیماریهای روانی طبقهبندی میشوند یا باید اسم دیگری روی آنها گذاشت. اما با وجود این تلاشهای آسیبزای روانشناسی، امکان ندارد بتوانیم «اپیدمی» اضطراب را در نوجوانان یا میلیونها نفری که در ایالات متحده به افسردگی «مبتلا» هستند نادیده بگیریم. اصطلاحاتی که ما در مورد وضعیتهای وجودیمان به کار میبریم گذشته از اینکه تحقیرآمیزند، اغلب خصمانه یا خوفناکاند. به ما متذکر میشوند یا با بیماری روحیمان «میجنگیم»، یا در برابرش «تسلیم» میشویم و خودکشی میکنیم.
واژهها اهمیت دارند: یا ما را به جان خودمان میاندازند، یا کمکمان میکنند با خودمان کنار بیاییم. «بیماری روانی» اصطلاحی نیست که احترام شخص را نسبت به افسردگیاش برانگیزد و یک «تشخیص» الزاماً «محترمانه» نیست. جملۀ «روح همۀ ما بیمار است» اصلا مثل جملۀ «اضطراب یکی از ویژگیهای ما انسانهاست» سازنده نیست. قضاوت تلخکامیها از روی ظاهرشان در نور باعث میشود از واژگانی استفاده کنیم که چندان محترمانه نیستند. برای اینکه بیاموزیم تلخکامیهایمان را در همان ظلمت نظاره کنیم لازم است واژههایی نو برای توصیف ناملایمات قدیمی بهکار بریم.
اکنون پژوهشها نشان دادهاند که تظاهر به سرزنده بودن - یعنی وارونه جلوه دادن ناخشنودیها - آسیبزاست. شنیدهایم که سرکوب عواطف منفی یا طفره رفتن از آنها ممکن است بیمارمان کند - خواه به شکل جسمی، روحی یا ذهنی. بعضی از ما اما به لطف نویسندههایی همچون کِیت بولر، بِرِنه براون، آستین چَنینگ براون، تارانا بِرْک، سوزان دیوید، گلِنِن دویل و جولی ک. نورِم و همینطور بعد از تجربۀ جنبشهایی همچون من هم و جان سیاهپوستان مهم است، سعی میکنیم جلوی اشکمان را نگیریم و صورتمان را نشوییم. بعضی از ما تازه داریم با سوی تیرۀ طیف عواطفمان آشنا میشویم.
بله



























