رمان عشق در تبعید، اثر درخشان نویسندهی شهیر مصری، بهاء طاهر است که با پیشبینیهای بهوقوعپیوستهی خود، روایتگر تصاویر و لحظاتی دردناک از زندگی انسانهاست. لحظههایی تاملبرانگیز در زمانهای که بشریت قربانی خفقان، طمع و دیکتاتوری شدهاند و جان آدمی نزد صاحبان قدرت کمترین ارزش را دارد!
دربارهی کتاب عشق در تبعید
اگر بهدنبال یک رمانِ جذاب و پر از اتفاقات ملموس و واقعنگریهای احساسی، قابلتامل و رنجآور هستید، کتاب عشق در تبعید (الحب فیالمنفی / In Exile)، رمانی بلند از بهاء طاهر (Bahaa Taher)، برای شماست. این کتاب دردِ مهاجر بودن، غربت، جنگ، اشغال سرزمین، چالشهای روزنامهنگاری، آشفتگیهای زندگی مشترک و طلاق را به تصویر میکشد.

رمانی با ادبیات معاصر، بیانِ گیرا و جزئیات فراوان از اتفاقات ناگواری که گسترهی آنها از شیلی آغاز میشود و تا مصر، لبنان، سوریه و... ادامه مییابد. بهاء طاهر در کتاب عشق در تبعید، ماجراهایی را از شکنجه و شهادت افرادی حقیقی، بیان کرده که قلب هر انسانی را به درد میآورد و بهگفتهی خود او، قصد دارد با نوشتههایش دنیا را به جای بهتری برای زندگی تبدیل کند. راوی داستان خود اوست؛ بهاء طاهر که به تبعیدی خودخواسته و سفری طولانی به اروپا میرود؛ آن هم از کشوری که حکومتها در آن دستبهدست میشوند و آشفتگیهای زندگی اجتماعی و شخصی، راه ادامه دادن را بر او میبندد.
او که خود روزنامهنگار است، از دنیایی میگوید که مردم قربانی تصمیمات بنیادگرایانی میشوند که پشت جبههها و شعلههای آتش جنگ، سنگر گرفته و دستور میدهند. او در کتاب عشق در تبعید با روایتگری هنرمندانهای، دربارهی روزنامهنگاران و تجربهی خویش از وفاداری به جمال عبدالناصر بود صحبت میکند و در ادامه از ماجرای عشقی که تجربه میکند، آشناییهای متعددی که به بخشی از زندگیاش تبدیل میشوند، سرخوردگی و دیگر اتفاقات تلخ سرنوشتش میگوید.
در کتاب عشق در تبعید میخوانیم که چطور آرمانها و تکیهگاه این روزنامهنگار مصریِ ناسیونالیست، با مرگ جمال عبدالناصر فرو میریزد؛ سقوطی که در زندگی حرفهای و مشترک او نیز نمود پیدا میکند. این سقوط او را از رسیدن به جایگاه سردبیری روزنامه، باز میدارد و درنهایت تبدیل به ستوننوشت روزنامه میشود. ناکامی و سرخوردگی که بهسبب تغییرات سیاسی و اعتقاداتش تجربه کرده همراه با ازهمپاشیدن زندگی مشترکش، به او احساس گناه و ترسی را القا میکند که خودش آن را ترس از آلودگی به گناه با محارم میداند! مسیر زندگی او در دوران سادات و اختناق حکومتی، تغییر میکند و او در قالب رمان عشق در تبعید، علاوهبر بازگوکردن مصائب و چالشهایی که ژورنالیستها با آنها مواجهاند، اتفاقات آیندهی خاورمیانه را پیشبینی کرده و نقشهی سیاسی امروز منطقه را ترسیم میکند.
کتاب عشق در تبعید، داستانی جذاب و خواندنی از بهاء طاهر است که توسط خدیجه رسولی ترجمه شده و به کوشش انتشارات افراز به چاپ رسیده است.
جوایز و افتخارات کتاب عشق در تبعید
- بیستویکمین کتاب در لیست صد کتاب برتر عربی
- برندهی جایزهی بهترین رمان سال مصر در سال 1995
- برندهی جایزهی ادبی آلزیاتور ایتالیا در سال 2008
کتاب عشق در تبعید برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این کتاب به تمامی علاقهمندانِ کتابهای داستانی و ادبیات عرب، روایات عاشقانه و داستانهای تاثیرگرفته از اتفاقات سیاسی، پیشنهاد میشود.
در بخشی از کتاب عشق در تبعید میخوانیم
زندگیات را دوست داری؟... از این تپشهای تند و آن وزوز گوشَت میترسی؟... نترس، نمیمیری؛ دل سنگ تو تاب ماجرای عینالحلوه و قهوهی سنگین و مرگ شاعر را دارد. نترس، اگر واقعاً در قلب تو هم خونی بود که قلب او آن را بهجریان میانداخت، حتماً حالا آنجا بودی؛ در جوار او بودی و کنار او آرمیده بودی. نترس، هیچ اتفاقی برای تو نمیافتد.
از تخت پریدم پایین و یک بار دیگر به سالن رفتم. مقابل عبدالناصر ایستادم و پرسیدم: «چرا غسان محمود زنده میماند و خلیل حاوی میمیرد؟... چرا کسانی که تو را باور و خوابت را تعبیر کردند، میمیرند؟... او _ همانطور که تو گفته بودی _ ما را دیده بود که صبح را در نیل و اردن و فرات شستوشو میدهیم. پس چرا به او دروغ گفتی؟... چرا مارهایی را در آستینت پروردی که هم به تو خیانت کردند هم به ما؟... هم تو را فروختند هم ما را؟... چرا کسی جز غسان محمود باقی نمانده؟... از خودت دفاع نکن! با من بحث نکن! این همان خلیل حاوی است که خودکشی کرده! بعد هم چه میخواهی بگویی؟...
ما میتوانستیم کاری بکنیم؟... وقتی خلیل حاوی جز گوشهگیری چیزی نداشت، چگونه آن رویاها میتوانستند تحقق یابند؟ رویاهایی که آنها را همچون پلی محکم و استوار از غارها و مردابهای شرق بهسوی شرق نو کشیده بود؟ کدام شرق نو، وقتی دیگر جز غارها و مردابها و غسان محمود چیزی باقی نمانده؟... چطور میخواستی به سرش شلیک نکند؟... تیر اسلحهی او جز سر خودش بهدرد هیچچیز دیگری نمیخورد. راجعبه این چه میگویی؟...
گریه نکن!... مخصوصاً گریه!... دلیلی برای این خسخس صدا وجود ندارد. دلیلی وجود ندارد که رئیسجمهور تصمیم بگیرد شرکت جهانی کانال سوئز را در شرکت سهامی مصر ملی کند. دلیلی وجود ندارد چنین حکومت بزرگی برپا شود که پشتیبانی میکند و باج نمیدهد، مصون میماند و نابود نمیشود. دلیلی برای اینهمه وزوز گوش وجود ندارد. من تحمل نمیکنم! میشنوی؟
کدام شیشه بود که روی زمین پخش شد؟... چهکسی بود که فریاد زد؟
بله
















