زندگی طولانی نیست. انسانهایی که در خاک خفتهاند، تصورش را نمیکردند قبل از رسیدن به آرزوها و احساس خوشبختی، به دیار ابدی کوچ کنند. تا دیر نشده، باید زندگی خود را تغییر دهید. کتاب صد راه برای تغییر زندگی راهنمایی عملی است که به شما مسیر به شادمانی رسیدن را نشان میدهد. لیز مودی با کمک گرفتن از تجربیات افرادی که توانستهاند حس رضایت درونی را بهدست آورند، کتاب خود را تحریر کرده و امیدوار است که شما نیز بتوانید با کمک راهکارهای عنوان شده، به سقف رویاهایتان و نشاط هستی برسید.
دربارهی کتاب صد راه برای تغییر زندگی
احساس خوشبختی مثل هرچیز خوب دیگری، پایدار نیست. روزی که شغل مورد علاقهمان را پیدا میکنیم، روز تولد فرزندمان، هنگامی که به آرزویی دور و دستنیافتنی میرسیم، شاد و خوشحال هستیم؛ اما دیری نمیپاید که این شادی از بین میرود و حس تلخی و غم گریبانمان را میگیرد. از خودمان میپرسیم خوشحالی کجا پنهان شده؟ در کدام شهر و دیار بهدنبالش بگردیم؟ شاید حتی محل سکونت و یا شریک زندگیمان را هم تغییر دهیم اما تا مادامی که نتوانستهایم سرچشمهی شادی را در دل خود بیابیم، زندگیمان تغییری نخواهد کرد. کتاب صد راه برای تغییر زندگی (100 ways to change your life) نمیگوید که شرایط را بهآنی شیرین و مملو از شادی میکند، بلکه میخواهد به مخاطبان خود راههای پذیرش آنچه موجود هست و بهبود حال درونی را بیاموزد. زمانی که بتوانیم در درون خود انقلابی به پا کنیم و ریشهی غم و نارضایتی را از بیخوبن بخشکانیم، میتوانیم دنیای بیرون و جهان پیرامونمان را هم بر وفق مراد خود بنا نهیم؛ البته این کودتای خوشفرجام بهسادگی انجام نمیشود. باید راههای نرفته را بپیماییم و حصار وحشت و درماندگی را بشکنیم. برای این دگرگونی، لیز مودی (Liz Moody) در کنار ماست.

بعضی اوقات تصور میکنیم افرادی که حال و روز خوبی دارند، از ابتدا بههمین شکل بودهاند و هیچگاه رنگ و روی غم را ندیدهاند، اما خاطرات افراد موفق و شاد، بههیچوجه این تصور را تأیید و تصدیق نمیکند. یکی از این افراد، نویسندهی کتاب حاضر، لیز مودی است. او مادرش را در کودکی از دست داد و دوران نوجوانی بسیار سختی را پشت سر گذراند. او وقایع زندگی خود را در ابتدای کتاب صد راه برای تغییر زندگی روایت کرده و رنجهای خود را با ما اشتراک کرده. اما او به زندگی پر از ماتم و رنج خود ادامه نداد و تصمیم گرفت تا همهچیز را تغییر دهد. پیشنهاداتی که در کتاب حاضر عنوان شدهاند، مجموعهای از تجربیات لیز مودی و سایر افرادی است که توانستهاند گنج شادی را از زیر خاک بیرون بکشند و دنیای خود را رنگارنگ و درخشان کنند.
نخستین راه خوشحال بودن، سخت نگرفتن است. اگر به رستوران میروید و مطمئن هستید که غذای مفیدی به شما ارائه نکردهاند، حدأقل با خوشحالی و لذت آن را میل کنید. در اینصورت صرفاً آسیبی جزئی به بدن خود وارد کردهاید و از فشار روحی و روانی رها هستید. تمام زندگی همین است. اگر حادثهی تلخی رخ میدهد، شما در آن قرار گرفتهاید. نمیتوانید زمان را به عقب برگردانید و جلوی حادثه را بگیرید. از سرزنش و نفرت ورزیدن به خود دست بردارید. شاید برایتان عجیب باشد اما فکر کردن به مرگ خودتان، شما را ناراحت نمیکند، بلکه هوشیار و خوشحال میسازد. وقتی به مرگ بیاندیشید، زنده بودن و زندگی کردن برایتان شفافتر میشود. دیگر کارهای عقب افتاده را به تعویق نمیاندازید و برای روزهای باقیماندهی خود با دقت و ظرافت بیشتری برنامه میچینید.
این حرف کلیشهای و ثابتنشده است، اما تجربهی زندگی افراد افسرده نشان میدهد که ورزش و پیادهروی، علاوهبر سلامت جسم، برای بهبود حال روانی هم مفید است. صبح که از خواب بیدار میشوید، حتماً پردههای اتاق را کنار بزنید و اجازه دهید نور طبیعی بیرون به داخل بتابد. مهم نیست که هوا آفتابی است یا ابری، نور فضای باز حس دلمردگی و کسالتتان را کم میکند. کتاب صد راه برای تغییر زندگی از شما خواهش میکند که خود و زندگیتان را با فرد دیگری مقایسه نکنید. هیچکس بینقص نیست، اما آدمها اجازه نمیدهند دیگران عیبها و خلاءهایشان را ببینند. اگر فردی را میشناسید که ثروتمند است، به او حسادت نکنید. شما نمیدانید در جسم و روان او چه غوغا و آشوبی برپاست. برفرض هم که در آرامش و شادی باشد، حسادت کردن به او اوضاع شما را بهتر نمیکند و فایدهای برایتان ندارد.

لیز مودی به شما اطمینان میدهد که اگر بهجای حرص خوردن و حسرت داشتن، به فعالیتهای نیک و همدلانه مثل کمک به بیماران و بخشیدن پول به کودکان یتیم، روی بیاورید حالتان بهتر خواهد شد. به خودتان و احساستان اعتماد کنید. خود را سرکوب نکنید. حس شما دروغ نمیگوید. کاری را انجام دهید که از صمیم قلب آرزویش را دارید. مگر چند سال زنده هستید که از تجربهکردن میترسید؟ کوهنوردی (البته در حدی که برایتان خطرناک نباشد)، پرش از ارتفاع، سفر و غواصی را تجربه کنید. هیچکدام از این تجربهها شما را به کشتن نمیدهد، بلکه عمرتان را پربار و زندگیتان را جذاب میکند. کتاب صد راه برای تغییر زندگی شما را به سوی درونتان سوق میدهد. مدیتیشن و مراقبه وقت زیادی از شما نمیگیرد و روحتان را خالص و زلال میکند.
کتاب صد راه برای تغییر زندگی با ترجمهی علیاکبر عبدالرشیدی در نشر گویا به چاپ رسیده است.
جوایز و افتخارات کتاب صد راه برای تغییر زندگی
- از پرفروشترینهای USA Today
- کتاب پرفروش Toronto Star
نکوداشتهای کتاب صد راه برای تغییر زندگی
- این کتاب راهنمای جامعی است که میتوان با آن رویاها را در زندگی بهوجود آورد. این کتاب همهچیز را بهبود میبخشد. از پول و روابط گرفته تا تغذیه و کیفیت خواب را. (ریچ رول، نویسنده)
- صد راه برای تغییر زندگی راهنمایی ارزشمند برای خوانندگانی است که بهدنبال رویکردی برای بهبود بخشیدن به زندگی خود میگردند. (Library Journal)
کتاب صد راه برای تغییر زندگی برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب همانطور که از نامش پیداست، برای تمام کسانی که احساس میکنند زندگیشان به رخوت و روزمرگی نزدیک و حس شادمانی، زیر انبوه غم و خستگی مدفون شده، خواندنی و کاربردی است.
در بخشی از کتاب صد راه برای تغییر زندگی: روش تنظیم سلامتی، شادمانی، روابط خوب و موفقیت میخوانیم
من کسی بودم که بهجای اعتقاد داشتن به ناتوانی، گرفتار بدبینی میشدم. سالها اهداف و رؤیاهای خود را تحقیر کردم. تا این که روزی با دکتر تارا اوسارت بیبر پزشک و عصبشناس صحبت کردم و او از علمی برای من سخن گفت که برای رفع مشکل من وجود دارد.
دکتر بیبر گفت: «ما پیوسته در معرض بمباران اطلاعات هستیم. ذهن ما بهخوبی اطلاعاتی را که برای بقای ما مفید نیست پالایش میکند. هدف ذهن، بقای ماست. ذهن در این فکر نیست که چه بکنیم تا ریسکپذیر باشیم، بدرخشیم و موفق شویم؟»
ذهن به ما کمک میکند بهترین زندگی را انتخاب کنیم. پس برای این که آن رفتار ذهنی در ما ایجاد شود باید عامداً اجازۀ آن نوع رفتار را به ذهن بدهیم. به نظر دکتر بیبر شما با خلق آرزو و رؤیا، به ذهن پیغام میدهید که مشکلی نیست، من در موقعیت امنی هستم، بقای من در خطر نیست، پس بهجای تمرکز روی زندهماندن من به فکر تحقق چیزهایی باش که من در تلاش برای رسیدن به آنها هستم. این فرایند «پالایش انتخابی» نام دارد. «پالایش انتخابی به ذهن پیغام میدهد که غذا بهاندازۀ کافی برای زنده ماندن من وجود دارد؛ جای امنی برای خواب دارم و هرآنچه اضافه بر ملزومات بقا موردنیاز است در اختیار من هست.»
«پالایش انتخابی شما را متوجه چیزها و کارهایی میکند که برای رسیدن به اهدافتان به آنها نیازمندید.» این تجربهای است که ما بارها انجام میدهیم. مثلاً به یاد واژهای میافتید و از آن لحظه به بعد همهجا آن واژه را میبینید. یا برای خرید ماشینی رفتهاید و از آن به بعد ماشینی را که در نظر دارید مدام در خیابانها مشاهده میکنید. آن واژه قبل از این هم همهجا بود، آن ماشین هم پیشازاین در خیابانها وجود داشت. اما شما به آن توجه نمیکردید. حالا یک تغییر اتفاق افتاده و آن این است که توجه شما معطوف به آن واژه و این ماشین شده است.
بله
























