حتما شما هم برای یافتن تکنیکهای برتر موفقیت به دنبال کتابی شگفتانگیز هستید. اما واقعیت این است که باید خودتان برای رسیدن به قدرت درونی تلاش کنید. کتاب مسیرهای امکان نوشتهی رزاموند استون زاندر دربارهی راههای حقیقی کشف موفقیت است و روشهایی برای خودباوری ارائه میکند.
دربارهی کتاب مسیرهای امکان
تصور شما از تواناییهای شخصی تا چه اندازه است؟ آیا تابهحال به این فکر کردهاید که چگونه میشود میزان توانمندیها را افزایش داد و به اهداف بزرگ دستیافت؟ غالباً برای پاسخ به این پرسشها افراد جامعه به سراغ ایدههای سادهای میروند که تابهحال بارها تجربه شده و نتیجهی آن برای همهی افراد یکسان است. برخی از این روشها برای تقویت اراده بهصورت موقت کارساز هستند، اما بسیاری از متدهای آموزشی برای تمامی افراد مورداستفاده نیستند و نتیجهی مطلوبی را در پی ندارند. کتاب مسیرهای امکان (Pathways to Possibility) نوشتهی رزاموند استون زاندر به ویژگیهای منحصربهفرد انسان در کشف تواناییهای درونیاش اهمیت داده و راههایی را مورد بررسی قرار میدهد که فرایند متفاوتی برای خودباوری هر فرد در پی دارد.

بسیاری از راهکارهای روانشناسانه در جهت رسیدن به خودباوری نیاز به تحلیل و ریشهیابی دارند و متخصصین این حوزه تأکید دارند که استفاده از این روشها تنها برای ایجاد تغییرهای بزرگ در زندگی کاربرد ندارند و بهتر آن است که افراد نگاه خود را به تحول در زندگی تغییر دهند. رزاموند استون زاندر (Rosamund Stone Zander) بهعنوان نویسنده و رواندرمانگری که تجربههای متعددی را پشت سر گذاشته، از مخاطب میخواهد که ارتباط با جهان پیرامون را جدی بگیرد و برای تغییر در زندگی به روابط خود با دیگران و چگونگی حضور در جمع خانواده، دوستان و همکاران توجه بیشتری داشته باشد. نویسندهی کتاب مسیرهای امکان که پیشازاین با کتاب هنر امکان شناخته شده، در این کتاب به شرح رویکردهای متفاوتی میپردازد که به مخاطب کمک میکند نگاه تازهای به مشکلات داشته باشد و امکانات درونی خود برای برداشتن موانع را کشف کند.
رزاموند استون زاندر در کتاب مسیرهای امکان دو رویکرد کلی به تغییر زندگی را بازگو میکند که یکی مربوط به درونیات افراد است و دیگری مربوط به شرایط پیرامونی است. این نویسنده توضیح میدهد که افراد برای بازیابی نیروی درونی خود نیازمند کشف ظرفیتهای منحصربهفرد هستند و یکی از مهمترین عوامل در رسیدن به این هدف، بالا بردن قدرت تحلیل و ارزیابی وقایع است. نویسنده در این کتاب به تشریح مواردی میپردازد که مخاطب در زندگی خود تجربه کرده است. ازاینرو پیشنهاد نویسنده این است که مخاطب روشهای غلبه بر مشکلات را متناسب با تجربههای شخصی خود پیدا کند.
کتاب مسیرهای امکان شامل چهار بخش است. رزاموند استون زاندر در این کتاب علاوهبر تحلیلهای روانشناسانه، راهکاری برای خلق داستانهای زندگی ارائه میکند که جذابیت مباحث کتاب را برای خواننده افزایش میدهد. او پیشنهاد میکند که برای شناسایی زیروبمهای زندگی شخصی، میتوان داستانهایی را در نظر داشت که این داستانها باید عناصری از رشد شخصیت و درونیات او را داشته باشند. در واقع از این طریق مخاطب میتواند تصویری دقیقتر از وقایع زندگی و آنچه به آن تعلق دارد به دست آورد.

ایدههایی که رزاموند استون زاندر در کتاب مسیرهای امکان مطرح میکند، با درنظرگرفتن ظرفیتهای شخصی افراد به نتیجه میرسند. توانایی افراد در رشد شخصیت و پذیرش دگرگونیهای اجتماعی مستلزم داشتن آمادگیها و مهارتهای فراوان است. در این کتاب مخاطب میآموزد که با خلق داستانها به زندگی خود اشراف بیشتری داشته باشد. نویسنده در تشریح این روش توضیح میدهد که چگونه مخاطب میتواند داستانهای خود را مطابق امکانات زندگیاش تغییر داده و به موقعیتهای تازهی زندگی وارد شود.
کتاب مسیرهای امکان ترجمهی جواد کریمی است و انتشارات دکسا این کتاب را چاپ و منتشر کرده است.
نکوداشتهای کتاب مسیرهای امکان
- رزاموند استون زاندر با خلق داستانهای جذاب زندگی ما، فرصتی برای دگرگونی مخاطب به وجود آورده است. (Spirituality & Healt)
- رزاموند استون زاندر یک معجزهگر است. صدای دلنشین او با شما همراه میشود تا تغییر کنید و اثری ارزشمند از خود باقی بگذارید. (ست گودین، نویسنده)
- باید این کتاب را بخوانید چرا که اثری منحصربهفرد است. رزاموند استون زاندر به ما کمک میکند تا رابطهی درون خود و جهان پیرامون را بهخوبی درک کنیم. (جین گودال، نویسنده)
کتاب مسیرهای امکان برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای علاقهمندان به موضوعات روابط عمومی، خودباوری و موفقیت مناسب است.
در بخشی از کتاب مسیرهای امکان میخوانیم
سعی کردم یادم بیاید که وقتی هفت یا هشت ساله بودم انتظار برای دیدن پدرم برایم چطور بوده است. چه آخر هفتههایی که قول آمدن میداد و چه مواقعی که چندین ماه از او خبری نبود. احساس امید و ناامیدی مزمن را همزمان داشتم، مثل یک بیماری لاعلاج، انگار که همین امروز برایم اتفاق افتاده است. در کنار پسری که در ذهنم بود ایستادم و دستم را به دور بدنش حلقه کردم و گفتم: «حالا اینجا هستم تا کمکت کنم پسر.» و محکم بغلش کردم.
وقتی در ذهنم با بخش جوانتر خودم، که سعی میکرد بزرگتر از سنش باشد، روبهرو شدم تعجب کردم. مثل مرد هرزهای بود که به هرکسی که در هر سطحی قبولش میکرد دل میبست. رقتانگیز و حزنآور بود. وقتی خودم را جای آن نوجوان خشمگین و پرهوس گذاشتم، باتعجب فهمیدم که چقدر احساس بیارزشی میکرد.
بله
























