نقد، بررسی و نظرات کتاب زانوی غم بغل نمیگیرم - کریس کار
4.5
178 رای
مرتبسازی: پیشفرض
Z Abbasi
۱۴۰۴/۰۸/۱۰
20
نویسنده این کتاب که حدود دو دهه درگیر بیماری سرطان هست نگاهی جسورانه به دردهای عمیق زندگی داره درواقع اون به جای سرکوب یا پنهان کردن یا گفتن حرفهای انگیزشی و یا مربوط کردن به قضا و قدر و الهیات افراد رو به پذیرش احساسات طبیعی دعوت میکنه از نکات مثبت کتاب این هست که خود نویسنده سالها درگیر سرطان خودش و بعد پدرش و چالشهایی در زندگی بوده که کاملا ملموس و تجربی روایت میکنه و تمام مراحلی که برای درمان روحی و خودسازی طی کرده رو به خواننده نیز ارائه میکنه درواقع اون فقطی مشاهدهگر نبوده ولی به همین دلیل تمرکز اصلی نویسنده بر مقوله سرطان و مرگ پدر هست و به افرادی که بیشتر با این غم دست و پنجه نرم میکنند همزادپنداری میده مشابه کتاب "ظاهرا فقط برای من میبارد" از ملانی دیل که تمرکز نویسنده بر مشکل فرزنددارنشدن بود. مواردی از کتاب رو میشد خلاصه کرد ترجمه عالی بود استفاده از جملات تامل برانگیز در شروع هر فصل نیز زیبا بود.
نویسنده، تو این کتاب سراغ یکی از سختترین تجربههای انسانی میره: فقدان، اندوه، شکست و احساسات تلخ. اون روایت شخصی ش رو با تجربههای آدمای مختلف ترکیب کرده و میگه که پذیرفتن این احساسات – نه فرار ازشون – میتونه نقطهٔ شروعی برای رشد باشه. کتاب عنوانش هم تقریباً خلاصه ش میکنه: «من زانوی غم بغل نمیگیرم» یعنی نمیخوام همیشه تسلیم غم بشم، اما این مهمه که باهاش روبه رو شم. نقاط قوتزبان کتاب خیلی صمیمیه و روایتاً از دردها، ترسها و شکها صحبت میکنه که معمولاً جامعه شون رو سرکوب میکنه. کتاب فقط شعار نمیده؛ تمرینها و راهکارهایی داره که خواننده رو تشویق میکنه عمل کنه، نه فقط بخونه. ترجمه فارسی هم نسبتاً روان و درک شدنیه، طوری که آدم احساس نکنه با اثری خشکِ روان شناسی برخورد کرده. نقاط ضعفکتاب گه گاه کمی پراکنده به نظر میرسه؛ یعنی ممکنه از یه تجربهی تلخ بری به یه آموزش و دوباره به خاطره ای، و این باعث بشه بعضی بخش هاش ریتم ش تا حدودی پایین بیاد. اگر انتظار داری یه راهنمای کامل درمانی باشی، ممکنه کتاب نیازت رو کاملاً پوشش نده؛ چون تمرکز بیشتر روی پذیرش احساسیه تا ارائهٔ نرم افزارهای دقیق روان شناختی. نتیجه گیریاگه این روزا با از دست دادن چیزی یا کسی دست وپنجه نرم میکنی، یا حس میکنی که احساساتت نمیذارن زندگی کنی، این کتاب میتونه یه همراه باشه؛ رفیقی که میگه «بیا با هم این غم رو حسابی بغل کنیم و بعدش کاری کنیم که اجازه نده غم جلوی زندگی مون رو بگیره». امتیاز من بهش: ۸ از ۱۰
با مطالعه مختصر کتاب زانوی غم بغل نمیگیرم، برداشتم این است که:
کتابها از کتابها بوجود میآیند و با مطالعه هر کتابی، کسب تجارب بسیار مفید و مشکل گشا نصیب خوانندهاش میشود که باعث رشد و تعالی و طی طریق زندگی پر از فراز و نشیب میگردد؛ البته لازم به ذکر است که در زندگی؛ سرعت و دقت و صحت ملازم هم هستند! و همچنین زندگی سراسر حل مسئله و هر مسئله یک راه حل و یا راه حلهای مختلفی دارد.... و در نتیجه با مطالعه هر کتابی، شواهد کم نظیر تجارب عمر هر نویسنده به انسانهای دیگر منتقل و اثر گذار؛ و گذر عمر اشخاص اهل مطالعه را پر ارزش و گرانبها، برای خودش و محیط پیرامون زندگیاش ایجاد میکند.
کتابها از کتابها بوجود میآیند و با مطالعه هر کتابی، کسب تجارب بسیار مفید و مشکل گشا نصیب خوانندهاش میشود که باعث رشد و تعالی و طی طریق زندگی پر از فراز و نشیب میگردد؛ البته لازم به ذکر است که در زندگی؛ سرعت و دقت و صحت ملازم هم هستند! و همچنین زندگی سراسر حل مسئله و هر مسئله یک راه حل و یا راه حلهای مختلفی دارد.... و در نتیجه با مطالعه هر کتابی، شواهد کم نظیر تجارب عمر هر نویسنده به انسانهای دیگر منتقل و اثر گذار؛ و گذر عمر اشخاص اهل مطالعه را پر ارزش و گرانبها، برای خودش و محیط پیرامون زندگیاش ایجاد میکند.
«این کتاب مثل یه آغوش آرومه وسط شلوغی و خستگیِ زندگی. نه شعار می ده، نه نصیحت می کنه فقط یادآوری می کنه که می تونی دوباره از نو شروع کنی، حتی اگه هزار بار شکست خورده باشی. جملاتش ساده ان، اما هر کدومش انگار مستقیم به قلب آدم می خورن. از اون کتاباست که موقع خوندنش، ناخودآگاه لبخند می زنی و ته دلت یه چیزی روشن می شه. نویسنده یادمون می ده زانو بغل نگیریم، حتی وقتی درد داریم؛ چون زندگی همینه، بالا و پایین داره، اما هنوز ارزش ادامه دادن داره. کتابی که نه فقط بهت آرامش می ده، بلکه یادت می اندازه خودت بزرگ ترین تکیه گاه خودتی
فردی که این کتاب را میخواند و درک میکند، احتمالاً کسی ست که خودش طعم فقدان را چشیده، یا در آستانهٔ روبه رو شدن با آن است. نقد از نگاه چنین فردی، نه صرفاً تحلیل ساختار، بلکه واکاوی احساسی و عملی کتاب استکریس کار با صداقتی بی پرده، از احساساتی حرف میزند که معمولاً سرکوب میشوند: خشم، ترس، بی پناهی. - او به جای نسخه پیچی، مخاطب را دعوت میکند به پذیرش احساسات—نه برای غرق شدن، بلکه برای عبور کردن. - کتاب مثل آغوشی ست که نمیگوید "همه چیز خوب میشود"، بلکه میگوید "من هم اینجا بوده ام، بیا با هم عبور کنیم".
تنها مرجعی که درین وانفسای گرانی و مشکلات اقتصادی هوای کتابخوانها رو داره کتابراهه هم با کتابهای رایگان هفتگی و هم تخفیف پنجاه درصدی و نکته اینجاست که کتابهایی هم که رایگان میکنه کتابهای ارزشمندی هستند نه کتابهایی که پی دی آف رایگانشون تو اینترنت موجوده واقعا کارشون قابل تقدیره و حتما خدا عوضشو میده بی تعارف عرض میکنم
، کتاب «زانوی غم بغل نمیگیرم» با ترجمه بهناز ولیپور میتونه برای آن دسته از افرادی که در مواجهه با خودشون و احساساتشون دچار مشکل میشن، مفید و راهگشا عمل کنه هر فردی توی این شرایط یا حتی شرایط مشابه اون تصمیم میگیره چه برخوردی با خودش داشته باشه دقیقا موضوع اصلی این کتابه. تاکید این نویسندهی پرفروش و پرمخاطب بر اصل پذیرش حاکی از اینه که دقیقا توی این شرایط پیچیده که شما باید به خودتون اجازه بدین حساتونو شفاف و روشن نشون بدین و از بروز هیچ حسی ممانعت نکنین
کتابی بسیار عالی برای اینکه یاد بگیریم چطور در دوران فقدانها، گسستها و فروپاشیهای زندگی، دوباره بلند بشیم و چطور زانوی غم بغل نگیریم، هم داستانش زیباست و هم توصیهها و تکالیف و پیشنهاداتش، واقعا هر کسی که داره یه دورهای از بحران را تجربه میکنه، به نظرم خوبه این کتاب رو بخونه، ترجمهاش هم روان و عالیه و کلا کتاب دلنشین و آموزندهای هست. تجربیاتش رو نویسنده خیلی زیبا بیان کرده. پسندیدم و پیشنهادش میکنم
خوب بود تجربه واقعی از یک زندگی بدون کلمهای اضافه یا کم دقیقا تجربه یک عمر زندگی به خواننده منتقل میشه به این نکته به خوبی اشاره میکنه که پدر و مادرهایی که ناخواسته به فرزندانشون آسیب میزنن خودشون هم زمانی آسیب دیدن و همه ما فرصت و امکانات و معلومات کافی برای التیام زخمهای روح خود نداشته ایم تشکر از خانم کریستین ارسال عشق و نور فراوان به کتابراهیهای عزیز و نویسنده و تمام دست اندر کارا
کل این کتاب اینه که وقتی با مشکلی مثل بیماری فوت طلاق بی پولی و….. برخورد میکنیم بین چالش چرا و چه کدام یک را ادامه دهیم پاسخ به سوالات چرا من بیمار شدم چرا فقیر شدم چرا همسرم به من خیانت کرد و چرا….. هیچ کمکی به شما نمیکند بلکه پاسخ به سوالات الان که بیمارم چه بکنم فقیر شدم چه کاری باید بکنم برای ادامه زندگی موثر است و به جای زانوی غم بغل کردن به انسان راهکارهای جذاب میدهد
یه جور کتاب انگیزشیِ مهربونه که بیشتر از نصیحت، حالت همراهی داره. کریس کار توش مثل یه دوست صبور حرف میزنه و سعی میکنه یادآوری کنه لازم نیست همیشه قوی باشیم. فضای کتاب لطیفه و یه آرامش ریزی تو دل آدم میریزه. در کل کتابیه که وقتی حال آدم خرابه، مثل یه لیوان چای گرم میچسبه ولی نقطهضعفش تکرار بعضی مفاهیمه
سلام و عرض ادب کتاب زانوی غم بغل نمیگیرم روایتی از سرنوشت های بسیاری از افراد جامعه است که با سختی و مشکلات غریبه نیستند و به نوعی سختی و مشکلات و درد جز جدا نشدنی از این افراد است. احساس درد آن لحظات زندگی است که گذرا باشد این درد و سختی وقتی دائمی شود دیگر احساسات نام ندارد سرنوشتی وارونه است... ممنونم از کتابراه
تنها در مقدمش به اندازه ی نصف دیگر کتاب ها ارزش داره انسان همیشه در حال انجام دوتا کاره یا داره به فنا میره یا داره به فنا رفتنش و هندل میکنه ابراز احساسات به دیگران مهم نیست ولی اینکه درمورد احساسات با خودمون صادق باشیم یعنی یکاری رو کردیم که نصف بیشتر ادمای دنیا نمیکنن"اگه درد داره فقط بگو درد داری"
داستان کتاب در مورد فردی است که سرطان دارد و پدرش رانیز در اثر سرطان از دست داده وبه خوبی آن لحظات سخت و جانکاه را بازگو میکند و پندهایی برای کنارآمدن با سختی ها، سوگ، فراق، فقدان میدهد که شعاری نیستند و خواننده رو ترغیب به خواندن ادامه کتاب میکند. ازکتابراه ممنونم که این کتاب رو رایگان دراختیارم قرار داد.
ترجمهی خوب بهناز ولیپور و مثالها و توصیههایی که در فرهنگ ایرانی قابل استفادهاند. توصیه میشود اگر به دنبال تقویت خودشناسی یا افزایش تابآوری هستید، مطالعه این کتاب را در اولویت قرار دهید. این کتاب برای هر کسی که درگیر غم، فقدان یا چالشهای روحی است گزینهای آموزنده و مفید خواهد بود.
سپاس فراوان از کتابراه عزیز. هنوز همه کتاب را مطالعه نکردم وبا خواندن مختصری از آن می تواند کتاب خوب و مفیدی برای کسانی که به خود شناسی علاقمند هستند، باشد. و از کتابراه عزیز. برای کتابهای رایگانی که در اختیار علاقمندان قرار می دهد بی نهایت ممنون و سپاسگزارم. با آرزوی پیروزی روز افزون برای شما
