چهارده مقالهی کتاب زمان، مصرف و زندگی روزمره را متخصصان رشتههای جامعهشناسی، فلسفه، مردمشناسی و تاریخ نوشته و الیزابت شاو و فرانک ترنتمان آنها را گرد آوردهاند. در این مقالات به چنین سؤالاتی پاسخ داده میشود: آیا زمان در دنیای کنترل زندگی ما را به دست گرفته است؟ چگونه میتوان از پس استرس و مشغلههای بسیار برآمد؟ زمان و مصرف چه ارتباطی با هم دارند؟ الگوهای زمانی در دنیای مصرفگرای امروزی به چه صورت هستند؟
دربارهی کتاب زمان، مصرف و زندگی روزمره
در دنیای پرسرعت امروز، دیگر 24 ساعت برای انجام کارهای بیشمارمان کافی نیست. ما دائماً در حال کار کردن هستیم، همواره برای بهره بردن از زمان بیشترین تلاش را میکنیم و باز هم این احساس را داریم که از همه عقب هستیم و سرمان هیچوقت خلوت نخواهد شد. اما آیا چنین تصوری درست است؟ براساس مطالعات جامعهشناختی، اکثر مردم کشورهای توسعهیافته در حال حاضر کمتر از گذشته کار میکنند و بیشتر از هر زمان دیگری اوقات فراغت دارند. مشکل اینجاست که تلقی ما از «مشغله» متفاوت شده است. ما هر آدمی را که مشغول انجام کاری باشد، مهم و موفق میدانیم. برای مثال وقتی دانشجویی را که فقط درس میخواند با یک دانشجوی شاغل مقایسه میکنیم، احتمالاً فرد دوم را از نظر اجتماعی موفقتر میدانیم. اما آیا چنین چیزی صحت دارد؟ آیا بعضی امورْ عادی یا مبتذل هستند؟ یا همهی اینها فقط تصورات جامعهی مدرن است؟ کتاب زمان، مصرف و زندگی روزمره (Time, Consumption and Everyday Life) از دیدگاهی جامعهشناختی به این موضوعات توجه میکند و به بخشی از سؤالات مطرحشده پاسخ میدهد.

چهارده مقاله از متفکران حوزههایی چون جامعهشناسی، مردمشناسی، تاریخ، فلسفه، جغرافیا، مدیریت و... کتاب زمان، مصرف و زندگی روزمره را شکل دادهاند. الیزابت شاو (Elizabeth Shove) و فرانک ترنتمان (Frank Trentmann)، ویراستاران اثر، هدف کلی کتاب را ایجاد فضایی بینارشتهای میدانند که در آن افکار و ایدههایی نو مطرح میگردد. بخش اول کتاب که حاوی سه مقاله است، به تلقی از فضا و زمان اختصاص دارد. برخی از محققان عقیده دارند که زمان در دورهی مدرن دچار آشفتگی شده است. در مقالههای این بخش چنین تفکری زیر سؤال رفته است و نشان داده میشود که اموری چون کار کردن، خوردن و خوابیدن الگوهایی ثابت دارند که با توسعه و مدرنیته چندان تغییر نکردهاند.
در سه مقالهای که در بخش دوم قرار داده شدهاند، به موانع و اختلالاتی که در برنامهها و زمانبندیها به وجود میآید و همچنین امور معمولی روزمره پرداخته میشود. الیزابت شاو و فرانک ترنتمان در بخش سوم کتاب زمان، مصرف و زندگی سه مقاله در رابطه با الگوها و چرخههای زمانمند قرار دادهاند. یکی از مقالات این بخش به ریچارد ویلک (Richard Wilk)، استاد انسانشناسی دانشگاه ایندیانا تعلق دارد. او در این نوشته دربارهی تقابل میان الگوهای سنت و مدرنیته سخن میگوید و انواع زمان در دنیای مدرن را معرفی میکند. آخرین بخش شامل چهار مقاله است که در آنها رابطهی زمان و مصرف بررسی میشوند.
کتاب حاضر را انتشارات علمی و فرهنگی با ترجمهی علیرضا مرادی منتشر کرده است.
نکوداشتهای کتاب زمان، مصرف و زندگی روزمره
- هر از چندگاهی کتابی چاپ میشود که صفت «اصیل» شایستهی آن است. کتاب زمان، مصرف و زندگی روزمره یکی از همان کتابهاست که در هر فصلش مجموعهای از شکافهای اجتماعی در باب زمان تبیین میشوند. تنوع مقالات کتاب باعث لذتبخش شدن تجربهی مطالعهی آن شده است. حتماً پس از خواندن آنها، به دنبال منابع بیشتری خواهید رفت. (نایجل تریفت، استاد دانشگاه وارویک)
- مطالعات موردی این کتاب در فرهنگهای مختلف به درک بهتر خواننده از موضوع زمان میانجامد. (The Scientific and Medical Network)
- این کتاب راهگشای تحقیقات بسیاری در علوم انسانی خواهد بود. (نانسی جی. پولاک، استاد دانشگاه ویکتوریای نیوزیلند)
کتاب زمان، مصرف و زندگی روزمره برای چه کسانی مناسب است؟
پژوهشگران دو رشتهی جامعهشناسی و مردمشناسی مخاطبان اصلی کتاب زمان، مصرف و زندگی روزمره هستند.
در بخشی از کتاب زمان، مصرف و زندگی روزمره میخوانیم
خانه، ساعت 7:32 دقیقه، یک صبح فوریهای. این همان جایی است که من چند دقیقه پیش آنجا بودم. دو دقیقه از برنامه زمانی جا ماندم. من در حال راندن دوچرخه به سمت یک مسیر تاریک و برفی برای رسیدن به ایستگاه مترو هستم. مسیر من سه دقیقه به طول خواهد انجامید: دو دقیقه برای عبور از دفاتر دو عینکساز متفاوت و یک دقیقه برای ایستگاه مترو. یک چراغ ترافیک به عنوان یک مانع بالقوه در مسیر بین این دقایق پیش روی من است. هر دقیقه نشانگر این است که روز من چگونه پیش خواهد رفت. من نمیدانم چرا اینهمه دربارهی یک دقیقه زمانی تلفشده استرس دارم... من واقعاً ساعتم را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کرده بودم جوری که میدانم الان سه دقیقه جلوتر از برنامه زمانیام هستم؛ ولی در ذهنم، برای زمان ایدهآل من جهت حرکت به سمت مترو دو دقیقه عقب هستم. من کمی تندتر رکاب میزنم. نکند چیزی که من از آن متنفرم اتفاق بیفتد، و پشت ایستگاه مترو بمانم و رفتن مترو را تماشا کنم. هرگاه که من دقیقاً سر موعد به آنجا میرسم و یا کمی دیرتر، این اتفاق میافتد.
این آغاز سفر من برای رفتن به سر کار است. این اتفاقات اصولاً همان امور معمولی هرروزه هستند. همان مسیر همیشگی دوچرخهسواری، همان ساعت، همان تنش. زمانی که خانه را ترک میکنم، اهمیت ندارد. گاهی اوقات احساس میکنم که خیلی دیر شده است؛ ولی رفتن به سر کار، همچون بسیاری از امور معمولی دیگر، کاری که من و میلیونها نفر دیگر انجام میدهیم، تنها انجام دادن آن به صورت روزانه است. در وهلهی اول توجه به سفرهای روزانه بهمثابهی یک سفر خاص و بسیار متمایزِ امور معمولی، به واسطهی ماهیت عمومی بودن آن بسیار وسوسه برانگیز است. ازآنجاکه مردم روش خودشان برای رفت و برگشت از منزل به سر کار را دارند، همین مردم مجموعهای از محدودیتهای بین خودشان و دنیای اطراف را مدیریت میکنند.
بله






















